تبليغاتX
پوریا پورسرخ

به دنبال خوشبختی

کارگردان: بهمن گودرزی.فیلم نامه: ساحره طالبی زاده. باز نویسی نهایی: گودرزی. مدیر فیلم برداری: فریبرز سیگارودی.صدابردار:آرش برومند. طراح صحنه و لباس: سهیل میر سپاسی. طراح چهره پردازی:  امیر ترابی.گروه کارگردانی: علی مردانه، ماهان دریایی. صداگذاری و میکس: علیرضا علویان. تدوین: سیاوش کرد جان. موسیقی: مازیار فلاحی. مدیر تولید: محمد شایسته. گروه چهره پردازی: تر گل نیک رو،امید شمس، پروین عباسی.عکس: لیلا خوش کنار. مدیر تدارکات:مسعود علیشاه.●بازیگران:پوریا پورسرخ،لیلا اوتادی،مریم امیر جلالی، نادر سلیمانی،سپند امیر سلیمانی،محسن زهتاب،شهرزاد کمال زاده، پرستو مقدم، نیکی نصیریان.تهیه کننده:مرتضی شایسته.محصول هدایت فیلم.

"عطا جوانی ساده و دل پاک است که به تینا علاقه دارد و می خواهد با او ازدواج کند. پدر تینا برای این وصلت شرط هایی تعیین کرده و به عطا مهلت داده که در زمانی مشخص خواسته های او را برآورده کند. مهلت عطا رو به پایان است و در این میان سر و کله زنی به نام نصرت در زندگی اش پیدا می شود..."

اینم نظرای یه عده در مهمونی در مورد رستگاران

ساعت 11 شب تلویزیون روی کانال 4

نفر اول: شما رستگاران نمی بینین؟بزن کانال 3 شروع شد.

نفر دوم:من یه چند قسمت اولشو دیدم-چقدر مصنوعی بازی میکنن!!

"من فقط بهشون نیگا میکنم"

نفر سوم:اه...همه ی داستانو زود رو کردن الآن الکی دارن کشش میدن.

نفر چهارم:آره...کاش انقد زود رو نمیشد.

نفر اول:آره اولش چقد مبهم بود الآن دیگه همه ش رو شده.

یکی از وسط!:یعنی چی؟

بقیه:یعنی همه چی زیر سر کاوس دیگه!!

یکی از وسط!:آهاOK!

نفر پنجم:این از اول مول بازی(!) در می آورد معلوم بود همه چی زیر سر خودشه!

یه دفعه یکی از آقایون به جمع پیوست(در حال دیدن فرار پونه از بیمارستان):ا..ا..مگه داداشش اینو نکشت؟!هاها عجب کاری داشت می کرد.

یکی دیگه از آقایون:بریم دیگه خوابم میاد.

یکی ازوسط!: اه...مردم دارن سریال می بینن(تصور کنین من چه طوری سریالو دیدم تکرارشو که دیدم تازه فهمیدم دیشب دقیقا برعکس فهمیدم!!) زشته، حتما باید جومونگ باشه که تا تهش بشینین!؟

بقیه بدون توجه به آقایی که می خواس بره روشونو برگردوندن سمتTV .

(آخر سریال؛ کاوه داره قبر میکنه)نفر اول: وای این داره واسه رویا قبر میکنه.

دخترش: آره فکرکنم.

نفر اول: چه موجودیه این آدم. اصلا میدونی چیه همه جا همین شکلیه فیلم قبلیه یادتون 2 تا زن داشت واه واه واه... اصلا خودشم همین طوریه!

دختر:دلیلی نداره خودشم مث نقشاش باشه.

نفر اول:چرا!اصلا من از این آدم (پوریا پور سرخ) (2 بار تکرار میکنه) خوشم نمیاد.

نفر دوم: چرا من خوشم میاد.از نگاه هاش یه جورایی نافذه!

نفر دوم رو به دختر: شما چی؟

دختر: من بدم نمیاد.

نفر دوم: من هم همینطور.

 

 

 

نوشته شده توسط کارو در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 ساعت 19:42 | لینک ثابت |

سلام. قبل از هر حرفی باید یک تشکر ویژه از همه کسانی که تشریف آوردن و نظر دادن بکنم.راستش باید اعتراف کنم هوادارای آقای پورسرخ خیلی گرم و صمیمی اند و نشون دادن که از آداب و شعور معاشرتی بالایی برخوردارن . راستش قبل از شروع کار در این وبلاگ با وجودیکه من در وبلاگ های دیگری کار میکنم اما جون بین شما عضو جدیدی بودم همیشه از این میترسیدم که نکنه هوادارا منو تو خودشون راه ندن اما دمتون گرم.

