تبليغاتX
پوریا پورسرخ

سلام عزيزان قبل از اينكه حرفهامو شروع كنم از همه ي آقا پسرا و دختر خانوماي گلي كه بي هيچ غرض و مرضي از اين وبلاگ بازديد مي كنن و بنده ي حقير كمترين رو شرمنده مي كنن تشكر و همچنين به خاطر مطالبي كه قراره به عرض برسونم عذرخواهي ميكنم. خدا منو ببخشه اگه باعث ناراحتي حتي يكي از شماها بشم.

توضيح" اظهارات من در مورد شخص خاصي نيست اينها عقايد من از تجربياتم در كليه مطالبي است كه چه در اين وبلاگ و ساير وبلاگها  چه در اطرافيان ديدم و نتوانستم ساكت باشم"

ديگر از هيچ بازيگر زني دز اين وبلاگ عكس شخصي نخواهيد ديد

هيچ وقت فكر نمي كردم در محضر عزيزاني چون شما مجبور بشم از چنين الفاظي استفاده كنم. شرمنده ي گل روي تك تك خوانندگان اين مطلب هستم ولي ذيگه به اينجام(!!) رسيده. مجبورم بگم . خواهشا درك كنين. بعضيا نذاشتن من روال كارم رو همونطور كه ميخوام ادامه بدم و مجبور شدم يه سري تغييرات در روند كاريم ايجاد كنم. شايد سياست نامناسبي رو براي ارائه حرفهام انتخاب كرده باشم لا اقل اگه آيديتونو مينوشتين در ياهو براتون پي ام مي دادم.ولي حيف كه مجبورم در محضر سايرين اين مطالبو عنوان كنم:

يه رسم غلطي بين ماها جا افتاده كه به بازيگر نقش مقابل هنر پيشه ي مورد علاقمون حساسيت داريم.

اون دفعه رفتم تو وبلاگ هواداران باران كوثري ديدم نويسنده ي وبلاگ همچين از دست پوريا شاكيه كه نگو. كه پورسرخ و كوثري يار ديگر همبازي شدند و چند شكلك كه نشون دهنده ي ناراضي بودن ايشون بود رو درج كرده بودن.حالا اينكه خوبه از طرفداران آقاي پورسرخ انتظار نميره. من چند وقت پيش كه به وبلاگ هواداران بهنوش طباطبايي سر زده بودم ديدم يكي از هواداران پوريا اونجا يه سري چيزا گفته. باور كنين در شان شماها نيست كه اين طوري حرف بزنين. هوادار محترم آقا پوريا عنوان فرمودند كه چرا بهنوش خانوم بار ديگر با بازيگر مورد علاقه ي ما همبازي شده. البته من كلي حرفش رو سانسور كردم. جايز نيست كه حرفي كه زده شد دوباره تكرار بشه. البته نويسنده ي وبلاگم هم جوابشون رو به درستي دادند و اون اينكه كار گردان باريگر رو انتخاب ميكنه. نه اين كه خود بازيگر انتخاب كنه كه نقش مقابلش رو كي بازي كنه. به ابن حرفها كلي از هوادارن بهنوش با هواداران پوريا و خود پوريا بد ميشن.

ببينين بچه ها شما ها خودتون اين حساسيت ها رو ايجاد ميكنيد. خير سرم مي خواستم لا اقل من يكي تو وبلاگم اين مسائل رو مطرح نكنم و اين سد ها رو بشكنم. ولي حالا ميبينم كه سخت در اشباه بودم. چرا؟؟!!! چون هواداران پوريا خودشون از همه بد ترن.

بي رو در بايستي بگم تا دو تا بازيگر مجرد بيش از يك بار با هم هم بازي ميشن هواداران دو طرف ميخوان سر به تنه بازيگر و طرفداراي طرف مقابل نباشه.درسته كه بعضي از بازيگرا شورشو در آوردن و قيد و بندو شستن و گذاشتن كنار ولي لا اقل شما ها با نظارتون سعي نكنيد آتو بدين دست ديگران كه اونا فكر كنن بازيگر مورد علاقه ي شما هم از همين قماشه.بابا بازيگرا(البته اونايي كه آدمن) لا اقل پوريا ، جنبه دارن والا بازيگر نميشدن. اگه قرار بود هر بازيگري با طرف مقابلش كه بيش از 1 بار همبازي شده لاو ببنده كه ديگه سنگ رو سنگ بند نميشد. والله بخدا شرمم مياد اين ها رو بگم ولي مگه ميذارين؟ همين شما ها نبودين تا پوريا و بهنوش همبازي شدن شايعه در آوردين كه بهنوش و پوريا قراره با هم ازدواج كنن؟

يك ميليون و پانصد هزارو چهارصد و هشتادو هفت بار گفتم عكسي كه تو صفحه ي قبله مونتاژه. اونوقت هر كي اين عكسه رو ميبينه سريع ميگه رويا جون اون دختره كيه؟؟!!

همين كارارو ميكنين اعصاب آدم داغون ميشه ديگه. چطور وقتي نظر برزو ارجمند در مورد بازي پوريا رو براتون گذاشتم جبهه نگرفتين؟ تازه تشكرم كردين. حالا نظر باران كوثري رو كه گذاشتم بايد اين حرفا رو بشنوم؟ يعني واقعا براتون جذاب نيست كه بدونين يه بازيگر ديگه در مورد هنرمند مورد علاقتون چه نظري داره؟؟ باشه اگه با عكس باران و يا ساير بازيگران در اين وبلاگ مشكل دارين :

ديگر از هيچ بازيگر زني در اين وبلاگ عكس شخصي نخواهيد ديد

بچه ها يه چيزي بهتون ميگم اميدوارم به بزرگي خودتون منو ببخشين. ميدونم تك تك تون انقدر بزرگوار هستين كه ازم نشنيده بگيرين. من ميدونم ، همتون هم ميدونين كه بالاي 80 درصد بازديدكنندگان اين وبلاگ دخترن.البته قصد جسارت ندارمااااا... ولي شماها... چطور بگم؟!!... راستش... طرفدار پوريا نيستين. يه چيز ديگه اين... خودتون كه بهتر ميدونين دارم چي ميگم . ببينين حالا فرضا كه شما ها همتون يه طرفدار ساده باشين ولي شماها اينكه مثلا اون چه عطري ميزنه يا چه غذايي رو دوست داره و ... خيلي جذابيت بيشتري براتون داره تا اينكه مثلا الآن سرچه كاريه يا فيلمي كه داره بازي ميكنه داراي چه مضمونيه و....

مسائل شخصي اون براي شما مهم تره. مطمئن باشين اون خودش دوست نداره كه افراد وارد حريم خصوصيش بشن. يعني از مسائل شخصيش سر در بيارن. همونطور كه ماها دوست نداريم تا يه حدي خوبه نه بيشتر. اين كه شما ها با زنگ زدن به اون براش مزاحمت ايجاد كنين چه طرفدار بودنيه؟؟

زندگي همين 2 يا 3 فيلمي كه ميبيني نيست واقعيت غير اينه.

افراد توي فيلم با زندگي شخصيشون زمين تا آسمون فرق ميكنن.

اون دفعه داشتم آمار وبلاگم رو چك ميكردم تا ازمليت بازديدكنندگان وبلاگم آگاه بشم . مسلما ايران بيشترين بازديدكننده رو داره و بعدشم كشورهايي مثل انگليس، كانادا، كويت،امارات و چند كشور ديگه. پس ببينين شماها تنها نيستين از اين همه كشور پوريا رو دوست دارن. البته اين آماريه كه من از وبلاگم براتون گفتم حالا افرادي كه به اينترنت دسترسي ندارن و مطمئنا تعدادشون از اين آمارهايي كه ميبينيم بيشتره جاي خود داره.

ميدونين هر وقت كه يه بازيگر معروف فوت ميكنه( البته دور از جون آقا پوريا) تو جهان چند هزار تا دختر خود كشي ميكنن؟ببينين من دارم كلي ميگم منظورم شخص خاصي نيست كه فردا باز دوباره يه ماجرا ديگه را بندازين كه فلان حرفو زديو اين چيزااا.

از دختر راهنمايي تا دانشجو صبح تا شب فكرتون مشغول شده. ميدونم آلان چقدر تو دلتون بهم بد و بيراه ميگين. ميدونم از فردا آمار بازديد وبلاگم افت شديدي پيدا ميكنه.به قولي با دستاي خودم گورمو كندم. ميدونم اين حرفها به مذاق خيلي هاتون خوش نمياد. ولي حتي اگه يه نفر با حرفاي من خودشو پيدا كنه و ازاين رويا و خيال پردازي بياد بيرون واسه من كافيه. هر چند ميدونم خيلي سخته. خوب ديگه اميدوارم اين اولين و آخرين باري باشه كه من اين حرفها رو انقدر بي پرده و با اين الفاظ بهتون گفتم. مرجان عزيز در نظراش حرف قشنگي رو زد و اون اينكه من هم پوريا رو دوست دارم ولي هرچيزي حد و مرز داره. بچه ها حدو مرزتون رو بدونين. هر كدوم از شماها فكر ميكنين پوريا مال اونه در صورتي كه اينطوري نيست . واقعيت آدما با چيزي كه شما تو فيلما ميبينيد خيلي فرق داره. البته اين به اين معني نيست كه خداي نكرده آقا پوريا آدم بديه ها... نه... اصلا... اتفاقا اون خيلي هم آدم خوب و خاكي و مهربونيه... وگرنه كه من واسش وبلاگ درست نميكردم.

من نميخوام عقيدمو به شما ها تحميل كنم ولي اميدوارم به عنوان يه خواهر كوچولو يه ريزه به حرفهام فكر كنين.

