پوریا پورسرخ
پوریا پورسرخ
سلام.من كارو از دوستان رویاجون هستم.قراره من کارشو در این وب ادامه بدم.امیدوارم باهام همکاری کنین. به عنوان پست اول با رستگاران شروع میکنم. لازم به ذکر است تمامی مطالب این وبلاگ تنها مطالب مرتبط با هنرمند نامبرده است و الزاما مورد تایید نویسنده نیست.ضمن اینکه این اولین مطلب ارسالی من است و مسولیت محتوای تمامی پست های دیگر با رویا میباشد جای خالی جوانان میانه رو* سیروس مقدم ونگاهش به جوانان در سریال های نرگس و رستگاران پخش سریال رستگاران از هفته گذشته آغاز شد. این سریال را سیروس مقدم کارگردانی کرده است. کارگردانی که با ساخت سریال هایی مانند پلیس جوان و نرگس نشان داد که جوانان را میشناسد و میداند که گرایشات آنها در زمان جوانی چیست. مقدم با استفاده از این شناخت تلاش میکند خانواده ها را با علاقه مندی های جوانان آشنا کند و به آنها بگوید که این گروه سنی اعم از دختر و پسر در این سن به چه هنجارها و ناهنجاری هایی تمایل دارند. در واقع مقدم با استفاده از جوانان مخاطب میانسال و بیشتر پدرو مادرها را به سمت آثار خود می کشاند. جوانان محور بیشتر سریال های مقدم هستند که برای شبکه 3 سیما ساخته میشوند؛ شبکه ای که میخواهدمخاطب جوان را جذب کند و نشان دهد که نام شبکه جوان برازنده اش است، اما واقعیت این است که جوانان کمتر به سریال های مقدم علاقه نشان میدهند. دلیل عدم رغبت را میتوان در خط کشی ای دانست که مقدم در شخصیت پردازی آثار خود انجام میدهد. جوانان در سزیال های مقدم یا سفید هستند یا سیاه و در این میان کمتر شخصیت های خاکستری دیده میشوند.شخصیت هایی که میانه رو هستند یا در طول قصه به تدریج این راه را انتخاب میکنند. در سریال نرگس این خط کشی به وضوح دیده میشد. شخصیت های خوب در یک طرف و شخصیت های بددر طرف دیگر مرز قرار گرفته بودند. این دو گروه مدام در حال مبارزه بودند و مبارزه آنها با یکدیگر، کشمکش داستان را شکل میداد و گره افکنی میکرد.مخاطب میدانست که شخصیت هایی مانند نرگس در طول داستان چه مسولیت هایی را برعهده دارد و قرار است چگونه همه چیز را سامان بدهد و بدی های خواهر کوچک تر خود را با مهربانی پاسخ دهد و مانند سپر از بلایایی که بر سر خانواده میبارد دفاع کند.خانواده شوکت که در مقابل خانواده نرگس قرار داشتندهمگی تقریبا بد بودند یا گرایش های منفعت طلبانه داشتند. این مرزبندی های سیاه و سفید باعث شد تا حدودی آدم های سریال که به نوعی نماینده اقشار جامعه بودند بدون واسطه مقابل بیننده قرار بگیرند. همین شفاف بودن شخصیت پردازی بدون توجه به شخصیت هایی که میبتوانند در میانه این شخصیت ها جایی داشته باشند جوانان را از سریال نرگس دلزده کرد. چون جوانی که در حال تجربه اندوزی است نمیخواهد پیشاپیش تکلیفش مشخص شود و بزرگ تر ها مدام به او بگویند اگر از این راه بروی نتیجه اش این میشود. به همین دلیل است که کارشناسان و جامعه شناسان به سازندگان برنامه ها و سریال ها ی تلویزیونی یادآور میشوند که به شخصیت های خاکستری در اثر دراماتیک خود توجه بیشتری نشان بدهند چون این شخصیت ها کمتر مورد قضاوت های شتابزده قرار میگیرند، اما سیروس مقدم دوست دارد اثر دراماتیکش پر افت و خیز باشد و برای رسیدن به این هدف شخصیت های خود را مانند مبارزان به خط مقدم جنگ می فرستد. در این جنگ دختران و پسران به یک میزان سهیم هستند،اما مقدم برای جذب مخاطب بیشتر از یک ترفند دیگر هم استفاده میکند. او موتور قصه را به شخصیت های زن میسپارد و آنها را به میدان میفرستد. مقدم میداند که قهرمانان زن بیشتر از قهرمانان مرد برای مخاطب امروزی جذابیت دارند. نرگس و خواهر ش نسرین توانستند یک تنه به مبارزه همه مردانی برنود که برای از هم پاشیدن زندگی خانوادگی آنها نقشه کشیده بودند. در آٍار مقدم شخصیت منفی زن میتواند دست به هر کاری که دلش میخواهد بزند. میتواند فریاد بکشد، از خانه فرار کند و برای امرار معاش خود دست به کیف قاپی هم بزند. تا زمانی که سریال نرگس پخش میشد نسرین شخصیتی تازه برای مخاطب بود؛ شخصیتی پر انرژی که رسیدن به خواسته اش مهم ترین جریان زندگی بود و او میتوانست با انرژِی زیادی که برای رسیدن به این خواسته داشت همه را در مسیر نابودی قرار دهد. دخترانی که در جامعه چنین گرایشاتی داشتند در مقابل نسرین مقاومت نشان میدادند و در دل آرزو میکردند که کاش هیچ وقت سریال نرگس پخش نمیشد. این گونه دختران در خانواده مدام مورد پرسش قرار میگرفتند که کجا هستی، چه میکنی ، چه خواهی کرد و هزاران سوال دیگر که همه را نرگس به خانواده ها آموخته بود. به همین دلیل دخترانی که مانند نسرین زندگی میکردند بعد از نمایش سریال نرگس به فکر را های جدید برای رسیدن به اهداف خود برآمدند چون سیروس مقدم در سریال نرگس به شکل واقعی البته با کمی اضافه کردن چاشنی اغراق مسیر آنها را شفاف سازی کرده بود.اما با پایان سریال نرگس و ختم به خیر شدن سرانجام شخصیت ها نسرین ها دوباره زندگی دوباره را آغاز کردند چون سریال نرگس در حد یک سریال ماند و هیچ جامعه شناس، روان شناس و... آسیب هایی را که مقدم در سریال خود به آنها پرداخته بود بازخوانی نکرد تا راهی برای گریز جامعه از این بن بست ها نشان دهد. البته هیچ مسوول کشوری که در رابطه با جوانان کار میکند هم این سریال را جدی نگرفت و آن را فقط به عنوان یک اثر تلویزیونی دید و از کنارش گذشت.شاید به همین دلیل است که سیروس مقدم بعد از گذشت چند سال از ساخت و پخش سریال نرگس دوباره به سراغ تیپی مانند نسرین رفته و او را در قدو قامت "پونه" به سریال "رستگاران" آورده است. باز هم بازی های سیاه و سفید سریال رستگاران مانند بقیه سریال های مقدم با مرز بندی خوب ها و بد ها آغاز شد و احتمالا ادامه خواهد یافت. شخصیت های این سریال مانند سریال نرگس هستند.شوکت در سریال نرگس تبدیل به شخصیتی به نام شایسته شده است. شایسته در سریال رستگاران همسرش را از دست داده است اما دختری دارد که به شدت به او وابسته است اما پسرش در مقابل او قد علم کرده و مانند پسر سریال نرگس رفته با دختری ازدواج کرده که شایسته او را دوست ندارد. به همین دلیل از پسرش دلخور است و با او رفتاری سرد دارد. نرگس خوب هم به رستگاران آمده است البته در این سریال دو نقش بازی میکند. جلوه نرگس را هم میتوان در شخصیت "خجسته" زن احمدرضا دید . هم در شخصیت عروس شایسته. باز هم جوانان سیاه و سفید در مقابل هم صف آرایی کرده اند اما مبارزه آن ها در رستگاران برای رسیدن به عشق نیست بلکه برای رسیدن و دست یافتن به پول زیاد است. در رستگاران هم قهرمان اصلی یک زن است؛خجسته جوان است و شهرستانی اما از همان لحظه ای که پایش به تهران میرسد مانند یک جنگجوی مبارز مقابل صفی از مردان می ایستدو قرار است در طول داستان از حیثیت خود و همسرش که متهم به کلاهبرداری شده است دفاع کند. او شیرزنی است که شاید به مرور تکیه کلام خیلی از خانواده ها شود؛ خانواده هایی که از فرزندان خود میخواهند مانند خجسته باشند نه پونه که باعث سکته پدرش شده است و به کارهای خلاف روی خوش نشان میدهد. از همین ابتدای پخش سریال رستگاران مشخص است که قرار است شخصیت های مرد در سایه شخصیت های زن قرار بگیرنداما این گرایش مقدم معلوم نیست چه دلیلی می تواند داشته باشد. چند سالی است قهرمان بسیاری از سریال های تلویزیونی زن هستنداما این قهرمان سازی هادیگر چندان جذابیت نداردچون این روز ها رفتارهای زنان به اندازه کافی بزرگنمایی شده است و شاید دیگر لازم نباشد شخصیت هایی مانند پونه بار دیگر به سریال ها راه پیدا کنند.اکنون همه میدانند که زنان کیف قاپ در مقابل مردان قمه به دست که کیف قاپی حرفه آن هاست ، شمشیر خود را غلاف کرده اند و تلاش می کنند از راههای بهتری امرار معاش کنند و خود را چندان درگیر ماجراجویی های دزدی نمیکنند . شاید در روزهایی که زنان تلاش میکنند پایگاه اجتماعی خود را ارتقا بدهند و با رفتار های سالم خود نشان دهند که در خانواده حرف اصلی را میزنند نشان دادن شخصیتی مانند پونه خلافکار که برادری خشن دارد که مدام میخواهد با زور او را به راه راست بیاورد درست نباشد.