با تشکر از دوستانی که نظر دادن:*رزا،مهسا،هانیه،زهرا(وبلاگ هوارداران امین حیایی)،نقد آزاد،ساجده،نیلوفر،آتنا(وبلاگ هواداران مهران مدیری)، کامران،sara(طرفداران گلزار)،صادق (طرفداران حامد بهداد) 

‌درباره سريال « رستگاران »
نيرومند چون مرگ...!
 

طبقه فرودست و بالا دست در ساختار جامعه ما هنوز بسان 4 دهه قبل در منگنه روابط و مناسبات دارا و ندار تعريف و تعبير مي‌شود. دغدغه‌هاي ريالي براي هر دو طيف چنبره زده در اين طبقات اجتماعي مايه بركت و فلاكت است. فقر اقتصادي و ايضا فرهنگي زمينه ساز ارادت نشان دادن دختري همچون پونه (عاطفه نوري) به سرقت در سريال رستگاران مي‌شود از آنسو طمع و آزي كه در نفوس آحاد بالاي جامعه چون شايسته (آتيلا پسياني) لانه كرده، بلاياي تلخي چون قتل و جنايت را به ارمغان مي‌آورد.

رستگاران يك‌تريلر وطني است كه سازنده آن تلاش كرده مولفه‌هاي ژانر را در اجرا و سازمان ريختاري اثر با تمام توان خود مراعات كند. سيروس مقدم، سازنده كهنه‌كار سريال‌هاي نحيف و عظيم القامه اين سال‌ها در واپسين اثر خود به مرز پختگي اجرايي نزديك شده است. در فرصتي كـوتـاه با برخي از دستاندركاران اين سريال شبانه هم سخن شديم.

حذف و اضافه قبل از ناشتايي

دو طـيـف از شـخـصـيت‌هاي جوان و ميانسال، قهرمان‌هاي اصلي داستان را شكل مي‌دهند. « افشين سنگ چاپ» بازيگردان اين سريال در ارتباط با نحوه چينش بازيگران جوان كنار با تجربه‌ها مي‌گويد: « اصولا كار هنري برگرفته از زندگي انساني است. در زندگي معمولي هم يك پدر و مادر مسن و چند فرزند حاضر هستند، در كنارش عمو و خاله مسن مي‌بينيم و يا دوستان خانوادگي و خود جوانان كه يكسري از وقايع را دامن مي‌زنند. رستگاران هم قصه اش برگرفته از زندگي انساني است . ما در انتخاب بازيگران تلاش كرديم بيشتر از بر‌و‌بچه‌هاي با استعداد و با انگيزه كه ريشه در تئاتر دارند براي همكاري دعوت كنيم .»

خجسته قهرمان داستان، زني است كه از جنوب مي‌آيد. بازيگردان رستگاران در ارتباط با لهجه و لحاظ كردن مولفه‌هاي بومي‌ جغرافيايي براي بازيگر اين نقش اعتقاد دارد: « ما روي لهجه كار نكرديم، چون در حقيقت از بازيگر بومي‌بهره نبرديم. قاعدتا آن ناب بودن و خالص بودن لهجه هم حاصل نمي‌شد چون بازيگري كه انتخاب كرديم اهل تهران است و در نهايت اگر هم مي‌خواستيم روي لهجه اين آدم تمركز كنيم بازيگر مجبور به ادا و تكرار مي‌شد! به خاطر همين براي اين كه دردسري به‌وجود نيايد، دردسر از اين لحاظ كه خود بازيگر سختي نبيند و در طول كار درگير لهجه نشويم، چون تجربه به ما ثابت كرده كه ناخودآگاه بازيگر در ورطه ادا مي‌افتد؛ به همين دليل از همان بدو امر كه كار شكل گرفت، شرط را بر اين گذاشتيم كه به فرض اين آدم تهراني است ولي به شكل ماموريت رفته جنوب، مثل اين خانواده‌هاي ارتشي! جنوبي نيستند ولي براي انجام ماموريت ساكن جنوب مي‌شوند. ما با اين پيش فرض در ارتباط با خجسته پيش آمديم، اكنون هم كه كار را قضاوت مي‌كنم، مي‌بينم كه خيلي راحت جلو آمديم؛ راحت نه از اين لحاظ كه تنبلي اجرايي پيش گرفتيم بلكه از اين جهت كه مخاطب خيلي درست با اين زن ارتباط برقرار كرده است. »

سنگ چاپ در ارتباط با گزينه‌هاي مختلفي كه براي برخي نقش‌ها در نظر داشتند در ادامه مي‌افزايد:‌ «خيلي از دوستان حرفه اي و نيمه حرفه‌اي به ما رجوع كردند! برخي در همان ديدار نخست انتخاب نشدند. براي هر نقش چندين گزينه داشتيم، ما از چند نفر تست گرفتيم و از ميان آنهايي كه قطعي شده بودند براي همكاري دعوت كرديم، به غير از نقش شايسته و صمصامي‌كه آتيلا پسياني و عباس اميري براي ايفاي آن انتخاب شده بودند از بقيه گزينه‌ها تست گرفته شد»!