منم مثل شماها كه نظر ميدين فقط نظرمو گفتم. اميدوارم منو ببخشيد و بدونيد كه از صميم قلب همتونو دوست دارم. اگه نداشتم اصلا اين چيزا رو براتون نمي نوشتم. ميگفتم بدرگ بذار آيندشون خراب شه. بذار انقدر فكر كنن كه نفهمن چطوري به اينجا رسيدن.

خوب اگه يه كوچولو باهام موافقي نظرتو بهم بگو تا بفهمم كه تنها نيستم.

اگر برعكس به طور كامل باهام مخالفي نظر تو برام بنويس تا نگرشم رو عوض كنم.

بچه ها منم مثل شمام، از جنس شماها ، يه پوريايي دو آتيشه و متعصب. ولي اين باعث نشد كه من هدفم رو فراموش كنم و از اصل زندگيم دور بشم. انقدر غرق رويا و خيال پردازي هاي پوچ و بيهوده بشم كه ندونم چه طوري خودم رو از اين برزخ نجات بدم.

اميدوارم روزي فرا برسه كه اين وبلاگ صلاحيت بازديد هوادارن واقعي پوريا پورسرخ بازيگر جوان، با استعداد و خوش آتيه كشورمون رو داشته باشه.

راستي لطف كنين وقتي نظر ميدين اسمتونو بنويسين چون اينطوري فضاي وب صميمي تر ميشه.

لطفا از عناويني مثل ....و ناشناس و امثالهم استفاده نكنيد.MER30

راستي مرواريد جون ممنون كه سر زدي. اولا در ضمن با ضاد نوشته ميشه نه ظا فكر ميكنم قبلا هم يه بار بهت گفته بودم. بعدشم من گفتم آقاي پورسرخ و خانوم كوثري دارن كم كم زوج سينمايي تاكيد ميكنم سينمايي ميشن نه اون زوجي كه شما فكر ميكني.

باي تا هاي.

 

نوشته شده توسط کارو در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 ساعت 19:18 | لینک ثابت |

 

سلام عزيزان با توجه به اينكه مثه اينكه آقاي پورسرخ و خانوم باران كوثري كم كم دارن يه زوج سينمايي مي شن من نظر باران در مورد بازي پوريا و هم چنين يه بيوگرافي از ايشون براتون نوشتم اميدوارم خوشتون بياد.

در آخر همين پست به نظرات يه سري از دوستان جواب دادم.

اينم نظر باران:

در اين كار با پوريا پورسرخ همبازي هستيد كار با او چگونه است؟

با پوريا پور سرخ بازي زيادي نداشتم غير از 2-3 سكانس . پوريا پورسرخ جوان با استعدادي است . پتانسيل بالايي دارد و فكر مي ميكنم نسبت به حضورش در نقش ژوبين در مجموعه ي وفا تفاوت هاي چشمگير زيادي داشته است.

يه بيوگرافي از باران كوثري:

"باران كوثري" فيلم تقاطع را بر پرده سينماها دارد. در اين فيلم بازيگران توانمندي چون فاطمه معتمدآريا، بيژن امكانيان و بهرام رادان حضور دارند و كوثري نيز در كنار آنها قرار گرفته تا يكي از نقش هاي اين فيلم پر شخصيت را بازي كند.

كوثري بازي در فيلم "روز سوم" به كار گرداني محمد حسين لطيفي را شروع كرده است. او در اين فيلم با پوريا پورسرخ همبازي است. پيش از اين كوثري در فيلم "خوابگاه دختران " با لطيفي همكاري كرد و نتيجه اين همكاري حضور باران كوثري در اولين سريال تلويزيوني اش يعني "صاحبدلان" شد.

كوثري فيلم "خون بازي" به كارگرداني مادرش،رخشان بني اعتماد را نيز آماده نمايش دارد. او در اين فيلم در يك نقش كاملا متفاوت ظاهر شده است. نقش دختري معتاد.

بيتا فرهي نيز در "خون بازي" حضور دارد. كوثري پيش از اين در فيلم "زير پوست شهر" باز هم ساخته مادرش، نقشي متفاوت را تجربه كرده بود.

كوثري در سال جاري روزهاي پر كاري را گذراند، ديگر نقشي كه او بازي كرد، نقش يك دختر جوان در فيلم "نسل جادويي" به كارگرداني ايرج كريمي بود.

كوثري متولد سال 1364 در تهران است. او براي اولين بار در سال 1370 در فيلم بهترين باباي دنيا بازي كرد.

حالا بريم سراغ جواب نظرات عده اي از شما عزيزان

با تشكر از همه عزيزاني كه به وبلاگ من سر ميزنن و بنده رو شرمنده ميكنن علي الخصوص كساني كه با نظراتشون و همين طور شركت در نظر سنجي منو در بهتر كردن وبلاگم ياري ميدن.

اول نظرات چند عزيز كه هميشه بهم لطف دارن رو جواب ميدم بعدشم با يه بشر ( كه بعيد ميدونم بشر هم باشه) كار دارم.

***با تشكر ويژه از ملينا، محمد، رزا، مينا، مرجان، سپيده ، سروناز و هم چنين محمد ررضا رايكاي عزيز كه از همه بيشتر بهم سر ميزنن و نظر ميدن. ***

*مليناي عزيز با تشكر از اينكه منت ميذاريد و تشريف مياريد پرسيده بودي چند سالمه كه بايد بگم همونطور كه از وجنات آيديم پيداست من 16 سالمه ولي خبر ندارم كه درسشو ادامه ميده يا نه ولي احتمال ميدم كه ادامه بده.

* رزا جان از شما هم خيلي ممنون كه هر دفعه منو شرمنده ميكني. ولي يكي از نظرات يه جوري بود يه خورده بهم برخورد اونجوري كه من متوجه شدم يه خورده ناراحت كننده بود البته اميدوارم اشتباه كرده باشم. من منظورتو از اينكه" در حد خودت خوب مينويسي" نفهميدم. خودم كه فكر ميكنم تونسته باشم اطلاعات خوبي رو در اختيارتون بذارم. حالا شما رو هم ميبينيم. به هر حال ايشالله موفق باشي و  اميدوارم شما بتوني وبلاگي فراتر از حد خودت راه بندازي.

* ميناي عزيزم كه هميشه شرمنده ميكنه حالا نظراش چه نيش و كنايه دار باشه چه تعريف و تمجيد ما يكي كه خيلي نوكرشيم( بذار يه جوري بگم كه خيلي بدت مياد و هر وقت ميگم مي خواي منو بكشي: بابااااا نوكرتتتتتتتتتم) . فقط جواب يكي از نظرات مينا جون( كما اينكه جواب يكي از نظراتو در همون قسمتي كه نظر دادي برات نوشتم) اون مجله اي كه در مورد رجز خواني پوريا و گلزار نوشته بود شايعه پراكني كرده خود آقاي پورسرخ در يكي از مصاحبه هاشون گفتن كه من هيچ مشكلي با گلزار ندارم در واقع اون مجله غلو كرده. آقاي گلزار هم در جواب اون مجله گفت كه با آقا پوريا دوسته و مشكلي باهاشون نداره لطفا اول از صحت قضيه مطمئن شو بعد بيا پوريا رو مسخره كن. در هر صورت خيلي چاكرتيم. انتقاداتت به جا و سازندست در ضمن paste من فعاله كه گفته بودي فعالش كن.

*راستي از مرجان عزيزم تشكر ميكنم و با ذكر اينكه خودم هم يه پرسپوليسيه دو آتيشه هستم از همينجا برد پرسپوليس در برار استقلالو بهش تبريك ميگم.راستي ديگه از اين كم لطفي هايي كه گفته بودي بهم نكنيااا!!!

* خانوم يا آقاي عاشق كه گفته شنيده پوريا زن گرفته بايد بگم طبق معمول شايعه است.

*حالا بريم سرغ آقا يا  خانوم (ااا) يا (كممممم) كه گفتم بعيد مي دونم بشر باشه و حتي جرات نداره اسمشو برامون بنويسه. ببين عزيزم پاك كردن نظراي چرندي مثل نظر تو يه تيك ناقابله پس به خودت فشار نيار چون تو هي زحمت ميكشي اونوقت من با يه تيك نظرتو پاك ميكنم. ببين اگه از پوريا بدت مياد مثل آدم حرفتو بزن( كما اينكه عزيزاني كه انتقاد يا حرفي زدن من نظرشونو به روي چشم پذيرفتم چون آدمن) چرا توهين ميكني؟ زمونه خيلي جالب شده بعضي افراد صفاتي كه لايق خودشونه رو به ديگران نسبت ميدن. مطمئن باش نظراي تو يكي نه تنها از محبوبيت پوريا كم نميكنه بلكه فقط و فقط شخصيت خودتو براي ديگران مشخص ميكنه. در جواب نظر تو تنها مي تونم بگم كه خدا پدر گاو رو بيامرزه كه لا اقل نظر چرت نميده.

تا آپ بعدي خداحافظ...