عاطفه نوری بازیگر نقش منفی سریال های "نرگس" و"رستگاران"چندین سال پیش با بازی در سریال "دوران سرکشی" ساخته تحسین برانگیز کمال تبریزی ، دختری عصیانگر را به خوبی به نمایش گذاشت.در آن سریال به اندازه کافی هم از اطرافیان کتک خورد و آسیب دید. از پخش سریال دوران سرکشی سال ها می گذرددر این سالها حتما دختران جوان که گرایش خلافکارانه دارند و خانواده های آنان راه های جدیدتری را تجربه کرده اندو شاید در شرایط فعلی جامعه ما نمایش مجدد دخترانی که هم از طرف جامعه و هم از طرف خانواده آسیب میبینند و البته به هردوی این گروه ها آسیب وارد میکنند، لازم نباشد و دردی را از جامعه درمان نکند. چون همانگونه که در بالا نوشتیم قرار نیست یک سریال تلویزیونی با محوریت جوانان فقط در حد یک سریال تلویزیونی بدون کارایی بماند. *عطا فرزانه.جام جم ضمیمه نسل سوم سه شنبه 9 تیر انتخاب شدن و 13 تا جا خالي مونده شانس پوريا رو امتحان كنيد TA HODODE 2 SALE AYANDE KE KONKOR DARAM ( TA 22 MAHE DIGE HAMATUNO BE KHODAYE BOZORG MISPARAMMMMM!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!) کفش هایم کو، چه کسی بود صدا زد سهراب؟ آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ. مادرم در خواب است. و منوچهر و پروانه، و شاید همه مردم شهر. شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد و نسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد. بوی هجرت می آید: بالش من پر آواز پر چلچله هاست. صبح خواهد شد و به این کاسه ی آب آسمان هجرت خواهد کرد. باید امشب بروم. من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم. هیچ چشمی ، عاشقانه به زمین خیره نبود. کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد. هیچ کس زاغچه یی را سر یک مزرعه جدی نگرفت. من به اندازه یک ابر دلم میگیرد وقتی از پنجره میبینم حوری - دختر بالغ همسایه- پای کمیاب ترین نارون روی زمین فقه می خواند. چیزهایی هم هست، لحظه هایی پر اوج ( مثلا شاعره ای را دیدم آن چنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش آسمان تخم گذاشت. و شبی از شب ها مردی از من پرسید تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟) باید امشب بروم. باید امشب چمدانی را که به اندازه پیراهن تنهایی من جادارد، بردارم و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست، رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند. یک نفر باز صدا زد: سهراب! کفش هایم کو؟ فعلا قضیه من در این وبلاگ مثل قضیه سهراب شده هر کی تونست بفهمه و مسائل وبلاگ رو با بیت های سهراب ربط بده که باریکلا! هر کی هم نتونست زیاد به مخش نفشاره! تصمیم گرفتم برای مبعث یه آپ بکنم بعد هم برم اما این دفعه دیگه نه مشکلی پیش اومده نه چیز دیگه ا ی این دفعه دیگه خودم نمیخوام ادامه بدم. کسایی که نفهمیدن چی میگم یه بار دیگه به پست" دیگر در این وبلاگ از هیچ بازیگر زنی عکس شخصی نخواهید دید" مراجعه کنن دیگه خسته شدم..................... شاید بعدا باز بیام سر بزنم ولی دیگه نمیتونم رفتار بعضیا رو تحمل کنم. جواب یه نظرم سریع میدم: من نمیدونم میخواد با کی ازدواج کنه اما فکر کنم فعلا میخواد درسشو ادامه بده ! و همینجوری پله های ترقی رو طی کنه! شما اگه میدونی به ما بگو! دیگه همین ! فقط یه ایمیل زدم همه ی مشکلاتی که این 1 سال داشتم رو براش نوشتم. دیگه خسته شدم از دست تموم کسایی که ......................................... خودشون بهتر میدونن! انقد تو نظرا چرت و پرت مینویسن که آدم شرمش میاد به کسی نشون بده. یه بار اتفاقی داداشم خوندشون کلی نصیحتم کرد آخه فکر کرد منم مثه اونام ولی دیگه اصلا نمیام تا بفهمین پاتونو از گلیمتون دراز تر نکنین . تا بفهمین یه من ماست چقد کره داره! آره عزیزم. قسمتی از مصاحبه پوریا با هقته نامه ندای ایران و قسمتی از مصاحبه لطیفی با جام جم که در مورد پوریا بود و صحبت های باران کوثری در مورد افتادن پگاه آهنگرانی در فیلمبرداری فیلم آتش سبز رو براتون گذاشتم . میدونم باز یه عده میگن چه ربطی داره حرفای باران رو این تو بنویسی اما اینو به خاطر یه بازیگر جوون نوشتم که سر پلان کوتاهی از فیلمی بلند داشت جونش رو از دست میداد! همین قشنگ من! این واسه مبعث: ( برای پیامبر): ...و آنگاه آفتاب گردانی از گوشه ای طلوع کرد و به میان کارهای ماسرک کشید. و ما هیچ ندانستیم آمدنش از کدامین سو بود . میدیدمش که هرروز از سحرگاهان یک جا مینشیند، و بالا آمدن خورشید را نظاره میکند، و تا شامگاهان ، همچنان روی براو نگاه می داردو با او میگردد. آنگاه تازه دانستیم که چرا به او میگویند" آفتاب گردان"! و از آنجایی که خورشید در اسطوره ها نماد حقیقت بود، آفتابگردان را نکو داشتیم ، و خواستیم تا با ما بماند و نشان ما باشد؛ نه به آن نشان که خود را حقیقت بپنداریم، و نه حتی به آن توهم که رویمان را به سوی حقیقت بدانیم؛ بلکه تنها به نشان آرزویی که در سودای قلبمان روییدن گرفته بود، که: " ای کاش میتوانستیم آن گونه باشیم." و اگر غیر از این بود، او هرگزنمیپذیرفت! حوصله تایپ مصاحبه رو ندارم میدونم شماهم اصلا به زحمتام اهمیت نمیدین پس چند تا نکته ی مهمشو که برا خودم جالب بود مینویسم تا اونایی که میخوان بدونن بخوننن. پوریا در بخشی از این مصاحبه یه سری صحبت های تکراری رو گفت بعدش گفت که تغییرمسیر ش رو قبول داره و از اینکه به علت بی تجربگیش اسیر بازی مطبوعات شده ناراحته( بعد از وفا) بعد از برنامه شب شیشه ای گله کرد و گفت چند بار از من دعوت شد تا اینکه خود مدیر شبکه 5 از من خواست تا من رفتم ولی وقتی در رسانه ملی ما سوالاتی مطرح می شود که قصدش دامن زدن به حواشی بی ارزش است دیگر از مطبوعات به اصطلاح زرد نمی توانیم توقعی داشته باشیم. اشاره به اینکه من صدای بازیگر دیگری را تقلید میکنم و طرح این موضوع که چرا روی جلد نشریات مختلف هستم. در چنین برنامه ای اگر بخواهی مثل مجری جواب بدهی جو متشنج میشود و اگر جواب منطقی بدهی اتفاق دیگری می افتد. بعد گفت ترجیح میده که حدود 2 سال از تلویزیون دور باشه ( بعد از سریال جدیدش) آقای لطیفی هم در مورد انتخاب پوریا گفته که رضا قهرمان نیست و شاید حضورش پر رنگ تر از بقیه باشه اما همه آدمهایی که کنار رضا هستند قهرمانند. اون گفت رضا محور است اماقهرمان فیلم ازنظر من سلیمون است. رضا چون محوری شده و شبیه رمبو بیشتر به چشم میاد. بلندی موی رضاو لباس او را منطقی میداند چون مثلا او 30 روز حمام نرفته است. بعد میگوید اما واقعیت استیل پوریا پورسرخ شبیه استالونه است.!!! پگاه یادمان باشد باران کوثری ما در جامعه ای زندگی می کنیم که همه یک سری حرف ها می زنند. از فوتبال و اقتصاد و امنیت اجتماعی و الیور استون حرف می زنند و حواسشان به این نیست که یک بازیگر نوجوان یل جوان برای یک پلان از کارش ، چه حرکتی میکند، همان طور که خیلی بازیگر های دیگر . سوال ما اینست که اگر پگاه از 9 متری می افتاد ، چه خاکی به سرمان می ریختیم ؟ و بعد یادمان می آید شاهرخ غیاثی خدابیامرز هم سر صحنه رفت و بعد از آن همه فراموش کردند. اینها نباید یادمان برود. ماجرای پگاه نباید از یادمان برود. چون او تا آخر عمر با این کمر مشکل دار زندگی می کند ، ما فراموشش میکنیم و سینمای بی رحم ما یادش می ماند که برای فیلم اکشن به سراغ پگاه نرود. آنها پیش خودشان می گوید کمرش مشکل دارد، نمی تواند بیاید. سینمای ما، همین قدر بی رحم است. آن وقت آدم ها جوان جوان می کنند و فقط در کلام به فکر ازدواج و مسکن هستند و کاری به کار جوان هایی که با جان و دل کار می کنند، ندارند. نمی گویند برویم به اینها حال بدهیم و مواظبشان باشیم. این قدر جوان جوان می کنند ، اما تا به حال هیچ مسئولی برای عیادت پگاه به بیمارستان نرفته و کاری نکرده. به جز رضاداد که او هم استعفایش پذیرفته شد و همه سینمایی ها با کلی غم و غصه بدرقه اش کردند . این آدم ها الان کجا هستند؟ مشکل ما جوان ها فقط مسکن و ازدواج نیست ، بزرگترین مشکل ما همین عدم توجه و عدم مراقبت است. چه کسی الان از پگاه یا افرادی شبیه به پگاه حمایت می کند؟ از آنهایی که برای یک پلان از 90 دقیقه چنین کاری می کنند. آن هم پلانی که ممکن است ما، بعد از خروج از سینما آن را ه یاد نیاوریم. باید بیمه ای وجود داشته باشد، تا کسی جوابگوی این اتفاق باشد و مسئول مشخص شود. حالا این که ما احتیاج به اعصاب و روان راحت داریم، بماند، حتی برای این شغل امنیت فیزیکی هم وجود ندارد. وقتی آدم در شرایط ناگوار قرار می گیرد، به طور طبیعی به آخرین چیزی فکر می کند ، ماجرای اقتصادی اش است و همین قدر که اللان پگاه زنده است و به جای 9متر، از 3 متری افتاده ، ما راضی هستیم . اما در شکل درست و طبیعی اش ، خانواده او نباید یک قران خرج کنند، مسئول این ماجرا آدم هایی دیگر هستند. آدم هایی که الآن می گویند ما فیلم برداری را برای پگاه نگه می داریم. مگر می توانند کاری غیر از این کنند؟ چند درصد از فیلم برداری رفته است؟ حدود نیمی از فیلم رفته و آنها نمی توانند با بازیگر دیگری این فیلم را ادامه بدهند، سریال نرگس که نیست. باید قبول کنیم همان قدر که برای پگاه خوب است که در فیلمی از محمدرضا اصلانی بازی کند، یرای فیلم هم خوب است که پگاه بازیگر فیلمش باشد. این منتی نیست که بر سر پگاه می گذارند. در همین شرایط است که باید از مسئولان پرسید، شما که این همه جوان جوان می کنید، از یک جوان خاص که از قضا بازیگر است، چه حمایتی انجام می دهید؟ خداحافظ همین حالا. سلام، بعد از 4 ماه و نیم برگشتم پیشتون معجزه شد که من بتونم برگردم. خیلی خوشحال و ناراحتم به عبارتی دچار پارادوکس عاطفی ام!خوشحال از اینکه برگشتم و ناراحت از اینکه با این و جود نمیتونم زیاد سر بزنم چون درسام شدید زیاد شده............. اول از همه یه بار از همه دوستانی که از فروردین به این ور نظر ددن تشکر میکنم:** سپیده ، سروناز، رزا ، مهرداد، محمد ، الهام ( فکر کنم تازه به جمع ما اضافه شدی خوش اومدی نازم) سارا، مرجان جیگرم که خییییلی دلم واسش تنگیده ، نیلوفر که جای خود داره ، دوست عزیزم نگین و همه عزیزانی که اسمشون از قلم افتاد.راستی اون ایمیلی که به نام پوریا براتون گذاشتم مال خودش نیست قضیه سر کار رفتن دست جمعی مونه! .مجله ی فیلم در ایستگاه تیر از پوریا یاد کرده و متنی در معرفیش نوشته بخونیدش: پوریا پورسرخ حرف هایش در برنامه شب شیشه ای نشان داد که قواعد حرفه ای کار در سینمای ایران را میداند. او که سال گذشته با اولین تجربه سینمایی اش نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر جشنواره بود، جزو بازیگرانی است که به خاطر ویژگی های ظاهری و نقشی که در سریال ملودرام وفا ایفا کرد، به سرعت مشهور شد. او در نقشی متفاوت در سریال صاحبدلان بازی کرد و سپس در روز سوم ظاهر شد.کارگردان همه این فیلمها محمد حسین لطیفی استکه پوریا پورسرخ در فیلم جدیدش حضور ندارد. قربان تک تک شما و شرمنده ی گل روتون به خاطر اینکه روز تولد پوریا آپ نکردم ولی حالا براش تولد گرفتم باشین خوش میگذره....... حالا صدای دستاااااااااااااااااا شله شله بیا..............آها بیا وسط.................! 30 سالگیت مبارک! دوستان عزیزم سلام . از اینکه فرصتی حاصل شد تا در این 5 روز فروردین دوباره خدمت حضورتان باشم بسیار شادمانم. در این چند روز با تمام وجودم سعی برآن داشتم تا وضعیت سایت حدی بهبود یابد و از رکودی که بر اثر وقایع 2 ماه گذشته در زندگی خصوصی ام رخ داد خارج شود. حضور گرمتان مثل همیشه در بهاران وجودم را بهاری کرد . هرچند مرگ مادربزرگ عزیزم که از هرچه فکر کنی برایم عزیزتر بود چنان در اعماق وجودم تاثیر گذار بود که تا چند روز باورش را غیر ممکن میدانستم و هنوز هم نمی دانم راست است یا دروغ. دیوانه وار دوستش داشتم و مثل یک فرزند یه مادر به وجودش وابسته بودم. همیشه در قلب من میماند خاطرت ای مادرم.......... نمیخواستم این مطالب را اینجا عنوان کنم ولی نشد فقط 4 روز دوام آوردم ... عزیزان ذره ذره ی وجودم ازغم دوری تان پریشان است ولی چاره ای نیست آری من دوباره میروم و این بار برای مرتی نامعلوم حتما به شما سر میزنم ولی نمی دانم برای به روز کردن سایت کی خدمتتان میرسم 1 هفته، 1 ماه یا ... دیگر. در این مدت که نیستم از طریق آدرس ایمیل جدیدمashugirl_g70@yahoo.com یا سایت با من در ارتباط باشید. سوالاتتان را هم از نیلوفر عزیز بپرسید در مدتی که من نیستم او هست. هم چنین دوست و یاور عزیزم رزا در وبلاگ هواداران که دارای یکی از پربار ترین و زیبا ترین وبلاگهاست کماکان در خدمت شما عزیزان... راستی عزیزان دوست عزیزی به نام مینا محمدی از گچساران قطعه ای نوشت و از من خواست که آن را برای همه بنویسم دوست عزیز با تشکر از شما:هيچكس نمي تونه به قلبش ياد بده كه نشكنه!! راستی یه توضیح در مورد ایمیلم: ashu در لفظ مقدش زرتشت به معنی پاک و مقدس است که امیدوارم همه مان روزی به این درجه از پاکی برسیم. عید باستانی نوروز هم یکی از آیینهای زرتشت است نوروز جمشیدی عید نوروز از بزرگترین جشنهای ملی ایران است که از روزگاران بسیار دور برای ما به یادگار مانده. روایات زرتشتی و بیشتر نویسندگان ایرانی و عرب بنیاد آنرا بجمشید پادشاه پیشدادی نسبت می دهند و حتی امروز هم این جشن در بین عوام بنام نوروز جمشیدی معروف است. روانشاد فردوسی طوسی در شاهنامه در اینخصوص میفرماید سر سال نو هرمز و فروردین برآسوده از رنج تن دل زکین بجمشید بر گوهر افشاندند مرآنروز را روز نو خواندند چنین جشن فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان یادگار راستی بچه ها من زرتشتی نیستم ولی حدود 2 ماه هست که مطالعه در مورد این دین رو شروع کردم و به هر ایرانی توصیه میکنم که در مورد آیین و رسوم این دین مقدس مطالعه کند نام یکی از همین کتابها که میتونید در اون با رسوم ایرانیان باستان و متمدن بیشتر آشنا بشین و خودمم همونو خوندم اینه" مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان" در پایان هم یه مطلبی برای آقا پوریا نوشتم که البته برگرفته از نامه ای به یکی از هنرمندان سابق هست به برادر هنرمندم پوریا برادر هنرمند معروفم، پوریای عزیزم: تمنی میکنم تصور نکنی که با نوشتن این نامه میخواهم فیلسوفانه خط مشی برای تو و برای زندگی تو تعیین کنم. هدف من از این نامه تذکر پاره ای از مسائلی است که امروز هنر دنیای مارا بسر گیجه ای تحمل ناپذیر مسخره و پاره ای اوقات مشمئز کننده دچار ساخته. در چنین دورانی پوریای عزیز، شهرت خود به خود نمیتواند ضامن شخصیت هنری یک هنرمند باشد. و بدین وصف یک انسان هنرمند چنانچه شهرت تنها را پایه موفقیت آینده خود دانست ، بزرگترین جنایتها را نسبت به هنر خور روا داشته است... تا آنجا که مربوط به اکثر مطبوعات دنیای امروز است ، دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم ... ستایش یک هنرمند تازه به دوران رسیده ، قبل از آنکه هدف انسانی شناشاندن هنرمند را به مردم داشته باشد!یک خبر تازه است! مطبئعات همیشه پی خبر تازه میگردند. و من تاکنون سراغ ندارم که در کشور ما هنرمندی حداکثر بیش از دو سه سال( تازه ) مانده باشد. برای تازه ماندن پوریای عزیز ، تلاش ممتدی لازم است که هیچ ارتباطی با جار و جنجال موقتی بر سر نام یک هنرمند ندارد... پوریا جان آنچه، میخواهم بتو گفته باشم و بوسیله ی تو پاره ای هنرمندان معروف امروز ، اینست که دلتان را با این سر و صداهای موقتی خوش نکنید. برای زنده ماندن، برای جاودان زیستن! مدتها مردن! سالها سعادت و شهرت موقت را به خاک فراموشی سپردن، امریست اجتناب ناپذیر... تو هنر داری و این حقیقتی است قابل انکار. آرزو میکنم که هنرت گذرگاه یهوی ساخت مطبوعات نشود . کار آرزوهایت را وسیع کن................................ سلام بر تو و به آینده درخشانی که در انتظارتست. مجله فیلم و سینما( باتشکر از بیتا) . majaleye film va cinema : agar simorgh dar dastane to bashad pouria poursorkh : pouria yeki 2 sali bishtar nist ke varede arseye vasie bazigari dar arseye cinema va television shode astbazigare javani ke hozore vey dar majmoeye televisioni vafa ke dar moghabele hanie tavasoli be ifayenaghsh pardakhte bood baes shod tavajohe kargardanane ziyadi ra be khod jalb konad pouria emsal dar 2 filme masaebe dooshize va rooze 3vom be ifaye nagh pardakhte ast bedone shak hata agar name pouria dar liste namzadhaye simorghe jashnvare ham nabashad mitavanad 1 sakooye partab baraye mavafaghiatash dar cinema bashad shyad 2 ghotbe hamede behdad pouria poursorkh dar filme rooze 3vom betavanad etefaghe tazeie ra baraye cinemaye iran dar25omin به بهانه گذشت یک سال از پخش وفا وفا؛ ناموفق در استفاده از مولفه های سینمای غرب مجموعه تلویزیونی" وفا" که در ایام نوروز سال گذشته از شبکه سه سیما پخش شد برای اینکه بتواند نظر مخاطب عام را متوجه خود سازد به سراغ استفاده از موافه های غربی برای دادن ریتم و سرعت به وقایع داستان رفت. اما در عمل چندان موفق نبود. چون روح کلی اثر با این نوع مولفه ها هماهنگی لازم را نداشت و به همین دلیل در برقراری ارتباط موثر با مضمون دچار مشکل شد. به عبارت ساده تر ، داستان وفا یک اثر اجتماعی – سیاسی به شمار میرود که کارگردان آن تلاش کرده بود تا موضوعی سیاسی را با افزودن چاشنی عشق میان یک دختر و پسر به نوعی تلطیف کند، اما جنس این دو موضوع با همدیگر هماهنگ نبود و هیچ کدام درون دیگری قرار نگرفت. مولفه های اجرایی که برای تصویر کردن این مجموعه انتخاب شده بود و به نوعی بر جذابیت بصری از جنس فیلم های غربی تاکید داشت، چندان با اثر هماهنگ نشد. یکی از مشکلاتی که در عرصه سینما و تلویزیون ما درپرداختن به موضوعهای دشوار و پیچیده وجود دارد، عدم توجه کافی به جذابیت اثر است. یعنی فیلم نامه نویسان ما کمتر توانایی این مساله را دارند که یک موضوع سیاسی یا اقتصادی را به گونه ای در داستان بگنجانند که به اصطلاح موضوع بیرون نزند و به خوبی با تار و پود اثر آمیخته شود. به گونه ای که بیننده فقط یک داستان را ببیند و از ورای داستان به موضوع مورد نظر کارگردان راه یابد و این داستان به مضمون مورد نظر کارگردان را یابد و این داستان به اندازه ای جذاب بیان شود که بتواند به خوبی مورد توجه مخاطب هم قرار بگیردو معمولا توجه زیاد سازندگان آثار با مضمون سیاسی یا اقتصادی چنان معطوف محور اصلی می شود که داستان یا به کل از میان میرود یا چند پاره میشود و هر بخش از مضمون راه خود را پیش میگیرد. بی آنکه بتواند درهم تنیده شود که همین مسئله در سریال وفا هم دیده می شود. سریال وفا داستان جوانی به نام ژوبین را بیان میکند که عاشق دختری لبنانی به نام وفا است و برای ازدواج با او تلاش میکند اما به دلیل مسایل و مشکلات سیاسی که در خانواده اش وجود دارد و عموی او به طور مستقیم از صهیونیست ها حمایت میکند، برای 2 سال به زندان می افتدو وقتی دوباره به شهر باز می گردد به سراغ وفا میرود تا بتواند با او ازدواج کند. " وفا " هم حرف او را باور میکند. اما پس از مدتی پلیس لبنان با همکاری و دریافت اطلاعاتی از پلیس بین الملل پی به حضور خانواده زوبین میبرد و در تلاش برای دستگیری آنها ، خانواده به نوعی متلاشی میشود این مسئله به گونه ای به وفا منتقل میشود که او نتواند به ماهیت اصلی ژوبین و خانواده اش پی ببرد . از طرف دیگر ، ژوبین متوجه میشود که پدر و مادرش با توطئه عمویش به قتل رسیده اند. چون پدرش در برابر گروه های حمایت کننده از صهیونیست ها می ایستد و آنها را تهدید به افشاگری میکند. ژوبین از این طریق سعی میکند همدست اصلی عمویش را نابود کند و در پایان همه چیز به دستگیری اعضای باند عموی ژوبین منجر میشود و شرایط زندگی وفا مشخص میگردد. محمد حسین لطیفی پیش از کارگردانی این سریال تولید فیلم های خنده آور را در کارنامه هنری خود دارد. هرچند که در فیلم سینمایی " عینک دودی" مضمون اصلی سریال سیاسی است . در این کار – برخلاف سریال "وفا" – مضمون سیاسی در دل داستان می نشیند و تمامی ارکان قصه با همدیگر همخوان میشود و در یک راستا به پیش میرود. هر چند که در این فیلم هم به مسایل سیاسی پرداخته میشود که برای مخاطب عام هم قابل فهم باشدو بتواند در گیشه هم موفق عمل کندو به همین خاطر بسیاری از مسایل در سطح میماند و کمتر به عمق راه میابد. اما در این سریال همه چیز برای لطیفی جدی است و او مسئله سیاسی را مطرح میکند که به هیچ شکل قابلیت انعکاس در قالب دیگری را ندارد. اما در این ساخته و دیگر ساخته های قبلی لطیفی همواره از بازیگرانی توانا استفاده شده است که به همین دلیل شخصیت ها را بسیار خوب ایفا کرده اند، اما انگار در "وفا" کمتر به این مسئله توجه شده است. مجموعه تلویزیونی " وفا" از بازیگرانی چون فرهاد اصلانی و هانیه توسلی سود می جوید ، اما این دو بازیگر با انکه در دیگر آثار ، سطح خوبی از بازیگری را به نمایش گذاشته اند، در این سریال به هیچ وجه قابل قبول ظاهر نشده اند. فرهاد اصلانی با حضور در سریال " خانه ای در تاریکی" به خوبی نشان داد که از قابلیت های بازیگری بسیار بالایی برخوردار استو اگر متنی قابل تامل به او پیشنهاد شود که با کارگردانی هوشمندانه همراه گردد، او میتواند نقش های ماندگاری از خود به جای بگذارد، همانطور که در این سریال چنین کرد. اما در "وفا" هیچ نشانی از اصلانی باآن توان و سطح بازیگری به چشم نمی خوردو او شخصیتص کاملا معمولی ایفا میکندکه در ایجاد تنوع و زیبایی بصری سریال چندان نقشی ندارد . هانیه توسلی هم در این سریال چندان خوب بازی نمیکند. هرچند که بخشی از خوب بازی نکردن چنین بازیگرانی را باید در متن نه چندان قوی و شخصیت های سطحی بسیار معمولی اثر جستجو کرد. سازنده این سریال برای اینکه بتواندتنوع بصری اثر را افزایش بدهد به کار کردن در لوکیشن های مختلف پناه برده بود و قصه را به مکان های مختلف میبرد تا به این وسیله تعداد چشم اندازهای قابل توجه بیننده اثر افزایش پیدا کند. اما مشکل اصلی اینجا بود که با وجود حرکت دوربین و تعداد لوکیشن ها ، استفاده از سکانس – پلان ها و دیالوگ گویی های به نسبت طولانی سریال در این زمینه به موفقیت چندانی دست پیدا نکرد و نتوانست نظر مخاطبان را در سطحی وسیع به خود جلب کند. از طرف دیگر ، بی دقتی که در زمینه طراحی لباس صورت گرفته و ارائه این بخش بی بهره از المان های تصویری یا رنگی این مشکل را نمایان تر می ساخت. در مجموع باید گفت که مجموعه تلویزیونی وفا هرچند که تجربه خوبی در بیان یک مسئله سیاسی به شمار میرود انا بی دقتی در ارائه داستانی جذاب و قابل توجه و نبود وسواس در زمینه پرداخت و تصویری کردن فیلمنامه موجب شده بود، شرایط اثر در نهایت به سمتی پیش برود که مخاطبان کمتری را به خود جلب کند. هرچند که از یک داستان عاشقانه برای بیان مضمونی جدی کمک گرفته شده بود. به نقل از هفته نامه فیلم و سینما اول اردیبهشت 85 اه اه اه من که اصلا خوشم نیومد انقد هرس خوردم موقع تایپ... برای مشاهده تصویر کامل کلیک کنید سوتی های من( روانت پاکه) ***اگه در طول روز رابرا سوتی میدی تا آخرش مجبور بشی به صورت یه طومار بنویسیش تا مردم بهش بخندن روانت پاکه. ***اگه اعتماد به نفست انقد بالاست که فکر میکنی مردم وقتشونو پای نوشته های تو تلف می کنن روانت پاکه. ***اگه وقتی داری تخته نرد بازی میکنی تک میدی می خوری ، اونوقت طرف فقط 4ش پره جفت 4 میاری روانت پاکه. ***اگه موقع بازی شطرنج جلو یه آدمی که تازه اولین باره باهاش مسابقه میدی میخوای کلاس بذاری هول میشی جای وزیر با شاه طرفو کیش و مات میکنی روانت پاکه. ***اگه وقتی داری مجله ابرنجک مدرسه تو که مال 4 سال پیشه اد از سر میخونی و میخندی یه دفعه حس طنز نویسیت گل میکنه و دقیقا به تقلید از شیوه ی اونا که خودشون از چلچراغ تقلید کرده بودن از اینجور چیزا مینویسی روانت