عاطفه نوري در اين سريال، همان كاراكتر عصبي سريال نرگس و دوران سركشي را به نوعي در حافظه تاريخي ما تكرار مي‌كند، بازي گردان رستگاران معتقد است: « تمام سعي ما اين بود كه به اين ورطه نيفتيم . همين موردي كه شما به آن اشاره كرديد خودمان نيز حدس مي‌زديم. تا آنجايي كه مي‌شد چه نويسنده و چه آقاي مقدم سعي كردند اين ذهنيت براي مخاطب تداعي نشود كه عاطفه نوري همان شخصيت سريال نرگس را به نوعي شاخ و بال مي‌دهد. حالا بايد منتظر بازخورد‌ها و بازتاب‌هاي كار از اين به بعد باشيم.»

در ارتباط با نقش نويسنده در انتخاب بازيگران براساس مولفه‌هاي‌ترسيم شده در متن سنگ چاپ مي‌گويد: «به نظرم خيلي خوب است كه آدم از نويسنده بپرسد، براي فلان كاركتري كه خلق كرده‌اي چه كسي را در ذهن داشتي؟ به هر روي اين تعامل مانع از اين تكروي و خودخواهي مفرط آدم شده و در كار گروهي نتايج مثبتي به ارمغان مي‌آورد. سيروس مقدم هم بسيار آدم دمكرات و اهل جمع و التفات به نظر عمومي ‌است، به همين خاطر ما از نظرات نويسنده هم در‌تركيب بازيگران بهره برديم.

زوج ليندا كياني و پوريا پورسرخ در سريال‌هاي ساعت شني و روز حسرت پيش از اين در حافظه نمايشي مخاطب جا خوش كرده بودند، بازيگردان رستگاران، لزوم استفاده مجدد از اين‌تركيب را اين گونه شفاف مي‌سازد: «براي شخصيت كاوه از همان ابتدا آقاي پور سرخ در ذهن مان بود تا با ايشان همكاري كنيم، زماني هم كه از پورسرخ دعوت كرديم ايشان خيلي استقبال كردند. در مورد بازيگر مقابل پور سرخ و‌تركيب دو جوان قصه اين كه حال خانم كياني باشند يا كس ديگري، حدس ما اين بود كه برخي زمان‌ها استفاده از كليشه در جاي خودش بسيار پيش برنده است و جواب مي‌دهد به طوري كه در اين سال‌ها ما خيلي از اين كليشه‌ها را تجربه كرديم و ساعت‌ها مردم را سرگرم و درگير رخدادهاي داستان نموديم.

در ارتباط با ‌تركيب پورسرخ و كياني با آقاي مقدم زياد بحث نكرديم چون اين‌تركيب خوب جا افتاده بود حتي در مقام كليشه هم اين ‌تركيب را متناسب مي‌ديديم. به گمان خودم ، ما در سريال روز حسرت زياد اين بچه‌ها را خرج نكرديم! بخصوص ليندا كياني چون نقشش خيلي اندك بود، نقش دختر فلجي را داشت كه روي تخت افتاده بود؛ از تمام زواياي بازيگري و استعدادش به عقيده من استفاده نشد ولي وقتي به رستگاران رسيديم، ديديم كه حالا مي‌شود به عنوان كليشه هم به اين‌ تركيب انديشيد.

كاوه خداشناس در نقش بابك كنار آتيلا پسياني‌تركيب خوبي را شكل داده‌اند، يك كهنه كار قديمي‌با يك جوان تازه كار كه از نظر شمايل بيروني شباهت‌هايي به هم دارند. سنگ چاپ در ارتباط با اين‌ تركيب مي‌گويد: «براي نقش بابك هم چند گزينه داشتيم در نهايت به آقاي كاوه خداشناس رسيديم. كار ايشان را در سريال عمليات 125 بهروز افخمي‌ديده بودم، خيلي هم از دور و اطراف به ما خبر مي‌دادند كه ايشان بچه خوب و با استعدادي است، به همين خاطر دعوتش كرديم وقتي به دفتر آمدند ديديم جوان مثبت و مقبولي است، حتي متوجه شديم كه شباهت‌هايي هم به آقاي پسياني دارد! به هر حال نقش بابك هم از آن نقش‌هايي بود كه بازيگرش از فيلتر‌هاي مختلف عبور كرد. طيف‌هاي مختلف هنرپيشه‌ آمدند و رفتند تا بابك خداشناس براي نقش بابك انتخاب شدند؛ وقتي ايشان آمدند موج مثبتي با خودشان آوردند.