 

نوشته شده توسط کارو در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 ساعت 20:30 | لینک ثابت |

يه تو ضيح "من هفته ي قبل كه اين مطلبو خوندم مي خواستم وب لاگمو آپديت كنم كه وقتشو نداشتم يعني متاسفانه درسام فوق العاده زيادن ومن همينكه بخوام مطلبو تايپ كنم كلي از وقت درس خوندنم كم ميشه  ازتون عذر ميخوام اگه به خاطر كمبود وقتي كه دارم يه خورده دير به دير آپ ميشم. خلاصه داشتم ميگفتم كه نشد مطلبو بفرستم رو وبم و در چند پست قبليم بهتون وعده دادم كه پست بعديم در مورد ساعت شنيه ولي وقتي رفتم تو وب آقا حميد ديدم ايشون اين مطلب رو گذاشته خواستم بذارمش گفتم شايد فكر كنين من از روي وب ايشون كپي كردم ولي چون بهتون وعده دادم براتون ميذارمش. من فرضو براين ميذارم كه امكان داره 1 نفر اين مطلبو نخونده و ميخواد از طريق اين وب مطلع بشه بنا بر اين من وظيفه ي خودم مي دونم كه اين مطلبو بذارم اگه واسه بعضيا تكراريه به بزرگي خودتون ببخشيد. راااااااااااستي من اين همه خودمو ميكشم با كمبود وقتي كه دارم براتون مطلب و عكس و مصاحبه ميذارم ( البته منت نميذارمااااااااااااا!!! از اونايي هم كه نظر شونو مينويسن يا تو نظر سنجي شركت ميكنن كمال تشكر رو دارم) اونوقت شما نميكنين يه نظر بدين. به خدا ميام آمار بازديدامو ميبينم ، ميگم خوب مثلا امروز 70 بازديد داشتم بعد ميبينم فقط 5 يا 6 تا نظر دارم( البته اين خوب خوبه شه ها!!) خوب اينطوري اعصابم خيلي خورد ميشه آخه ميدونين همه ي دلخوشي يك بلاگر به نظرايي كه واسش ميدنه لا اقل واسه من يكي كه اين جوريه بچه هايي كه تو اون وبلاگم نظر ميدن خيلي با معرفت ترن. شما كه لطف ميكني سر ميزني خوب نظرتو هم در مورد اين وبلاگ يا اين مطلب بگو چي ازت كم ميشه؟!!كاري نكنين مديونتون كنماا! تا آخر مطلبو كه خوندين آخرش چيزي بگم كه مجبور شين نظر بديناااااااا! حتما بايد حرف زور بالا سرتون باشه؟؟!!! يا دين و مديون بازي؟؟!! انقد با اعصابم بازي نكنين ديگه! "به قول معروف گفتني با همه بازي با زد بازي هم بازي؟؟

خوب بريم سر اصل مطلب

ساعت شني به دانه هاي آخر مي رسد

images/20061104/time.jpg

بازنشستگي براي خيلي از آدمها آغاز دوران تازه اي زندگي است. براي يك سريال تلويزيوني هم بازنشستگي بهانه اي شده تا قصه اي 22 قسمتي با نام ساعت شني روايت شود.

ساعت شني اين روزها هفته هاي آخر تصوير برداري خود را در تهران طي مي كند. ساخت اين سريال بر اساس فيلمنامه اي از احمد رفيع زاده ، به كار گرداني بهرام بهراميان و به تهيه كنندگي سيد رضا شكري از ارديبهشت امسال آغاز شده و شكري اميدوار است تا پيش از فصل زمستان پرونده توليد اين سريال را ببندد.

وي در گفتگو با خبرنگار ما داستان ساعت شني را به اين گونه تشريح مي كند: داستان اين سريال از زماني آغاز مي شود كه زهره خانم كه زني كارمند است_با بازي رويا تيموريان_ باز نشسته مي شود. او تصميم مي گيرد تا با استفاده از اين فرصت فعاليت هاي اجتماعي تازه اي را آغاز كند. زهره خانم زني بشدت فعال است و علاقه زيادي به فعاليت هاي خير خواهانه و كارهاي اجتماعي دارد و همين مساله بهانه اي براي رويارويي او با شخصيت ها و ماجراهايي است كه در قصه روايت مي شود.

به گفته شكري اين سريال در لايه زيرين خود تلاش ميكند تا با نمايش برخي ناهنجاري ها و انسان هاي آسيب ديده جامعه توجه مخاطبان خود را به اين مسائل جلب كند. مثلا طرح اين مساله كه بسياري از آسيب هاي اجتماعي قابل پيشگيري است و به عنوان نمونه مي توان معلوليت كودك را پيش از تولد آن تشخيص داد، يكي از محور هاي قصه است. در قسمت هاي ديگر اين سريال موضوع هايي همچون: دختران فراري، اعتياد، نگاه به سالمندان جامعه و ... نيز مورد توجه قرار ميگيرد.

جالب است بدانيد اين سريال به صورت مشاركتي با همكاري شبكه يك سيما و سازمان بهزيستي تهيه مي شود و گروهي از بازيگران سينما و تلويزيون در آن حضور دارند. داريوش ارجمند، رويا نونهالي، رويا تيموريان، شهره لرستاني، نسرين مقانلو، بيژن امكانيان، آزيتا حاجيان، كمند اميرسليماني، مهراوه شريفي نيا، پوريا پورسرخ، برزو ارجمند، سام درخشاني، كوروش تهامي و... تا كنون در اين سريال مقابل دوربين سيروس عبدلي مدير تصوير بردا ري جديد اين سريال رفته اند. ژاله علو و صدرالدين حجازي هم بتازگي به جمع بازيگران اين سريال پيوسته اند. علو در نقش عمه ملوك و حجازي در نقش پدر يكي از شخصيت هاي اصلي داستان در اين سريال حضور دارند. ساعت شني به صورت همزمان توسط مهدي حسيني وند تدوين مي شود و اميد كرامتي هم براي اين سريال موسيقي ميسازد. در ساعت شني ، اردشير ايران نژاد به عنوان مدير توليد، مهين نويدي به عنوان طراح گريم، بهروز معاونيان در مقام صدا بردار، مجيد ليلاجي به عنوان طراح صحنه و لباس و حسين ناحي به عنوان جانشين مدير توليد ساخت اين سريال را به پيش ميبرند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط کارو در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 ساعت 12:51 | لینک ثابت |

اين شهر تيتر ندارد

بر اثر اتفاق ، هفته گذشته فرصتي دست داد تا پس از سالها يك بار ديگر به خرمشهر و آبادان سفر كنم و خيلي اتفاقي تر فيلمبرداري فيلم سينمايي روز سوم هم با حال و هوايي متفاوت همزمان در اين شهر كليد خورد. قرار بود سفر نامه بنويسم يا گزارش؟ نمي دانم، شايد هم بايد به سراغ مسوولان شهر بنياد شهيد ميرفتم، اما باور كنيد خودم هم نميدانم چه شد. حاصل كار هرچه هست پيشكش كودكاني است كه ديروز جنگ خرمشهر را نديده اند، اما امروز با فقر، خرابي ها و ويراني هايش بعد از حدود 18 سال خاطره دارند و دريغ از من كه در پايتخت نشسته ام و به دنبال تيتري براي اين مطلب هستم. اين شهر تيتر ندارد.

اين مقدمه شايد هيچ ارتباطي به اين مطلب نداشته باشد ، انا هر چه كردم نتوانستم دست به قلم ببرم و سطرها را در ابتداي كلام ننويسم. خوب يادم مي آيد، چندي پيش هنگامي كه خانم شيزو كوسويا، رئيس انجمن صلح طلب Moct ژاپن براي بازديد از مناطق جنگزده به خرمشهر و آبادان سفر كرده بود ، گفت: با ديدن اين مناظر ، ياد كشتار مردم هيروشيما افتادم و بر خود واجب ميدانم با سفر به اين مناطق و كمك به بازماندگان ، سهم كوچكي در آگاه كردن دنيا از مظلوميت مردم بي دفاع و جنگزده داشته باشم، اما بزرگترين حيرت ختنم شيزو كوسويا اين بود كه باورش نمي شد با گذشت حدود 18،17 سال از جنگ، وضعيت دو شهر مرزي ايران هنوز اينگونه باشد .

متاسفانه بسياري از مردم ايران ( چه رسد به جهان ) فكر مي كنند با پشت سر گذاشتن سالهاي طولاني پس از پايان جنگ حتما خرمشهر و آبادان با زدودن چهره جنگ به شرايط قبل باز گشته اند ، ولي كافي است سري به خرمشهر زد و در كمترين زمان دريافت كه اين شهر، چقدر با يك شهر با حداقل امكانات فاصله دارد. بي اغراق بايد بگويم هنوز نيمي از شهر بازسازي نشده و زندگي مردم در خرابه هاي شهر ، عادي تر از تصوري است كه ممكن است در ذهن انسان نقش ببندد.

بچه هاي خرمشهر و آبادان چيزي از نفت ، گاز، جنگ و ... نمي دانند ، چيزي از بندر هم نمي دانند، اما براستي سهم اين بچه ها از زندگي در ايران چقدر است؟

باور كنيد ، نمي خواستم بنويسم اما نمي شود به خرمشهر و آبادان رفت و به گلزار شهدا سري نزد ؛ گلزاري كه حالا 7 سالي ميشود ، قرار است با همت مراكز مختلف دولتي و غير دولتي شهر بازسازي شود ، اما هنوز هيچ خبري از اين بازسازي نيست. مزارهايي كه آسفالت شده اند و نام شهدا تنها با يك رنگ بر كف مزار ( آسفالت يا خيابان!) نوشته شده است. باور كنيد شهداي خرمشهر بر گردن همه ملت ايرن حق دارند، بيشتر از همه شهدا؛ چرا كه آن ها در اولين سنگر دفاع جنگيدند؛ دفاعي كاملا نابرابر و جزو سر سلسله شهداي جنگ تحميلي هستند و بايد گلزار شهدايي هم شان مقامشان ساخته شود، اما امروز نمي دانم خانواده شهداي خرمشهر و آبادان چه مي كنند. نمي دانم مادري داغديده چشمهايش كجاي اين ناكجا آباد بغضش مي تركد و هواي فرزند شهيدش را مي كند. اصلا سفره دلش را بر چه مزاري پهن مي كند تا آرام گيرد...