پاکه. ***اگه وقتی داری بازی پرسپولیس رو میبینی جلو یه استقلالی داری کوری می خونی و دم از مهارت و لیاقت بازیکنای تیمت می زنی اونوقت مدافع تیمت به خودتون گل میزنه روانت پاکه. ***اگه میبینی مهران مدیری با آوردن اون قل مراد خزر شهری داره فرهنگ مازندرانی ها رو پایمال میکنه و شخصیتشونو له میکنه اونوقت تو شکمتو میگیری و به برنامش میخندی انگار نه انگار که خودت مازندرانی هستی روانت پاکه. ***وقتی به زور و زار مامانتو راضی میکنی ماهی درست نکنه بعد یه دفعه راوی برمیگرده میگه 2 بار ماهی در هفتمو نخوردم حافظه ام ضعیف شده دوباره مامانت یادش میفته که 2 بار ماهیشو این هفته درست نکرده روانت پاکه. ***اگه زنگ ورزش معلمت نمیاد زنگ بعدش امتحان زیست داری بجای اینکه بشینی زیست بخونی میری واسه دوستات ادای پوریا رو درمیاری و همچین ژستشو میگیری و جاش حرق میزنی که انگار خودشی اونوقت یکی میاد بهت میگه اه اه این پسره چقدر چندش بازی میکنه ، چقدر مصنوعی حرف میزنه بعد که میری از پوریا دفاع کنی نه میذاره نه ور میداره میگه ببین اگه از تیپش خوشت میاد الکی چرندیات بهم نباف بعد تو کم میاری روانت پاکه. ***اگه بعد از اینکه نشستی چیزاتیی که نوشتی خودت تنهایی بهشون خندیدی روانت پاکه پر پرواز منو ازم نگیر خودتان که خوب میدانید اینها خبرهایی هستند که هفته پیش تحت الشعاع قرار گرفتند. سقوط یک بالگرد در منطقه آذربایجان، پخش خطبه های نماز جمعه آلمان از شبکه ZDF ، پایین آمدن میانگین سن اعتیاد در کشور ، موافقت حسنی امام جمعه ارومیه با راه اندازی جزیره ویژه بانوان در دریاچه ارومیه، ترک مراسم ضیافت دیپلماتیک در ترکیه توسط یک دیپلمات ایرانی به دلیل انجام رقص ناگهانی و سر زده توسط یک رقلص ترک، اعلام حضور تیم های ملی برزیل و پرتغال و زین الدین زیدان در ایران در خرداد ماه 86 از سوی گلپایگانی مدیر عامل باشگاه پیروزی خمین، اعلام وصول طرح قانون نظارت شرعی بر ذبح و صید از سوی مجلس، در خاست نماینده بوئین زهرا از مجلس جهت اتخاذ اقداماتی برای جلوگیری از تشدید سرقت های مسلحانه در بازار قزوین، افتتاح مرکز تحقیقات آسانسور، آغاز جشنواره لیمو و پرتقال در فرانسه ، موفقیت یک بودایی نپالی در شکستن 50 کاشی گداخته با ضربه سر،؛ ازدواج گروهی سگ های بی سرپرست در تایلند، عذرخواهی رییس فیلا از مردم ایران بابت مقام پنجم تیم ملی کشتی فرنگی و اعتراف سفیر تونس در ایران به تحول کشاورزی ایران ظرف یک سال اخیردر دیدار با وزیر جهاد کشاورزی( و احتمالا هنگام صرف یک عدد خیار بوته ای قلمی) و اعتراض رییس سازمان میراث فرهنگی فارس به ادعای اصفهانی ها مبنی بر اصفهانی بودن سلمان فارسی. پر پرواز منو ازم نگیر " مبنای پرواز انسان ، عشق معنوی است. اگر مرا گرفتند به خاطر این بود که اولا به هیچ جا وصل نبودم و ثانیا از این که من آدم دست و دلبازی بودم و راه پولدار شدن را به بقیه نشان می دادم می ترسیدند. هر چند که پولدار شدن در ایران کار راحتی است." بله این فرمایشات ، قسمتی از بیانات شهرام جزایری در دادگاه آخرش است که احتمالا باید در جریان فرارش قرار گرفته باشید. به روایت ماموران محافظ در طول مسیر ، جزایری با ما صحبت کرد و متقاعدمان کرد که در میانه راه به او اجازه بدهیم سری به خانه اش بزند و ما تنها به دلایل عاطفی این تقاضا را پذیرفتیم، اما پس از این که شهرام داخل خانه رفت غیبش زد. به روایت کارگردان فیلم " اخراجی ها" به گزارش آفتاب ، مسعودده نمکی در رابطه با فرار شهرام جزایری اظهارکرد:" شهرام جزایری هم رفت تا تبدیل به یکی از اسرار مگوی سیستم قضایی کشور شود تا شاید آیندگان به بازی روزگار ما بخندند. بازی با افکار عمومی بد است و این شائبه که شهرام جزایری با گذشت 28 سال از عمر نظام و دستگاه امنیتی و قضایی، تنها مهره ای برای آلوده کردن نام مسئولان کشور بوده از انحراف در اصل مبارزه با مفاسد اقتصادی خطرناک تر است." به روایت برخی منابع نزدیک روزنامه جمهوری اسلامی در ستون " جهت اطلاع" شماره 7 اسفند خود نوشت: " محافل نزدیک به پرونده شهذام جزایری خبر می دهند وی بعد از پایان دور جدید محاکمه اش با این تصور که به زودی آزاد خواهد شد ، مدتی بود که هرروز به محل تجارتخانه خود در یک ساختمان شش طبقه به رتق و فتق امور شرکت های خود می پرداخت و هنگام عصر به زندان بر می گشت. البته زندان نیز برای شهرام جزایری در حکم استراحتگاه مرفهی بود که دست کمی از منزل شخصی او نداشت . او در دوران زندان از همسر اول خود جدا شد و با دختر جوانی ازدواج کرد که از او پسری به نام ایلیا دارد. این فرزند محصول همین دوره زندان است.( که همین نشان می دهد زندان می تواند به بعضی ها چقدر فشار بیاورد.) به روایت نمایندگان مجلس عماد افروغ در مصاحبه با حیات نو اعلام کرد: شهرام جزایری چندان هم سمبل مفاسد اقتصادی نبود، چون ما ریشه فساد را باید در قدرت دولت جست و جو کنیم. یعنی ثروتمندانی که یک شبه از ثروت های نهفته در مسیر قدرت دولت استفاده می کنند. محمد قمی عضو کمیسیون انرژی نیز در گفت و گو با عصر ایران اعلام کرد: در فرار شهرام جزایری زدو بند خاصی صورت گرفته و فرار وی تبانی شده است و ممکن نیست کسی مانند شهرام جزایری که تمام رسانه ها از او صحبت می کنند ، بتواند به راحتی فرار کند. به روایت رسانه ملی صحنه پایانی قسمت آخر سریال 52 قسمتی " بازنده در بن بست" به کارگردانی سیروس مقدم( فرزاد حسنی یا پوریا پورسرخ در نقش " مهرام رذایلی" تک و تنها و محزون در وسط یک خانه مجلل خارج از کشور ایستاده و مشغول ادای این تک گویی است): چه اشتباه بزرگی کردم که به مردم و کشورم خیانت کردم... چرا باید گول می خوردم...تمام اون پول هایی که در نتیجه فساد اقتصادی به دست آوردم و توسطش به تنهایی به اقتصاد کشور ضربه زدم به چه دردم خورد؟... همسرم منو ترک کرد، دخترم از خونه فراری شد، پسرم تو یه مهمونی اکس پارتی کله پا شد، همه هموطنانم از من بدشون میاد ، خودم هم که ایدز گرفتم ضمن این که معتاد هستم و باد فتق و رماتیسم و قند خون هم دارم ، سقف کاخم هم داره چکه می کنه، جدیدا ارواح شیطانی هم که می بینم ، ضمن این که یه گروه مافیایی هم در راهن که منو به قتل برسونن... تازه این تمام مصیبت نیست... شوفاژ هم خرابه و چاه آشپزخونه هم گرفته . الآن هم که قراره منفجر بشم( با صدای مهیبی منفجر میشود و روی قطعات منفجر شده اش خواننده می خواند: گاهی وقتا توی قصر هم که باشی دلت از غصه می لرزه مگه نه؟) به روایت قاضی قاضی پرونده شهرام جزایری ضمن تاکید بر اینکه او در هنگام مرخصی متواری نشده است ، اشاره نمود یکی از قضات نیز در گذشته به شهرام جزایری برای بازدید خانواده اش مرخصی ساعتی داده بود. او هم چنین اضافه کرد به جزایری دستور مرخصی روزانه دادم ، اما گفتم اجرا نشود. به روایت وکیل مدافع وکیل شهرام جزایری اعلام کرد: به محض اطلاع از فرار شهرام جزایری از این اقدام موکلم بسیار متاسف و متعجب شدم. به نظرم بهتر بود که شهرام شکیبا میشد و فرار نمی مرد ( که البته فکر می کنیم اگر شهرام شکیبا میشد مجبور میشد در تلویزیون جام جم مدام بادکنک برای بچه ها باد کند و قربان صدقه مخاطب برود) به نظر می رسید حکم شهرام جزایری این بار سبک تر از گذشته میشد و شاید معادل همین مقدار( حدود 5 سال زندان) که در حبس بود زندان برای او قائل میشدند. همچنین احتمالا مقامات مسئول خسارت معنوی و مادی را که بنا به ادعای وکیل ( در طول جلسات دادگاه ) ظرف پنج سال اخیر به موکلش واد شده بود قصد داشتند پرداخت کنند که احتمالا حالا آنها صرف هزینه عملیات تجسس شهرام جزایری کرده اند. من عاشق فیلمهای جنگی هستم! میخواهم آرمان گرا باشم. واقعا؟! اگر چنین ادعایی صحت داشته باشد ، ما روزهای خوشی را برای شما در جشنواره فجر پیش بینی میکنیم. تا دلتان بخواهد فیلم جنگی در بخش مسابقه سینمای ایران داریم. آن هم از همه جورش. خب، توصیه ما برای شما دوست جنگی دوست! روز سوم یک فیلم جنگی با بازیگران سریال صاحبدلان ( باران کوثری و پوریا پورسرخ) و کارگردان آن( محمد حسین لطیفی). فیلم حول ماجرای مقاومت خرمشهر میگذرد. لطیفی کارنامه ای آکنده از فیلم های پر فروش و سریال های موفق دارد: سرعت، عینک دودی، دختر ایرونی، همسایه ها، صاحبدلان،خوابگاه دختران و... حالا حضور یک فیلمساز موفق تجاری در حوزه سینمای جنگ می تواند جذابیت های خود را داشته باشد. درباره روز سوم و لطیفی: روایتی کلاسیک از جنگ محمد حسین لطیفی را تا پیش از ساختن روز سوم، بیشتر به عنوان کارگردانی می شناختیم که فرصت برای ارائه توانایی هایش در رسانه تلویزیون خیلی بیشتر بوده تا در مدیوم سینما ، هر چقدر فیلمهایی مثل "عینک دودی " و " دختر ایرونی" از جانب منتقدان و کارشناسان آثاری با سطح کیفی بسیار پایین ارزیابی شوند و هر چقدر فیلمی مثل "خوابگاه دختران " در آزمودن ژ انر بسیار فقیر وحشت در سینمای ایران ،تنها درحد یک تجربه سطحی باقی ماند. سریال های لطیفی برای تلویزیون آثاری بودند که مثل نمونه های کت جادویی و وفا با استقبال مخاطبانشان مواجه شدند و حتی در نمونه ای مثل سریال" صاحبدلان "، نظر مساعد بعضی منتقدان را نیز برانگیختند؛ اما لطیفی در روز سوم موفق میشود استعداد و اوانایی هایی را که در ساختن سریال های تلویزیونی اش نشان داده بود ، تا حدی در رسانه سینما نیز به نمایش بگذارد. مشخص است که زمینه ها و رد پای این موفقیت را باید در همان سریال ها و ونه فیلمهای لطیفی جستجو کرد . برای مثال گروه بازیگران روز سوم همان هایی هستند که قبلا امتحانشان را در مجموعه هایی مثل "وفا" و بخصوص صاحبدلان پس داده اند. حالا میتوان لطیفی را صاحب یک گروه ثابت بازیگری دانست که با اتکا به توانایی های از قبل اثبات شده شان ، می توانند خیال لطیفی را از بابت کیفیت بازیشان در آثار تازه تر این فیلمساز تا حدودی راحت کنند. به هر حال این اتفاق مثبتی است که در روزسوم افتاده است. بازی در خور توجه پوریا پورسرخ در روز سوم، امتداد منطقی همان انتظاراتی است که پورسرخ با آثار قبلی اش در مخاطبان به وجود آورده بود. در کنار او می توان به بازیهای معقول باران کوثری و برزو ارجمند نیز اشاره کرد که اینها هم مثلا در صاحبدلان نشان داده بودند که در طرحی به کارگردانی لطیفی تا چه حد می توانند عرصه هایی را تجربه کنند که قبلا تصوری از آن نداشتند. فیلم داستان آخرین مبارزه های مردم خرمشهر برای جلوگیری از سقوط این شهر و تصرف آن به وسیله دشمن است. این ماجرا بستری است که لطیفی قصد دارد در آن روایتگر داستان عاشقانه ای باشد. داستان عاشقانه ای که به هر حال متاثراز پیامد های جنگ و تبعات و ضایعات ناشی از آن است. در ضمن داستان این عشق را میتوان به نوعی تمثیل گرایی لطیفی در مسیر همان ماجرای اصلی، یعنی تصرف خاک ایران به وسیله نیروهای عراقی دانست، مثلا عشق افسر عراقی به سمیرا و تلاش او برای تصاحبش و از سوی دیگر تلاش همه آدمهایی را که به هر طریق ممکن می خواهند مانع روی دادن این اتفاق باشند، می توان نمادی از تلاش نیروهای دشمن برای تجاوز به خاک کشور و تلاش آدمهایی از هر قومیت و با هر لهجه و گویش برای جلوگیری از تحقق این موضوع دانست. ویژگی دیگر فیلم نیز اینست که بر خلاف بیشتر فیلمهای جشنواره امسال، در فیلم خبری از ادا و اصول و شگردهای متظاهرانه و مثلا نوآورانه نیست و لطیفی تنها خواسته که با یک کارگردانی معقول و قابل قبول فقط روایتگر یک داستان با همه نقاط اوج و فرود و ویژگی های کلاسیک روایتگری باشد. کارگردانی صحنه های شلوغ و پر جمعیت فیلم به هر حال کار آسانی نیست و با توجه به تعداد زیاد شخصیت ها و سکانس ها ی شلوغ و پر جمعیت تا حدودی موفق است. میان بازیگران فیلم البته باید از بازی ردخور توجه حامد بهداد نیز یاد کرد که تناقض ها و پارادوکس های موجود در شخصیت یک افسر عراقی را که خیر و شر در وجودش در کشمکش و نوسان هستند به طرز قابل قبولی به نمایش گذاشته است. با تمام این اوصاف فیلم از جنبه های بسیاری آسیب دیده و این جنبه ها مانع شده اند که روز سوم در یک جمع بندی کلی، اثری شاخص در معیار های سینمای ایران باشد. مهمترین آنها لحن به شدت ملی گرایانه و متعصبانه و احساساتی فیلم است. فیلم در حیطه نمایش ایثلرگری ها و فداکاری های آدمهایی که در حال دفاع از سرزمین خودشان هستند، همان نگاه و مسیر کلیشه ای را دنبال می کند که سالهاست در فیلمهای دفاع مقدس شاهدش بوده ایم. بعضی جاها فیلم بشدت به ورطه شعار می افتد و کلیشه های همیشگی این نوع سینما در آن کم نیست. بعضی جاها فیلم از لحاظ تکنیکی و نوع دکوپاژ دارای نقاط ضعف اساسی است؛ مثلا نگاه کنید به آن صحنه ای که نیروهای عراقی و ایرانی در مقابل و رو به روی هم قرار دارند، ولی گلوله هایی از سمت چپ و راست به سمتشان شلیک می شود. یکی از سکانس ها ی درگیری در شب بیش از اندازه طولانی است و همین طور بعضی نماها ی اسلومشن و آهسته فیلم در گرفتار شدن فیلم به دام احساسات گرایی و به بازی گرفتن احساسات و عواطف تماشاگر خیلی کمک کرده اند. به هر حال در جشنواره امسال که مملو از فیلمهای بد و بی ارزش و غیر قابل تماشا بود، روز سوم فیلمی است که حد اقل می توان آن را یک بار دید، لطیفی از عهده اجرای صحنه های جنگ و درگیری که در بیشتر موارد در سینمای ایران نتایج تاسف انگیزی داشته تا حدی برآمده و فیلم میان آمار فراوانی که امسال در حوزه سینمای جنگ و دفاع مقدس در جشنواره دیدیم ، شاید قابل قبول ترین آنها باشد در هر صورت روز سوم فیلمی است که با دیدن آن می توان امیدوار بود که لطیفی در حوزه سینما هم بتواند تواناهایی هایی را که در عرصه تلویزیون و سریال سازی از خود نشان داده ، به نمایش بگذارد. ایمیل پوریا برای هوادران taghdim be havaadaaraan dar aan hengaam ke talaloe eshgh o marefat raa dar nafas haaye paaketan be rokh keshidid digar az khejaalate taariki rooye didanetan raa nadaram . doostaan golam va yaaran mehrbaan az altaafe bi riyaayetaan saadeghaane mamnoonam .modat haast cheshmaanam az in hame mohabbat o lotf ke arzaaniam mikonid rooye istaadan nadarand . hamishe va dar hame haal negaraane in boodeam ke mabaadaa harekati naa khaaste soorat daham ke naaraahatie shomaa ra dar pey daashte baashad . bi shak agar lotfe bi karaanetan va doaahaaye paaketaan nabood aknoon dar in jaaygaah gharar nemigereftam va hame raa madyoone shoma hastam . baashad taa baz ham forsat dahand bozorge mannan ta labkhande rezaayati digar ( har chand koochak ) be chehretaan taghdim konam .vaghti mikhaastam vaarede koodakestaan shavam taa adade 10 raa midaanestam va hamishe tasavvoram bar in bood ke adade 10 az tamaame adaad bishtar ast . aknoon migooyam ke hame taan raa 10 taa doost mi daaram ziraa in 10 taaye paake koodaki az milyoon haa milyoon ham baa arzeshtar ast ....doost daare lahazaati ke baa vojoode shoma dam migirand dar zamaanei ke asheghi o ehsaase paak vasileye tamaskhor va sargarmie besyaari gharar gerefte baz ham ashegh baashid . bogzaarid morede tamaskhor gharar begirrid amma hargez dar namaayeshnaameye zamane naghshe gorg raa napazirid . eyde rishe daare norooz raa khedmate shoma khooban va khaanevaadeye mohtaremetaan tabrik arz mikonam . samimaane tarin va asheghaane tarin tabrikaatam raa paziraa bashid . bashad hamvaare saalem , shaadaab va movaffagh baashid . . asheghe ashegh shodan baash va doost daashtan raa doost bedaar . az tabaffor motenaffer baash va be mehrabaani mehr bevarz . baa ashti ashti kon va az jodaaee jodaa baash . zartosht mohtaaje hamishe niaazmand be doaahaaye paaketaan : pouria pour sorkh ساعت 25: در جستجوی صندلی خالی جشنواره فجر بیست و پنجم هم مانند 24 دوره قبل با نمایش تعداد زیادی فیلم بد، چند فیلم متوسط یکی دو فیلم خوب و یک مشت فیلم خارجی تکه پاره به کارش پایان داد . شلوغ ترین سینمای این دوره جشنواره بی هیچ شک و تردیدی سینمای مطبوعات بود که برای سالن 600 نفری آن ظاهرا چیزی نزدیک به دو هزار کارت صادر شده بود. کارشناسان احتمال می دهند مسئولان با در نظر گرفتن کافی شاپ، سالن انتظار و پشت بام سینما فلسطین نسبت به صدور این تعداد کارت اقدام نموده اند. جشنواره ای که نسخه کمدی" برزخی ها" و " دوازده مرد خبیث" و زندگینامه سراسر اشک و آه و موسیقی معتاد حنجره طلایی که سنتور را مثل تمپو میزد، کولاک کردند و قلب های تماشاگران را تسخیر نمودند، اعلام نامزدهای سیمرغ بلورین ( که معمولا در هر دوره جزو خبرهای نه چندان مهم جشنواره بود) جنجال آفرین شد و در دو سانس متوالی مریلا زارعی که رسما اعلام کرد که دیگر سودای سیمرغ ندارد و در بازی هایش افق های دیگری را مد نظر می گیرد.