نه، ديگر كافي است. قلم هم نمي تواند بنويسد...

                             

                                        @@@

ياسمن: بذار يه چيزي بردارم.

رضا: وقت نيست لازم نكرده. و آستين ياسمن را كشيده، با خود بيرون مي كشد.

... در خانه را كه باز ميكند ، عراقي ها را در كوچه ميبيند و هراسان در را مي بندد. بر مي گردد و به ياسمن كه كنار او ايستاده ، وحشت زده نگاه ميكند و سرش را به علامت نفي تكان مي دهد. فكري مي كند...

رضا: بيا

و با عجله به سمت حياط مي رود، اما ياسمن به خاطر جراحت پا نمي تواند همپاي او بيايد. رضا با نارضايتي او را با خود مي كشد.

 رضا: بيا...! (و زير لب با تمام عصبيت و تاسف مي گويد) بالاخره كار خودتو كردي، دختره لجباز!

... وارد حياط مي شوند، هر دو بشدت هراسان و پريشان اند. رضا نگاهي به ديوار حياط مي اندازد.

رضا: بايد از رو ديوار بريم.

ياسمن: (بغض كرده) من نمي تونم!

صداي تير اندازي از هر نقطه اي ( بسيار نزديك ) آنها را باز هم بيشتر مي ترساند... اولين تلاش آنها براي صعود ياسمن به روي ديوار، بلافاصله شكست مي خورد و فورا متوجه مي شوند اين كار ممكن نيست.

رضا: دارن ميان، بيا بريم.

ياسمن: (مي گريد) نمي تونم ... تو هم گير مي افتي ، تو رو به روح مادر برو.

رضا: (اوهم بغض كرده) مگه مي تونم تو رو تنها بذارم؟

ديوانه شدي؟

ياسمن: رضا، ميكشنت، التماس ميكنم برو.

و به پاي برادر مي افتد. رضا با چشمان وحشت زده به اطراف نگاه مي كند... ظاهرا درست مقابل در خانه آنها تير اندازي در جريان است. رضا فكري وحشتناك مي كند  و فرياد مي زند.

رضا: ميدوني اگه گير اون نامردا بيفتي چي ميشه؟

ياسمن هم كه بسيار ترسيده، فكر ميكند؛ لوله تفنگ رضا را مي گيرد و به سر خود مي چسباند.

ياسمن: تو مي توني از رو ديوارا فرار كني، ولي منو مي گيرن ( مي گريد ). بزن،تو رو روح مادر بزن...

سطر هاي بالا بخشي از فيلمنامه روز سوم بود كه به قلم مهدي سجاده چي نوشته شده است و با سرمايه گذاري بنياد شهيد و امور ايثار گران هفته گذشته در خرمشهر كليد خورد. روز سوم روايت آخرين روزهاي مقاومت در بخش غربي خرمشهر در سال 1359 است. دراين فيلم ياسمن و رضا خواهر و برادري به تصوير كشده مي شوند كه مانند ديگر مردم خرمشهر در حال مقاومت هستند، اما در شرايطي ياسمن در حلقه دشمن مي ماند و رضا و همرزمانش تلاش مي كنند او را از چنگال بعثي ها رها كنند و ...

اين كه حضور يك نهاد دولتي مثل بنياد شهيد تا چه اندازه مي تواند در ساخت آثار هنري پيرامون جنگ موثر باشد، بحثي بسيار طولاني است كه البته براي قضاوت هم شايد كمي زود باشد ؛ چرا كه اين اولين تجربه بنياد شهيد (پس از تجميع ) است و بايد منتظر گذشت زمان بود.

دكتر خامه يار كه در مراسم كليد خوردن اين فيلم در خرمشهر حضور داشت، مي گويد: در زمينه ياد آوري و به تصوير كشيدن از جان گذشتگي هاي دفاع مقدس كارهاي خوبي انجام شده اما متاسفانه تا امروز آثاري كه در زمينه جنگ ساخته شده، نتوانسته ارتباط صحيح با مخاطب بر قرار كند. به عبارتي آن همذات پنداري هرگز به شكل تمام و كمال اتفاق نيفتاده است؛ چرا كه آن شخصيت حقيقي و زميني شهدا را الگو سازي نكرده ايم و با ايجاد يك فاصله آسماني مرزي اسطوره اي براي آن ها قائل شده ايم.

معاون پژوهشي بنياد  شهيد افزود: در ماه هاي آينده خبر هاي خوشي در زمينه تولي مجموعه ها، فيلم ها و نمايشگاه هاي هنري در زمينه دفاع مقدس خواهيم داشت. در واقع روز سوم آغاز گر روز هاي خوب ديگري است كه سعي مي كنيم با بيان و زبان هنر به سوژه هاي مرتبط با جنگ بپردازيم.

اما يكي از ويژگي هاي جالب توجه در كليد خوردن اين فيلم دعوت از رزمندگان و ايثار گران مردمي شهر بود تا در كنار مسوولان و مديران شهر حضور داشته باشند و حتي خانواده اي كه اين خواهر و برادر را نجات دادند ، پيدا كرده بودند.

حميد آخوندي مجري اين طرح را در گوشه اي خانه قديمي (محل فيلمبرداري) مي بينم و از او درباره فيلم مي پرسم. او مي گويد: ما برداشت كاملا آزادي از قصه واقعي خواهر و برادري داشتيم كه در زمان جنگ در محاصره عراقي ها هستند و برادر مجبور است خواهر خود را در چاهي بگذارد. اين وجه اشتراك قصه ما با قصه اصلي است. بقيه حوادث و شخصيت ها واقعي هستند. به عنوان مثال ماجراي نهم مهر ماه ايستگاه راه آهن خرمشهر مربوط به محمد نوراني است.

وي در ادامه تاكيد مي كند: آنچه در فيلمهاي جنگ هميشه كم بود، اين است كه بچه هاي جنگ را آسماني مي ديديم، در حالي كه زميني بودند. آنچه در فيلم هاي جنگي شايد كمتر به آن پرداختيم اين بود كه دشمن را بدبخت و ذليل ديديم و خود را دست نيافتني و هميشه پيروز، در حالي كه اگر اين چنين بود پس چرا جنگ 8 سال به طول انجاميد؟ من معتقدم به تاريخ جنگ كم لطفي شده است.

عليرضا جلالي، تهيه كننده كار هم به همراهي عشق و جنگ در اين فيلم اشاره كرد و گفت: اين عشق زميني است ، علاقه اي كه خواهر و برادر به هم دارند؛ عشقي كه 4 تا بچه محل به همديگر دارند. وقتي او از مشكلات خود براي بچه محل هايش مي گويد همه آنها حاضر ميشوند در زماني كه خرمشهر در حال سقوط است،وارد شهر شوند. به خاطر ناموس رفيقشان.

محمد حسين لطيفي( كارگردان ) كه پيش از اين مجموعه "صاحبدلان" او در تلويزيون پخش شده بود درباره جذابيت كار مي گويد: آنچه مرا وسوسه كرد شخصيت و آدم ها بودند. بايد باور كنيم كه خرمشهر قبل از سقوط يك شهر با خواسته ها، عشق، آرزو، ازدواج،مرگ و ... بود و با يك حمله ناجوانمردانه همه چيز رنگ خون و تباهي ميگيرد ، اما اين بچه ها زنده هستند و زندگي مي كنند. در اكثر كارهاي دفاع مقدس يك سري آدم آسماني خلق مي شوند كه بين ما آدم هاي زميني زندگي مي كنند. حقيقت اين است كه اينها زميني و عاشق زندگي هستند و آنچه را كه به آن عشق مي ورزند ، در طبق اخلاص مي گذارند. آنها عاشق طبيعت و زندگي هستند، اما همه اينها را روي زمين مي گذارند و پرواز مي كنند. اگر تمام اين عشق را نشان دهيم، معناي ايثار و آن هدف بلند مشخص ميشود.

منبع: جام جم

                      

نوشته شده توسط کارو در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 ساعت 16:5 | لینک ثابت |

كار با بازيگران سريال چه طور بود؟
    ارجمند: كار با بازيگران خوب يك نعمت است كه نمي‌توانيد از آن چشم‌پوشي كنيد مثلا من رسما احساس مي‌كردم كه كار با خانم ثريا قاسمي مادر واقعي من است و همچنين با آقاي محجوب، باران كوثري و يا پوريا كه تقابل بسيار خوبي را با هم ايجاد كرده بوديم او روي لايه بيروني نقشش كار كرده بود و من روي لايه‌هاي دروني كه اين تضاد به نظر من در اين سريال خوب جواب مي‌داد.

تفاوت هاي زياد بين بين شما و شاهين لحظه هاي زيبايي در صاحبدلان خلق كرد از اين رابطه برايمان بگوييد .

درآغاز قرار شد رامين هر چه دروني تر و شاهين بيروني تر بازي كند . يكي از بزرگترين حسن هاي اين كار اين بود كه ما خيلي با هم كلام داشتيم . من و پوريا پشت صحنه در مورد نقش هايمان زياد صحبت مي كرديم.

كار با پوريا پورسرخ چگونه بود؟

من از مجموعه ي فرار بزرگ با پوريا آشنا شدم. بين من و پوريا رابطه ي خوبي بر قرار است و اين كمك شايان توجهي به بازيمان كرد. او بازيگر با استعداد و باهوشي است و اميدوارم به جايگاه خوب و ارزشمندي دست پيدا كند.

با تشکر از بیتای عزیزم

نوشته شده توسط کارو در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 ساعت 22:2 | لینک ثابت |

 

با كارگرداني محمد حسين لطيفي در جنوب كشور

حكايت "روز سوم" آغاز شد

فيلم "روز سوم" به كارگرداني محمد حسين لطيفي روز جمعه در آبادان كليد خورد. حامد بهداد، پوريا پورسرخ، باران كوثري و برزو ارجمند بازيگران اصلي اين سريال هستند. "روز سوم " روايت آخرين روز هاي مقاومت در بخش غربي خرمشهر در سال 59 است. سميره ( باران كوثري )و رضا ( پوريا پورسرخ ) خواهر و برادري هستند كه در كنار ساير مردم براي حفظ خرمشهر مي جنگند. در شرايطي ويژه سميره در محاصره دشمن مي ماند و رضا و همرزمانش تلاش مي كنند تا او را نجات دهند. " روز سوم" كه به سفارش بنياد شهيد و ايثار گران ساخته مي شود ، قرار است در بيست و پنجمين دوره جشنواره فيلم فجر به نمايش درآيد. " روز سوم " را عليرضا جلالي تهيه مي كند كه مدتي است برنامه " صندلي داغ " را براي شبكه 2 سيما توليد مي كند. اين تهيه كننده پيش از اين فيلم " باشگاه سري" را براي جمال شورجه تهيه كرده است . فيلمبرداري فيلم " روز سوم " حدود دو ماه و نيم طول خواهد كشيد. تمامي لوكيشن هاي فيلم در خرمشهر و آبادان است. ديگر عوامل سازنده اين فيلم عبارتند از:

مجري طرح: حميد آخوندي

مدير فيلمبرداري: ابراهيم غفوري

نويسنده فيلمنامه: مهدي سجاده چي

طراح صحنه و لباس: محسن نوروزي

صدا بردار: بهروز معاونيان

طراح گريم: علي سام خواه

مدير جلوه هاي ويژه: محسن روز بهاني

مدير تداركات: حسن فرضي خضر آبادي

مدير توليد: شهرام دانش پور

آهنگساز: عليرضا كهن ديري

تدوين: كاوه ايماني

حالا بريم سراغ نظرات عده اي شما عزيزان

اولا لطف مي كنيد تشريف مياريد خوشحال ميشم كه بهم سر ميزنين جدي ميگم با نظراتون روحيه ام واسه ي ادامه كار بيشتر ميشه لطفا نظر يادتون نره.

1-    اين وبلاگ فقط و فقط به خاطر علاقه ي يه سري هوادار به هنرمند مورد علاقشون ساخته شده و ما هوادان فقط جهت حمايت از طريق دنياي مجازي اين جارو را انداختيم.

2-    آقاي پورسرخ هر طوري كه دلش بخواد ابراز علاقه ي هوادا رو جواب ميده حالا اينكه سر ميزنه يا نميزنه و اينكه جواب ايميلاشو ميده يا نميده فقط و فقط به خودشون مربوط ميشه. نه به من ربطي داره نه شماها من فقط مطالبو انعكاس ميدم به من ربطي نداره كه ايشون چه طوري با اين مسائل برخورد ميكنن. من وكيل ايشون نيستم كه ميگين چرا ايميلاشو جواب نميده ولي مطمئنا همشونو ميخونه فقط سرشون خيلي شلوغه مينا جون حرفي كه زدي يكم زشت بود بالاخره ايشون بايد اول سرش خلوت شه بعد كاراي ديگه...

3-    در جواب باران عزيزم بايد بگم كه من تو چند پست قبلي هم عرض كردم اون عكسي كه در صفحه ي قبل ديديد مونتاژه . در يكي از اكران هاي خصوصي آقاي پورسرخ كنار آقاي فرهاد قائميان نشسته بودن بعد در يكي از مجله ها عكس رو مونتاژ كردن و نوشتن عكس جديد از پوريا. اون كه نميتونه خودشو بكشه بالاخره اين مسائل ممكنه واسه هر كسي پيش بياد ولي از محبوبيت ايشون كم نميكنه. زياد به اين چيزا دقت نكنين.

4-       در ضمن از بيتاي عزيز به خاطر مطلبي كه برام فرستاد تشكر ميكنم متاسفانه وقت نشد براتون بزارمش در پست هاي بعدي حتما ميزارمشون.

5-    بسه ديگه انگشتام درد گرفت پست بعديم احتمالا در مورد سريال ساعت شنيه فقط اينو گفتم چون الان ديگه وقت تايپشو ندارم چند روز ديگه يه سر بزنين ايشالله اون موقع ديگه رو وبمه. باي تا هاي.

نوشته شده توسط کارو در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 ساعت 15:49 | لینک ثابت |

بهانه اي براي بد بودن نداريم

باور كنيد اگر مي خواستيم با تام كروز مصاحبه كنيم خيلي زودتر از اين ها اين اتفاق مي افتاد. درست است كه تازه وارد عالم بازيگري شده است؛ اما به شدت سرش شلوغ است و فرصت مصاحبه كردن ندارد. ميگويد : در طول پخش سريال صاحبدلان فقط با شما و يكي دو سه نفر ديگر بيشتر مصاحبه نكرده ام. پور سرخ بازيگر با استعدادي است و به كاري كه مي كند اعتقاد دارد. بشدت از دست عده اي روزنامه نگار دلخور است؛ چرا كه با او شوخي هايي كرده اند كه چندان برايش جالب نبوده است. گويا زماني جام جم هم كمي باعث دلخوري اش شده است. به هر حال مصاحبه با او گرچه سخت بود، اما حرفهايش شيرين و جالب است. با او در شرايطي صحبت كرديم كه هوا سرد سرد بود و هر دويمان از شدت سرما سرخ شده بوديم. او در باغي در نياوران كه تصوير برداري كار تازه اش بود، ميزبان ما بود، آن هم ساعت 12 نيمه شب.

به شيوه هاي جديد در بازيگري چقدر فكر ميكنيد؟

 اگر منظورتان از شيوه جديد روش است، بايد بگويم كه متد شيوه ايست كه علي رغم ساليان طولاني كه از ابداع اين روش مي گذرد ، هنوز خيلي از بازيگران از آن استفاده مي كنند. از جمله بازيگران ايران. به هر حال شيوه متد بهترين شيوه براي براي رسيدن به نقش است و من هم به طبع از اين روش استفاده ميكنم.

شيوه هاي جديد تري هم براي خودتان داريد؟

من مي كوشم آدمهاي مشابه آن نقشي را كه قرار است بازي كنم در جامعه پيداكنم؛ البته نه به قصد تقليد، بلكه براي پيدا كردن تعدادي فاكتور هاي خاص، چون اگر بخواهم تقليد كنم، جذابيت نقش از ميان خواهد رفت.

اين مساله چقدر جزو دغدغه هايتان است كه به يك سبك جديد كه مختص خودتان باشد ، برسيد؟

در حال حاضر به اين مساله فكر نمي كنم. چون آن افقي كه براي خودم در نظر گرفته ام خيلي دور و دست نيافتني است، بنابر اين ترجيح مي دهم اكنون از تجربيات بقيه استفاده كنم تا اين كه بخواهم با سبكي كار كنم  براي خودم كار كنم. در واقع دوست دارم بيشتر نتيجه عملم درست باشد. چاپلين مي گويد: دانستن در حرفه ما يعني عمل كردن. من خيلي به اين جمله اعتقاد دارم و دوست دارم داشته هايم را به عمل تبديل كنم.

چقدر به نقد هايي كه در ارتباط با بازي شما نوشته ميشود ، اهميت مي دهيد؟

به جرات مي توانم بگويم، من يكي از پيگير ترين خوانندگان نقد مجله ها بودم. چه ايراني و چه خارجي؛ اما متاسفانه در ايران به گونه اي نقد مي كنند كه اصلا نقد نيست ، چرا كه منتقدان بيشتر آن بازيگر را نقد مي كنند نه آن نقشي را كه بازي كرده است. در صورتي كه بزرگترين منتقدان دنيا نقش را نقد مي كنند و نه بازيگر را. مثلا چند وقت پيش در يكي از نشريات وابسته به سازمان صدا و سيما نقدي خواندم كه نوشته شده بود شاهين بد آموزي دارد و در باره شخصيت او غلو شده است. متاسفانه نشريات وابسته كمترين حمايت را از كارهاي سازمان دارند و عده معدودي باعث ميشوند يك كليت زير سوال برود  كه اين جاي تاسف دارد. به هر حال من بايد شاهين را درست نشان مي دادم، اين تنها وظيفه من بود ، من هيچگاه نقشم را فدا نخواهم كرد، چون از ابتدا اصلا قرار نبود شاهين يك فرد مثبت باشد.

چه شد كه اين نقش به شما واگذار شد؟

از طرف آقاي لطيفي (كارگردان) اين نقش به من پيشنهاد شد . خيلي كوشيدم اين نقش را بازي نكنم؛ اما ايشان اصرار داشتند كه من فقط بايد شاهين را بازي كنم . من هم كه ديگر گريزي نداشتم، قبول كردم؛ البته الان از اين انتخاب بسيار خوشحال هستم. فيلمنامه بشدت بي نظير بود و بايد بگويم شاهيني كه در فيلمنامه نوشته بود بسيار متفاوت تر از شاهيني بود كه ديدي. به هر حال شخصيت شاهين خيلي تعديل و به يك جوان زياده خواه امروزي تبديل شد.

چطور به آن لحن رسيديد؟

تمرين زيادي داشتم، ژوبين در وفا 80 درصد به خودم نزديك بود؛ ولي شاهين اصلا شبيه من نبود و نمي توانستم او را درك كنم. براي مثال مگر ميشود كسي از شفاي مادرش ناراحت شود! به هر حال كوشيدم در اطرافيانم بگردم و مانند او را پيدا كنم. برخي از كارهايم بداهه بود ، به هر حال افراد زيادي در اجراي اين نقش به من كمك كردند. از آقاي لطيفي گرفته تا تصوير بردارمان آقاي غفوري.يادم مي آيد آثار غفوري و مهدي اميري به دليل نوع بازي اي كه در  يكي ازسكانس ها انتخاب كردم جاي نور را تغيير دادند تا بتوانم حركتهاي مورد نظرم را اجرا كنم. اين احترام از طرف دوستان براي من خيلي خوشايند بود.