( احتمالا جایزه اسکار و یا اگر قرار شد در زمینه بازیگری جایزه نوبل بدهند.) اکبر عبدی هم از جمعیت تقاضا مرد که اجازه ندهند مسعود ده نمکی به سر نوشت محسن مخملباف دچار شود و جلای وطن کند. اما از داوران بشنوید که در یک رقابت مهیج و نفس گیر سرانجام از بین فیلم بد اتوبوس شب، فیلم متوسط روز سوم و فیلم بی بو وخاصیت مینای شهر خاموش، وسطی را انتخاب کردند تا نشان دهند حقیقتا میانه بهتر است. ظاهرا در رشته فیلمنامه هم داوران چون شنیده بودند پنج نفر باید به عنوان نامزد انتخاب شوند، چهار فیلمنامه نویس خون بازی و فیلمنامه نویس روز سوم را کاندید کردند. از مسائل حاشیه ای دریافت یعنی پرداخت جوایز به سینماگران ، خودداری ده نمکی از در یافت سیمرغ مردمی در اعتراض به نادیده گرفتن زحمات بازیگران فیلمش بود. شایعات شنیده شده حاکی از این بود که مسئولان سینمایی و داوران گفته اند که اختصاص جایزه به این فیلم کارگردان ها را مجبور خواهد کرد که در فیلم هایشان از اصطلاحات زشت استفاده کنند. که امیدواریم به این منوال ، اختصاص جایزه به فیلم های دیگر، کارگردان ها را مجبور نکند که در فیلم هایشان از اعتیاد، قرص اکستازی، توپ و تانک و تفنگ و پوریا پورسرخ استفاده کنند. جواد شمقدری ، معاون فرهنگی رییس جمهور ی در گفت و گو با خبرگزاری فارس در ارتباط با جشنواره اعلام کرد: سیمرغ های جشنواره امسال از پرواز خود ناراضی بودند. در جشنواره امسال فیلم ارزشمندی دیده نشد. اگر این موضوع مطرح است که بعضی از فیلم ها بدون دارا بودن حداقل ویژگی های تکنیکی وهنری مورد توجه مردم قرار میگیرند( مانند" اخراجی ها" یا " سنتوری" که چه از لحاظ هنری و چه از لحاظ تکنیکی به هیچ عنوان قابل مقایسه با ساخته آقای شمقدری به خصوص اپیک " توفان شن" نیستند) این به رابطه منتقدان و سینما گران با مردم برمی گردد. یا مردم سینما را نمی شناسند( که احتمالا این طور نیست) یا سینمای استاندارد و هنری در 25 سال گذشته نتوانسته نسبت خود را با مردم پیدا کند. من عاشق فیلمهای معنا گرا هستم، می خواهم از عذاب وجدان بمیرم! توصیه می کنیم خودتان را به پزشک معرفی کنید اما در مرحله بعد 1 توصیه برای شما کنار گذاشته ایم: مصائب د وشیزه خط داستانی فیلم، آخر فیلم معنا گراست. معناگری از سرو کول فیلم همینطور می ریزد. دقت کنید: یک مثلث عشقی که در راس آن یک پسر مسیحی و یک پسر مسلمان هستند ( راس سوم را خودتان حدس بزنید) اطیابی را به عنوان کارشناس حضور جشنواره ای سینمای ایران می دانستیم و حالا پس از این همه غوطه ور شدن در جشنواره های مختلف، طبیعی است که مصائب دوشیزه فیلمی کاملا جشنواره پسند باشد. فاصله ای که پر نشد نگاهی به فیلم "مصائب دوشیزه " به کارگردانی سید مسعود اطیابی فیلم "مصائب دوشیزه " از نظر مضمون ، شباهت بسیار زیادی به فیلم "سینه سرخ " پرویز شیخ طادی دارد. در این فیلم نیز مسئله اصلی، گفت و گو و تعامل بین دو دین اسلام و مسیحیت است و مهم ترین عناصری که سبب نزدیکی این دو میشود حضرت عیسی (ع) و امام حسین(ع) است.اطیابی در نخستین فیلم سینمایی خود موضوعی بکر و دست اول را مایه کار خود قرار داده است. زن و شوهر مسیحی بی فرزندی که سال ها پیش با دیدن مراسم تعزیه تحت تاثیر قرار گرفته بودند و نذر کرده بودند که اگر صاحب بچه ای شوند بر او نامی اسلامی بگذارند و هر سال در دهه اول محرم، خانه شان محل برگزاری عزاداری حسینی باشد. این اتفاق افتاده است و حالا دختری که با این نذربه دنیا آمده در آستانه ازدواج قرار دارد. اما از چنین مواردی ناراضی است و احساس بی هویتی می کند. به خصوص اینکه شوهر آینده اش تعصب محکمی بر دینشان دارد و می خواهد با یک مسیحی یک پارچه و کامل زندگی کند. بخشی از فیلم به فردی می پردازد که نگاه زیاد مثبتی به اسلام ندارد. او حتی تصمیم دارد تا به ثبت احوال برود و نامش را که اکنون فاطمه است تعویض کند. اما اتفاقی می افتد و همه چیز تغییر می یابد. با ماشین به کسی می زند و فرار می کند. این واقعه سبب نزدیک شدن او به زندگی یک پسرمسلمان میشود و به زعم فیلم دختر پس از گذر از این مراحل دچار تحول می شود.تحولی که هیچ گاه احساس نمی شود. آیا اینکه صرفا متوجه می شود فردی که با او تصادف کرده بود بهبود یافته می تواند زمینه ای برای تغییر نگاه یک مسیحی متعصب نسبت به مسلمانان شود. "مصائب دوشیزه" خمیر مایه تبدیل شدن به اثری در خور اعتنا و تاثیر گذار را داشت. اما روی آن چندان کارنشد. به خصوص سکانس های پایانی فیلم که رها شده است. فیلم هیچ گاه وارد فضاهای اعتقادی مسیحیان و مسلمانان نمیشود . به جز صحنه های دعا خواندن در کلیسا و آماده کردن هیئت، مورد دیگری که حاکی از نحوه عمل برخاسته از اعتقادات دینی باشد دیده نمی شود. دختر از اینکه یک مسلمان چهره حضرت مسیح (ع) را بر دیوار کلیسا نقاشی میکند دل خور است ، اما در نهایت نسبت به آن خوشنود می گردد. این در حالی است که در فیلم هیچ گاه زیبایی های دین اسلام که بر اساس آن ها تغییر نگاه حاصل شده باشد به تصویر کشیده نشده است. اما در مورد مسیحیت برعکس است. یعنی مسیحیانی را می بینیم که نسبت به امام حسین(ع) ارادت دارند و آن را می پذیرند و همین طور کلیسایی که یک جوان مسلمان با ظاهری مذهبی کار نقاشی عیسی(ع) را سپرده جانبازی مسیحی که سلامتی خود را فدای وطنش کرده است. فیلم، جای آن را داشت تا با توجه به این موضوع ، کمی هم روی اسلام کار می کرد. اما چنین فقدانی موجب یک طرفه شدن گفت و گوی بین اسلام و مسیحیت در فیلم از نظر معنایی پر نمی شود . فیلم، با اینکه نقاط تعلیق بسیار ی دارد و روایت به شکلی است که دارای قابلیت های سینمایی خوبی است، اما کلیت فیلم یک کار تلویزیونی است. حرکت کند دوربین ، دیالوگ های طولانی و ازهمه مهم تر ضرباهنگی که با تعلیق موجود در فیلم هماهنگ نیست. اطیابی: سعی کردم " مصائب دوشیزه شعاری نباشد مسعود اطیابی کارگردان سینما گفت: به نظر من فیلم مصائب دوشیزه باید به آرامی پیشروی می کرد و این موضوع که فیلم تند شده به نظر من اصلا بد نبود. در نشست خبری فیلم" مصائب دوشیزه" که با حضور عوامل این فیلم برگزار شد، همچنین غلامرضا موسوی تهیه کننده این فیلم افزود: دلیل ساخته شدن " مصائب دوشیزه" این است که من سال ها قبل نسبت به موضوع اعتقادات مسیحیان به مقدسات مسلمانان اعلام داشتم و به همین دلیل پیش از دیدن فیلمنامه این فیلم به ساخت آن علاقه مند شدم. به کار مسعود اطیابی هم اعتقاد داشتم و می دانستم که کارگردان خوبی خواهد شد. برای همین ساخت این فیلم را به او سپردم و از نتیجه کار هم راضی هستم. در پایان جلسه " مسعود اطیابی در مورد فیلم "مصائب دوشیزه " گفت: این فیلم در درجه اول یک فیلم اجتماعی است و فیلمی راجع به ادیان نیست. موقع ساخت این فیلم حس می کردم روی لبه برنده تیغی تیز راه می روم و سعی کردم که لحن فیلم نسبت به هیچ دینی متمایل نباشد و فیلم به ورطه شعار نیفتد. فیلمنامه: مجید قاری زاده, محمد هادی کریمی مدیر فیلمبرداری: اصغر رفیعی جم بازیگران: ابوالفضل پورعرب, پوریا پورسرخ, بهنوش طباطبایی, فرزاد فرزین, شراره دولت آبادی, مارال فرجاد, امید زندگانی, بیوک میرزایی محصول: آلالیا فیلم سه جوان, خانه ای را با عشق و امید می سازند. آنها از دلتنگی, جدایی و زندگی سخن می گویند. پسران آجری هشتمین فیلم بلند مجید قاری زاده است که فیلم برداری آن از ۲۷ اردیبهشت در تهران و بم شروع شد و اوایل تیر به پایان رسید. آخرین فیلم قاری زاده جوانی (۱۳۷۷) بود. تازه ترين ساخته سينمايي مجيد قاري زاده هم اكنون در آخرين مرحله تدوين قرار دارد. قصه فيلم درباره سه جوان است كه از دوران كودكي با يكديگر دوست اند و رابطه عاطفي عميقي بين آنها برقرار است. اين سه نفر هر يك در جامعه با مشكلاتي مختلف روبه رو هستند، با اين حال، هر يك از آنها تلاش دارد تا با ايثار و فداكاري، مشكل دوستان خود را حل كند. اين خط اصلي قصه فيلم را تشكيل مي دهد و در نهايت، اين مشكلات با ياري سه طرف حل مي شود. اول از همه باید از لطف پوریا پورسرخ تشکر کنیم که ترتیب این گزارش را داد و هماهنگ کرد تا بتوانیم در یک ظهر اول پاییزی به لوکیشن فیلم در طبقه پنجم برج میلاد نور در شهرک غرب برویم .