از آقاي لطيفي نپرسيديد كه چرا اصرار داشتند شما شاهين صاحبدلان شويد؟

ايشان معتقد بودند كه موفقيت هميشه آن طرف ترس است.

من از شاهين مي ترسيدم؛ ولي ايشان مي گفتند : اگر مي خواهي بازيگري را بيشتر تجربه كني ، بايد شاهين و نقش هاي مانند او را بازي و امتحان كني.

اولين نقش منفي بود كه بازي كرديد، درست است؟

بله ، ديگر هم نقش منفي بازي نخواهم كرد.

چرا؟

فقط يكبار امتحان كردم كه ببينم چگونه است؛ البته خوبي و بدي يك چيز نسبي است.  من ترجيح مي دهم نقشم را دوست داشته باشم. به هر حال دست كم ترجيح مي دهم فعلا ديگر منفي بازي نكنم.

وقتي فيلمنامه را خوانديد در وهله اول چگونه با شاهين ارتباط برقرار كرديد؟

در ابتدا هر چه كه بيشتر فيلمنامه را مي خواندم بيشتر از شاهين بدم مي آمد؛ اما بعدا به وسيله كمك هايي كه آثار لطيفي به من كردند خيلي شاهين بهتر شد. شاهين يك آدم برونگرا بود. بعكس ژوبين كه شخصيتي درونگرا داشت.

چقدر قبول داريد شخصيت شاهين براي مخاطبان بد آموزي داشت؟

من اين مساله را قبول ندارم. اتفاقا اگر مخاطبم آزار ديده است يعني اينكه من كارم را درست انجام داده ام. از قديم گفته اند ادب از كه آموختي از بي ادبان . به هر حال من به شعور مخاطبم احترام مي گذارم و قضاوت را به آن ها واگذار ميكنم. ضمن اينكه بايد بگويم بد آموزي دغدغه من نيست.

در تلويزيون بيشتر به مناسبتهاي مختلف ظاهر شده اي. اين نوع كارها چه ويژگي اي دارند؟

به نظرم تلويزيون در  اين چند ساله خيلي خوب و موفق عمل كرده و يكي از بهترين كارهايش اين بوده كه از كارگردان هاي مطرح سينما براي كار در تلويزيون دعوت كرده است. پس براي من كار در تلويزيون و سينما فرقي نمي كند ، حتي اگر در كار مناسبتي ظاهر شوم. براي من مهم اين است كه كار گردان به كار و مديومي كه در آن فعالبت مي كنند ، احترام بگذارد. من هميشه بر اين عقيده ام كه يك كار خوب در تلويزيون بهتر از كار بد در سينماست و بعكس.

سخت ترين سكانسي كه در اين مجموعه داشتيد؟

سكانسي كه آقاي محجوب (خليل) را كتك مي زدم. خيلي خيلي برايم سخت بود يك گوشه اي خلوت كرده بودم و به حال گريه بودم.

در حال حاضر معيار هايتان براي انتخاب يك نقش چيست؟

كارگردان، فيلمنامه، گروه و نقش. اينها مسائلي است كه هر كدام در جايگاه خودشان برايم اهميت دارند؛

چون به نظرم اين امكان وجود دارد كه كارگردان بد فيلمنامه خوب را خراب كند يا كارگردان خوب از يك فيلمنامه بد شاهكار بسازد. اين تجربه ايست كه به من ثابت شده است.

چقدر براي تجربه كردن بازيگري را انتخاب كرده ايد؟

از ابتدا به عنوان يك تفريح به اين حرفه نگاه نكرده ام . بازيگري حرفه اي است كه بايد در آن به روز باشي و من به واسطه نقش هايي كه بازي مي كنم، در واقع ديگران را تجربه مي كنم. ضمن اينكه سعي كرده ام در هر حرفه اي كه هستم ،آدم بي سوادي نباشم. مثلا سعي مي كنم ارتباطم را با بزرگاني چون پرويز پرستويي حفظ كنم؛ چون به افرادي مثل او نياز دارم و افتخار هم ميكنم.

من كه فكر ميكنم شما از آن دست بازيگراني هستيد كه بشدت از خودتان توقع بالايي داريد.درست است؟

بله ، همين طور است. به نظرم همه بايد اينگونه باشند. وقتي روي كاغذ اسم ما به عنوان همكاران انتظامي، پرستويي ، شكيبايي و... مي آيد پس بايد خيلي بدويم كه به گرد پاي آنها برسيم. به هر حال ما دراين زمانه و با اين همه پيشرفت بهانه اي نداريم كه بد باشيم. بايد به روز باشيم و خودمان را تقويت كنيم.

چقدر فيلم ميبينيد؟

قبلا خيلي بيشتر فيلم ميديدم. ولي در حال حاضر هر زمان كه وقت داشته باشم، حتما يك فيلم را ميبينم.

سريال هاي ديگري را كه در ماه رمضان پخش ميشد ميديديد؟

اصلا از اين داستان هايي كه وقت نكردم و يا اين كه بخواهم كلاس بگذارم خوشم نمي آيد. ولي واقعا نرسيدم. چون در حين پخش، ما سر كار بوديم و تصوير برداري داشتيم.

چقدر دوست داريد ژانر طنز را تجربه كنيد؟

باور كنيد از آرزوهايم است و ترجيح ميدهم در كارهايي كه به طنز موقعيت نزديك است، بازي كنم.

در حال حاضر مشغول چه كاري هستيد؟

در سريال "ساعت شني" به كارگرداني بهرام بهراميان در نقش معين كه شخصيتي خاكستري است بازي ميكنم هميشه دوست داشتم با بهراميان كار كنم كه حوشبختانه در اين مجموعه اتفاق افتاد.

در سينما چطور؟

اخيرا در فيلمي به نام "مصائب دوشيزه" بازي كرده ام كه يك كار معناگراست كه سوژه هايي مانند آن خيلي به سليقه من در سينما نزديك است و مطمئن هستم انرژي آن در زندگي ام بر خواهد گشت.

 

نوشته شده توسط کارو در پنجشنبه یازدهم آبان 1385 ساعت 14:11 | لینک ثابت |

پوریا پور سرخ | بازیگر سینمای ایران

محمد حسين لطيفي كه در روزهاي ماه مبارك رمضان بعد از افطار سريال "صاحبدلان " ساخته او را از شبكه اول ديديد ، 5 آبان ماه فيلم سينمايي" روز سوم "را كليد مي زند.

او در گفتگو با ايسنا، با بيان اينكه فيلمبرداري، "روز سوم" تا اوايل ديماه ادامه خواهد داشت، خاطر نشان كرد: طي هفته گذشته سفري 3 روزه را به خرمشهر و آبادان داشتم تا لوكيشن هاي مورد نظر را باز بيني كنم. به گفته لطيفي، تا هفته آينده تكليف اين فيلم سينمايي به طور كامل مشخص ميشود. او از برخي بازيگران " صاحبدلان " به عنوان بازيگران فيلم سينمايي " روز سوم " نام برد. براران كوثري، پوريا پورسرخ، برزو ارجمند، شهرام قائدي، مهدي صباحي و مجيد ياسر عواملي هستند كه همكار آن ها با لطيفي در فيلم " روز سوم " قطعي شده است. به گزارش ايسنا، كار گردان سريال " صاحبدلان "، فيلم " روز سوم " را بر اساس فيلمنامه اي از مهدي سجاده چي جلوي دوربين مي برد، در حالي كه عقيده دارد فيلمنامه به دليل عجله هنگام نوشتن هنوز به تغيير نياز دارد. مضمون فيلم جديد محمد حسين لطيفي ، دفاع مقدس است و شجاعت، ايثار، مقاومت ، مردانگي و مظلوميت بچه هاي خرمشهر را در 3 روز آخر سقوط اين شهر به تصوير مي كشد.

نوشته شده توسط کارو در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت 20:36 | لینک ثابت |

پوریا پور سرخ | بازیگر سینمای ایران

يك بازيگر (منظورش همون اقا پورياست )و چند نقش

مسعود اطيابي ، اولين فيلم سينمايي خود را با حضور بازيگران تلويزيون روز پنج شنبه (30 شهريور ) كليد زد. اين فيلم مصائب دوشيزه نام دارد و پوريا پورسرخ درآن نقش اصلي را باز ي مي كند.

پوريا پورسرخ 7 ماه پيش (چه زود گذشت!!) با سريال" وفا" به مردم معرفي شد و خيلي زود توانست به يكي از بازيگران پر كار تبديل شود . با اين اوصاف شايد بتوان گفت تلويزيون در معرفي چهر هاي جديد از سينما سبقت گرفته است.

پورسرخ پس از ايفاي نقش در سريال "وفا" در فيلم "پسران آجري" به كار گرداني مجيد قاري زاده بازي كرد. اين بازيگر جوان با سريال "صاحبدلان" ساخته محمد حسين لطيفي به شبكه يك سيما آمد. اين در حالي است كه پورسرخ بازي در فيلم "مصائب دوشيزه " به كارگرداني اطيابي را شروع كرده است. اين حجم كار براي يك بازيگر جوان كه تجربه زيادي در زمينه بازيگري ندارد ، نشان مي دهد كه سينما و تلويزيون به شدت نيازمند بازيگران جوان و چهره هاي جديد است.( مثل اينكه نويسنده متن از بقيه فيلمها ي پوريا خان خبرنداره حالا واسه اينكه شما يادتون بياد يه اشاره ي كوچيك ميكنم: كارهاي تلويزيوني: فراربزرگ، وفا، صاحبدلان، ساعت شني"كه هنوز از صحت فسخ قرار دادش مطمئن نيستم"_ كار هاي سينمايي: جنايت و جنحه، پسران آجري، مرد ايروني، مصائب دوشيزه ، روز سوم)( ببخشيد قرار بود اشاره كوچيكي بكنم ولي ماشالله تعداد كار هاي آقاي پورسرخ زياده واشاره كوچيك من يه كوچولو بزرگ شد شرمنده ي گل روتون تقصير نويسنده و نخ سوزن آقا پوريا بود" كه بااستعداده و تعداد فيلمهاشونم زياده" بود كه اينجوري شد.)

اطيابي نقش هاي اصلي فيلم خود را به بازيگران ديگري چون بهنوش طباطبايي، مهدي پاكدل و جمشيد شامحمدي سپرده است كه همگي بازيگران تلويزيون هستند. از مهدي پاكدل اين روز ها سريال "اولين شب آرامش" در حال پخش است. اين در حالي است كه پاكدل مشغول بازي در سريال  "اگر عشق نبود " نيز هست. از شامحمدي سريال "باران بهاري " را مي بينيم و طباطبايي، بازيگر سريال هايي چون عشق گمشده ، مسافري از هند و پيله هاي پرواز است.

"مصائب دوشيزه " را سيد غلامرضا موسوي با مشاركت مركز سينماي مستندو تجربي تهيه مي كند.

موسوي امسال در زمينه تهيه فيلم فعال عمل كرده است. اين تهيه كننده فيلم " پارك وي" به كار گرداني فريدون جيراني را نيز در مرحله فني دارد . او "پارك وي" را با مشاركت موسسه سينمايي لوح تهيه كرده است.

نوشته شده توسط کارو در چهارشنبه سوم آبان 1385 ساعت 12:43 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط کارو در سه شنبه دوم آبان 1385 ساعت 21:11 | لینک ثابت |

سلام عزيزان عيد همگي مبارك تعطيلات خوش بگذره.

اول از همه از همه ي كساني كه با نظراتشون منو در بهتر كردن وبم ياري ميدن تشكر ميكنم.( عجب جمله اي گفتم!!)

اما در جواب بعضي نظرات مي خواستم چند نكته رو خدمتتون عرض كنم:

1-    سپيده جان يكم صبور باش . عكس هاي جديد آقا پوريا رو در اسرع وقت براتون اسكن مي كنم و روي وب ميذارم. ولي چون هنوز كاملا اسكنشون نكردم يه خورده وقت ميبره به قول آقا حميد قول ميدم ضرر نكنيد.(هفته ي بعد حتما رو وبمه)

2-    اگه ميبينيد عكسا تكرارين ازم دلگير نشين من فقط واسه اينكه فضاي وب يه خورده از يك نواختي در بياد و همش مطلب نشه و شما چشمان زيباتون كماكان به جمال آقا پوريا روشن بشه عكس ميذارم.(كما اينكه خودمم از تكراري بودنشون ناراحتم)

3-    شما ها همتون با حميد همكاري ميكنيد و براش عكس و مطلب مي فرستيد ولي من تنهايي اين وب رو مي گردونم پس انقدر منو تضعيف نكنيد چون منم مثل پوريا خان انرژي منفي رو سريع مي گيرم.

4-       رزا جان اگه اون مصاحبه رو گير آوردم حتما برات ميذارمش چون من اون مجله رو نخريدم ولي سعيمو ميكنم گيرش بيارم.

5-    راستي اين رو قبلا هم گفته بودم ولي يه بار ديگه هم عرض ميكنم :لطف كنيد نظرات مربوط به اين وب رو در وب خودم بديد چون وب سايت حميد خان بعضي وقتها خيلي سخت باز ميشه ولي اگه اينجا نظر بديد من ميتونم حتي اگر وبم باز نشد از طريق بلاگفا از نظرات شما عزيزان بهره مند بشم.

6-       بازم نيگم اگه كسي مايل به همكاريه ايميل يا وب سايتش رو برام بزاره يا در ياهو برام پي ام بده.

آيدي من:roya_70girl

7-    بيتا جان من شمارو ادد كردم ولي ادد نشد دوباره سعي ميكنم.(اينو گفتم كه بدوني منم دوست دارم با طرفداران آقاي پورسرخ در ارتباط باشم نخ سوزن(!!) شما كه بهم لطف كردي و برام پي ام دادي.

8-    در ضمن وبلاگ من تقريبا هر روز ( تاكيد ميكنم تقريبا نه هميشه) آپديت ميشه و من منتظر شما عزيزانم اينو گفتم كه خودمو راحت كنم انقدر هر روز نيام تو نظرات وب حميد خان كه من آپم.

نوشته شده توسط کارو در سه شنبه دوم آبان 1385 ساعت 18:16 | لینک ثابت |

 با پوريا پورسرخ و نقش شاهين در سريال صاحبدلان

مي توانستم سالها نان ژوبين را بخورم

روزي كه او را در سريال وفا ديديم خيلي ها مي گفتند سقف بازي پوريا پورسرخ همين است يك عاشق دلداده كه به طور احتمالي قرار است اين نوع بازي در كار هاي بعدي اش باز هم تكرار شود اما صاحبدلان و نقش شاهين همه پيش بيني ها را به هم زد. پوريا پورسرخ فوق ليسانس قيزيولوژي گياهي است؛ حالا چه ارتباطي ميان بازيگري و گياه شناسي وجود دارد معلوم نيست اما به دليل سرو كله زدن با گياه است كه اينقدر روحيه شاداب و با طراوتي دارد. اين مساله هم از بازيهايش پيداست هم از حرف زدنش هم از قرار گذاشتنش. اكنون كه با او حرف ميزنيم ساعت 5/2 نيمه شب است و او تازه از سر فيلمبرداري آمده است.

چقدر برايت مهم است كه مثلا فلان كارگردان چرا تو را براي فلان نقش انتخاب كرده؟

سوال قشنگي كردي. رو راست بگويم من آقاي لطيفي را از حدود 2 سال و نيم پيش و از سريال فرار بزرگ مي شناختم. در اين فاصله آقاي لطيفي سفر سبز، خوابگاه دختران و بعد هم دختر ايروني را ساختند؛ اما در هيچ كدام از اين كارها به من نقش ندادند و دليلش اين بود كه هيچكدام از اين نقشها مناسب من نبود. همكاري من با محمد حسين لطيفي از فرار بزرگ و با يك نقش كوتاه شروع شد. سپس وفا و بعد هم صاحبدلان. براي من دانستن اين كه يك كارگردان براي بازي فيلم يا سريالش چرا روي من حساب مي كند خيلي مهم است. يعني اينكه چه وجه مشتركي ميان من و يكي از شخصيت هاي قصه اش ديدهكه براي ايفاي نقش در قالب آن كاراكتر به من اعتماد كرده است؟ براي من اين اعتماد اهميت دارد و همه تلاشم را هم به كار ميگيرم تا كارگردان يا نويسنده از اعتمادشان نسب به من پشيمان نشوند. گو اينكه دانش استفاده درست از بازيگران يكي از ويژگي هاي كارگردان خوب است.

اگر بخواهي ژوبين و شاهين را با هم مقايسه كني به چه چيز ميرسي؟

اگر از نظر حس شخصي خود من مي گويي خيلي باهم فرق دارند. چو ن ميان من و ژوبين به لحاظ شخصيتي 80 درصد شباهت وجود داشت در صورتي كه من با شاهين 80 درصد فرق داشتم. بعد از سريال وفا به جرات ميتوانم بگويم هر فيلمنامه عاشقانه اي كه نوشته ميشد يك نسخه اش در خانه ما بود (مي خندد). اين مساله در زندگي شخصي من هم خودش را نشان مي داد،همه انتظار داشتند كه من همان پسر مهربان و عاشقي باشم كه در وفا ديده بودند و همين مساله باعث ميشد در انتخاب هاي بعدي ام احساس خطر كنم. يك چيزي هم بگويم بخندي. من پيش از شروع تصوير برداري صاحبدلان بارها و بارها بهانه آ وردم كه اين نقش را بازي نكنم. يك بار گفتم من سفر خارجي دارم و خيلي هم طول ميكشد. آقاي لطيفي هم گفت عيبي ندارد منتظر مي مانم، بعد گفتم ميشه من رامين را بازي كنم؟ خيلي نقش خوبيه ها، گفت: آره ميدونم اما تو بايد شاهين را بازي كني.

يعني در واقع داشتي بامبول در مي آوردي.

يك چيزي تو اين مايه ها (مي خندد ) حتي يكبار هم گفتم نقش جوادي را بازي مي كنم قول ميدم خوب درش بياورم. آقاي لطيفي گفت جوادي درآمده. تو بايد شاهين را بازي كني.