وقتی می رسیم گروه در حال استراحت هستند چند دقیقه بعد سروکله پورسرخ پیدا میشود که موهایش را مش کرده اند و انز رنگی در چشم گذاشته است.می گوید اینجا نقش کاملا متفاوت و دیدنی دارد هر چند که حضورش کوتاه است چند دقیقه ای مشغول صحبت هستیم که میبینیم کارگردان خوب و جوان هم به طرفمان می اید و پس از صحبت های اولیه با احترام خاصی اجازه گزارش را می دهند.یکی از مغازه های این طبقه را اماده کرده اند برای گرفتن صحنه های لازم که مخصوص فروش لوازم حرفه ای ورزشی است .با اینکه ظهر است و پاساژ تعطیل می باشد اما حضور مغازه داران شلوغ کرده و هر جا چند نفری ایستاده و تماشا می کنند.بهرام بهرامیان کارگردان مجموعه اغاز حرکت را اعلام می کند و گروه اماده می شوند.نسرین مقانلو هم که در این صحنه حضور دارد از راه می رسد... مارامی شناسد و احوالپرسی گرمی می کند اورا به سرعت گریم می کنند تا صحنه بگیرند. قرار است یک بگو مگوی حسابی بین مقانلو وپورسرخ در بگیرد و این جنجال به بیرون از مغازه هم کشیده شد و تا پله برقی ادامه پیدا می کند.چند باری تمرین می کنند و بعد شروع می شود.اول صحنه را از بیرون میگیرند تانمای پورسرخ گرفته شود.پورسرخ دیالوگهایش را به شیوه ای عصبی و لات گونه ادا می کند..چند نفری هم داخل مغزه هستند که هر کدام بازی کوتاهی دارند.پس از برداشت نهایی جای دوربین را عوض می کنند و این بار از داخل مغازه صحنه های مربوط به مقانلو را می گیرند . مقانلو به شدت دیالوگهایش را طبیعی ادا می کند و انها را طبق فیلمنامه با صدای بلند و فریاد گونه می گوید که همه را شوکه می کند حتی یک بار حین برداشت ها خود مقانلو و پورسرخ از این همه سرو صدا و بگومگو خنده شان می گیرد.تا اماده شدن صحنه بعدی چند دقیقه فرصت هست ..این بار چند نفری از مردمی که تعدادی از انها مغازه داران جوان تشکیل می دهند نقش هنرور را ایفا می کنند که توسط دستیار کارگردان برای صحنه اماده میشوند.مقانلو با چند دختر جوان عکس یادگاری می اندازد و پورسرخ هم مشغول حفظ کردن دیالوگهایش است. چند نفر از عوامل پشت صحنه چند پارچه سیاه و پرچم اورده اند تا به درو دیوار این محل نصب کنند گویا صحنه های مربوط به سکانس های دیگری از مجموعه را می خواهند بگیرند که یاداور مناسبتی خاص است.بهرامیان در حال توجیه چگونگی انجام صحنه توسط مقانلو و پورسرخ است.او مقانلو را کشان کشان با خود تا دم پله های برقی برده و سپس او را پرت می کند روی پله ها..کاری که تا چند دقیقه دیگر باید پورسرخ انجام بدهد.شروع به فیلمبرداری می کنند...سکانس های طولانی و یکسره ای است که چند هنرور هم در ان بازی دارند...همه را سر جای خود می چینند و دستور شروع داده می شود ..ناشی گری هنرورها ..بازیگران و کارگردان مجموعه و عوامل پشت صحنه را خسته کرده است اما سرانجام پس از چند برداشت رضایت بهرامیان جلب می شود ...دیگر عصر شده و پس از کات همه برای استراحت به طبقه بالا می روند. 


نكته:! اولا كه تا 2 سال![]()
دوما كه ساعت 10:15 كانال 4 صاحبدلان ميده![]()
سوما كه هفته نامه چلچراغ يه فراخوان داده واسه انتخاب 30 چهره برتر سينمايي كه 17 نفرشون ![]()
خيلي دلم براتون تنگ ميشه اميدوارم منو از ياد نبريد![]()
راستي 21 مهر تولد وبلاگمه چه زود 1 سال شد!![]()
![]()
BABAYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYY
BARAM DOAAAA KONID
خداحافظي گريه در يك غروبه![]()
خداحافظي رنگ دشت جنوبه![]()
خداحافظي غم توي كوله باره ![]()
خداحافظي ناله ي قطاره![]()
يه خط يادگاري رو ديوار نوشتم![]()
دلو جا گذاشتم بريدم گذشتم
دو تا قطره ي اشك روي شيشه حيرون
يكي گريه ي من يكي مال بارون![]()
چه غمگينه جاده![]()
چه بي رحمه رفتن ![]()
جدا ميشم ا زتو ![]()
جدا ميشي ازمن ![]()
ازمن.....![]()
يه قلب مسافر ![]()
يه مرغ مهاجر
با يه دفتر از خاطرات قديمي ![]()
جدا ميشه از لحظه هاي صميمي ![]()
خداحافظي گريه در يك غروبه
خداحافظي رنگ دشت جنوبه
خداحافظي غم توي كوله باره
خداحافظي ناله ي قطاره![]()
يه خط يادگاري رو ديوار نوشتم ![]()
دلو جا گذاشتم بريدم گذشتم ![]()
دو تا قطره ي اشك روي شيشه حيرون
يكي گريه ي من يكي مال بارون![]()
خداحافظي گريه در يك غروبه ![]()
خداحافظي رنگ دشت جنوبه ![]()
خداحافظي غم توي كوله باره ![]()
خداحافظي ناله ي قطاره![]()
يه خط يادگاري رو ديوار نوشتم
دلو جا گذاشتم بريدم گذشتم ![]()
دو تا قطره ي اشك روي شيشه حيرون
يكي گريه ي من يكي مال بارون![]()
خداحافظ.....![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()




ولي من تونستم.....
به قلبم ياد بدم وقتي كه شكست لبه هاي تيزش دست اوني رو كه اونو شكسته نبره.
*********************











فيلمنامه «پسران آجري» را قاري زاده با همكاري محمد هادي كريمي نوشته و اصغر رفيعي جم مدير فيلمبرداري آن است. ابوالفضل پورعرب، پوريا پورسرخ، بهنوش طباطبايي، فرزاد فرزين، تيرداد كيايي، شراره دولت آبادي، مارال فرجاد و اميد زندگاني بازيگران اصلي اين فيلم هستند. تدوين فيلم را حسن حسندوست انجام مي دهد.
فيلم در گرماي دو ماه خرداد و تير، در تهران، شمال و بم فيلمبرداري شد. ۷۰ درصد داستان فيلم در تهران اتفاق مي افتد. بخشي از داستان فيلم هم كه به بازماندگان زلزله بم اختصاص دارد، در آن منطقه كار شده است. شنيده ها حكايت از آن مي كند كه فيلمنامه چند سال قبل نوشته شد، اما در دوران رونق ساخت فيلم هاي جوانانه جلوي دوربين نرفت. قاري زاده معمولاً ملودرام هاي خانوادگي كارگرداني مي كند و اين بار در «پسران آجري»، اين ملودرام خانوادگي با مضموني اجتماعي تركيب شده است. نام فيلم اشاره اي به يكي از ديالوگ هاي فيلم دارد كه توسط سه جوان اصلي فيلم گفته مي شود. آنها در پاسخ به سؤال كساني كه درباره محل زندگي شان مي پرسند، به اين نكته اشاره مي كنند كه به سمت ساختمان آجري مي روند. در حقيقت ساختمان محل زندگي اين سه جوان - كه قرار است تا زمان اكران فيلم مشخص نشود كجاست - يك ساختمان قديمي آجري است و به همين دليل، به اين سه نفر «پسران آجري» لقب داده اند.
مجيد قاري زاده كه هشتمين ساخته سينمايي اش را هشت سال بعد از آخرين كار سينمايي اش، «جواني» (۱۳۷۷)، آماده نمايش مي كند، درباره «پسران آجري» مي گويد: «خيلي با شرايط روز حركت نمي كنم. به همين دليل، با وجود موفقيت مالي فيلم هاي كمدي چند سال اخير، نمي خواستم كار تازه ام كمدي باشد. راه خودم را مي روم و دنبال كار خودم هستم. كارهاي من ملودرام خانوادگي هستند كه در آنها ارتباط بين افراد خانواده و بقيه آدم ها را به تصوير مي كشم. در اين جا ارتباط بين دو نسل را بررسي كرده ام؛ نسل ميان سال و نسل جوان. در اين جا با يك درد مشترك روبه رو هستيم كه دو نسل - پدر و پسر - با آن روبه رو هستند. اين بار جوان ها را در مقابل نسل بالاي ۴۰ سال مي بينيم. در فيلم تلاشم اين بوده كه ارتباط سالمي با تماشاگر برقرار كنم و احساس مي كنم كه اين اتفاق رخ مي دهد.»






