حالا چرا اينقدر اصرار داشتي كه شاهين را بازي نكني؟ چه چيزي نگرانت مي كرد؟

راستش دليل اين همه اصرار من اين بود كه وقتي فيلمنامه را خواندم متوجه شدم كه شاهين خيلي آدم سياهي است؛ البته اول اين را بگويم كه فيلمنامه صاحبدلان بهترين فيلمنامه اي بود كه من امسال خوانده ام. چه در تلويزيون چه در سينما، فكر مي كنم اين متن نسبت به فرهنگ و اعتقادات مذهبي جامعه و مردم ما اداي دين خيلي خوبي داشت؛ اما به هر حال شاهين شخصيت سياهي بود؛ آنقدر سياه كه من به آقاي لطيفي گفتم: آقا راستش من از نقش هاي منفي صرف بدم مي آيد. اجازه بدهيد شاهين را دوست داشته باشم تا بتوانم آن را بازي كنم. وقتي خود من درباره اش احساس خوبي ندارم ، چطور ميتوانم آن را به مردم نشان بدهم. خلاصه اينكه آقاي لطيفي هم پذيرفتند و در مرحله تمرين ترتيبي دادند كه شاهين از آن حالت بيرون بيايد. تنها نقشي هم كه در اين فيلمنامه تغيير كرد همين كاراكتر شاهين بود.

چقدر از خلاقيت هاي خودت براي در آوردن نقش استفاده كردي؟

در جريان تغييراتي كه درباره شخصيت فيلمنامه اي شاهين اتفاق مي افتاد درباره ديالوگ هاي او هم برخي دخل و تصرفها شكل گرفت مثلا به من اجازه داده شده بود كه تا حدودي بداهه گويي كنم. يعني در واقع بيشتر ديالوگ هاي من بداهه بودند؛البته اين بداهه گويي و تمام تغييراتي كه در مرود شاهين رخ دادبا نظارت و تاييد كارگردان و بر اساس قصه اتفاق افتاد ، گويي اين كه من خط اصلي داستان را مي دانستم و مي كوشيدم مقداري شيريني به اين آدم اضافه كنم كه تماشاچي يك جاهايي حتي به او حق بدهد و خيلي جاها اصلا او را دوست داشته باشد ، ولي آنقدر متن كار قوي بود كه ناچار بودم به فيلمنامه وفادار باشم و كمتر بداهه گويي كنم.

تيپ جاهلي شاهين پيشنهاد كسي بود يا اينكه خودت؟

مال خودم بود، اصلا چنين شخصيتي در فيلمنامه نبود. راستش من شاهين را اينطوري ديدم. شايد به اين دليل كه او يك كاراكتر منفي صرف بود و من كوشيدم از او شخصيتي بسازم كه معلوم شود چرا نسبت به محيط اطرافش موضع گرفته است. پسري كه به جايگاه خودش واقف نيست و به داشته هايش هم قانع نيست. مي خواهد بالا برود، حتي اگر به قيمت پا گذاشتن روي سر اين و آن باشد؛ ولي با اين حال ذاتش خراب نيست، چون از دختري مانند دينا خوشش مي آيد. پس طينتش بد نيست فقط راه را اشتباه آمده است؛ البته از بچگي هم به او كم محلي شده است ، چون برادر بزرگترش از او دست و پادارتر بوده وبه او بيشتر اهميت مي دادند . اين مساله باعث مي شود بعضي جاها بيننده به شاهين حق بدهد . در كل كوشيدم شاهين شخصيت خاكستري باشد كه به نظر من اين تضاد شخصيتي خيلي خوب از آب در آمد.

براي اين نوع بازي الگويي هم داشتي؟

هميشه همه فكر مي كنند آدم هايي كه تيپ و رفتار اين مدلي دارند، بچه جنوب شهر هستند. در حالي كه اين طور نيست. من ميان بالا شهري ها و بچه پولدارها آدم هاي لومپني سراغ دارم كه از صبح تا شب كارشان اين است كه توي خيابان ها آفتاب بگيرند و پول پدرو مادرشان را سوخت كنند ؛البته اصلا نمي خواهم بگويم كه چه چيزي ارزش است و چه چيز ضد ارزش، مي خواهم بگويم كه نمونه بيروني آدمهايي مانند شاهين را ديده ام. يك دوستي هم دارم كه دوستان اين طوري زياد داشته است و در جور كردن برخي تكيه كلام ها و رفتار ها خيلي كمكم كرد . البته اصلا دوست نداشتم اين تكيه كلام ها هميشه تكرار شود و به صورت عادت در آيد. به هر حال درباره اين نوع آدمها شناخت كافي داشتم كه سراغش رفتم.

حالا از خروجي كار راضي هستي؟بويژه بازي خودت؟

راستش را بخواهي الان خيلي خوشحالم كه اين نقش را بازي كرده ام. چون نسبت به كارهاي گذشته ام خيلي بيشتر به چشم آمدو همه درباره اش حرف مي زنند. مهمتر اين كه در اين مدت از خيلي ها شنيده ام، بويژه از استادان خودم، كه متفاوت بوده ام و خيلي از منتقد ها هم تحليلشان درباره شاهين و بازي من اين بوده كه ايفاي اين نقش براي من يك گام رو به جلو بوده است. يك چيزي را هم بي پرده بگويم كه من به راحتي مي توانستم تا چند سال نان ژوبين را بخورم و هر وقت كه حس كردم ديگر جواب نمي دهد بروم سراغ يك جنس ديگر بازي. پيشنهاد هم كم نداشتم؛ اما دوست داشتم ذهنيت هايي كه بعد از وفا در باره من به وجود آمده بود را بشكنم. به قول آقاي لطيفي موفقيت آن طرف ترس است و بايد به آن دست بزني و خطر كني تا به دستش بياوري.

در ميان كار سكانسي هم وجود داشت كه برايت دلشوره آور باشد؟

به جرات مي توانم بگويم كه درباره همه سكانس هايي كه با حاج خليل بازي داشتم اين حس ن دل شوره ونگراني وجود داشت. چون رابطه شاهين با خليل طوري بود كه در بيشتر صحنه ها با هم درگير مي شدند. راستش من اصلا نمي توانم توي چشم بزرگترم نگاه كنم و با او بد حرف بزنم، چه برسدبه اين كه او را كتك بزنم. مثلا در آن سكانسي كه قرار بود من حاج خليل را از خانه بيرون كنم نيم ساعت با خودم كلنجار رفتم كه چطوري اين كار را بكنم. واقعا برايم غير قابل هضم بود. دائم خدا خدا مي كردم كه آن روز مار را تعطيل كنند، اما نشد.

حالا كدام صحنه ها بيشتر به دلت نشست؟

من شاهين را در پاساژ خيلي دوست داشتم. چون پاساژ قلمرو او بود. يك چيز جالب را هم برايت بگويم، اين كه ما براي شاهين بسته به لو كيشن هاي مختلف ، درجه بندي شخصيتي داشتيم. خانه، پاساژ و شركت ، يعني در هر كدام از اين ها ميزان لومپني و خيره سري اش زياد و كم ميشد. مثلا توي خانه به طور نسبي پسر خوبي است، در شركت پدرش ، آدم حسابي مي شود ؛ اما در پاساژ نه، بد ترين رفتارهاي شاهين را ما در پاساژ مي بينيم . چون آنجارا قلمروي خودش مي داند. حالا كه فكر مي كنم مي بينم شاهين را در پاساژ بيشتر دوست داشته ام. هم موقع بازي وهم در زمان پخش كار.

كمي هم با مردم حرف بزن.

دوست دارم مردم مرا ببخشند، بويژه آن جا كه با حاج خليل در گير مي شوم. حتي مادرم هم با ديدن آن سكانس ها مرا چپ چپ نگاه مي كرد، دوست دارم از آن هايي هم كه به خاطر وفا آن همه مرا سركوب كردند تشكر كنم، چون باعث شد در كارم جدي تر باشم تا برخي چيز ها را به خودم ثابت كنم. از آقاي لطيفي هم سپاسگذارم كه به من اين همه اعتماد كردند. يك چيز ديگر هم بگويم؟

بفرماييد.

راستش خيلي دوست دارم شاگردي پرستويي را بكنم، اميدوارم در آينده نزديك اين افتخار نصيبم شود.

                    

                                                  من قابيلم ، رامين هابيل

اگر ايرادي در بازي ام ديده مي شود ، مردم آن را بهتر مي توانند ببينند. اما خودم فكر مي كنم درباره برخي خصوصيات فيزيكي شايد ايرادهايي به كارم وارد باشد، البته به لحاظ فني. مثلا اين كه شاهين خيلي تكان مي خورد و انرژي مصرف مي كند. شايد از نظر تكنيكي اين همه استفاده از دست و بدن جالب نباشد، ولي فكر مي كنم براي اين آدم چنين حركاتي لازم بود. چون نمونه بيروني اش را ديده بودم و دوست داشتم همه چيز را با واقعيت عيني هماهنگ كنم؛ اما براي كارهاي بعدي مي كوشم چيز هايي كه از شاهين در ذهنم رسوب كرده را فرامش كنم و به فن بيشتر وفادار باشم. راستي چند روز پيش نقدي در نشريه سوش خواندم كه دوست دارم از طريق روزنامه شما پاسخش را بدهم. خواهش مي كنم اين را حتما چاپ كنيد.

نوشته بودند كه شاهين براي مردم بدآموزي دارد، در حالي كه قصه صاحبدلان از قرآن استخراج شده و در همه قصه هاي قرآني آدم هاي خوب و بد در كنار هم مطرح مي شوند.

از طرفي شاهين و رامين به نوعي همان هابيل و قابيل هستند كه مي توانند نماد سياهي و سفيدي هم باشند. از آدمي مانند شاهين نبايد توقع داشته باشيم كه مثلا وقتي مي خواهد يكي را بيرون كند به جاي "گمشو برو بيرون" بگويد" خواهش ميكنم تشريفتان را ببريد" اي كاش بعضي ها اول كار را ببينند ،بعد نقدش كنند كه هم حرف حساب زده باشند و هم زحمت شبانه روزي يك عده آدم را ناديده نگيرند.

نوشته شده توسط کارو در دوشنبه یکم آبان 1385 ساعت 21:25 | لینک ثابت |
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar





Powered by WebGozar