عاطفه نوري در اين سريال همان كاراكتر عصبي سريال نرگس و دوران سركشي را به نوعي در حافظه تاريخي ما تكرار مي‌كند

عباس اميري را مخاطبان اغلب در نقش منفي و آدم‌هاي خبيث ديده‌اند. واگذاري نقش مثبت وكيل به ايشان در نوع خودش گزينش تامل برانگيز به نظر مي‌رسد. بازيگردان رستگاران در ادامه مي‌افزايد: « درمورد شخصيت صمصامي ‌فكر مي‌كرديم طرف بايد مردي با همين وجنات اميري باشد يعني چاق؛ در عين حال هم در وهله اول اين ذهنيت را به‌وجود آورد كه همدست و همفكر شايسته است، ولي هرچه پيش‌تر مي‌رويم مي‌بينيم اين آدم خيلي مثبت و اهل قانون است، به خاطر همين مي‌خواستيم اين كنتراست شخصيتي به‌وجود آيد در عين حالي كه چهره‌اميري يك ذره ذهن‌ها را منحرف كند، اين تعليق در ارتباط با صمصامي ‌لازم بود تا ما سريع داستان را لو ندهيم. با مشورتي كه انجام داديم، تصميم گرفتيم كه دوستي بيايد نقش صمصامي‌ را ايفا كند كه قابليت‌هاي دو طرفه داشته باشد، يعني يك ذره به شيطنت بزند ولي در عوض طينتش پاك باشد. اين هم به اين خاطر است كه سريال 50 قسمتي و طولاني است و در اول داستان همه ريزه‌كاري‌ها نبايد لو برود.»

در ارتباط با نقش‌هاي جانبي و درجه دوم داستان مثل كيانوش (شهرام عبدلي) و سرگرد (آرش مجيدي) به نظر مي‌رسد اين دو نفر بايد جايشان عوض مي‌شد، عبدلي نقش‌هاي مشابه اين تيپي را فراوان ايفا كرده است؛ سنگ چاپ اعتقاد دارد: « نظرات مختلف است، در مقوله نقد چون قضيه خيلي حسي است آدم‌ها آن چيزي را كه احساس مي‌كنند ابراز مي‌دارند بنده به ايده شما احترام مي‌گذارم. ما در بدو امر براي هر دو اين نقش‌ها دنبال جوان‌گرايي بوديم، با اين دو عزيز پيش از رستگاران كار كرده بوديم و‌ در انديشه همكاري مجدد با آنان بوديم. در مورد كيانوش اين دو گانگي در شخصيت بيشتر مد نظر داشتيم، به نظرمان آمد عبدلي در نقش كيانوش خيلي بهتر از آرش مجيدي جا بيفتد؛ در صورتي كه مجيدي هم يك ذره استيل پليسي داشت، قد بلند و چهارشانه است و صداي وزيني دارد. از آن طرف آقاي عبدلي قد كوتاهي دارد و چاق‌تر به نظر مي‌رسد و براي نقش پليس مناسب نبود؛ ما به آن بخش فربه بودن و مفت خور بودن كيانوش نظر داشتيم و از آن سو به هيبت پليسي كـاركـترمان فكر مي‌كرديم، به هر روي مي‌خواستيم مولفه‌هاي تيپيك اين چنين آدم‌هايي را رعايت كنيم. در عين حال آن قواعد بازيگري اين دوستان هم مورد نقد قرار گرفت يعني استعدادشان در ايفاي بعضي از نقش‌ها مورد نظر بود. به هر حال برخي از هنرپيشه‌ها در ايفاي بعضي از نقش‌ها جا افتاده‌اند، ما مي‌خواستيم از اين كليشه‌ها بهره ببريم! مي‌دانستيم كه آقاي عبدلي در اين جور نقش‌ها بسيار موفق‌تر و درخشان‌تر ظاهر شده‌اند و همين طور آقاي مجيدي»!

آينه‌هاي بدون خش

قهرمان‌هاي محوري سريال عدهاي جوان هستند، «حسين صالحيان» طراح گريم سريال در ارتباط با مولفه‌هايي كه براي چهره اين طيف از شخصيت‌ها مد نظر داشته مي‌گويد: «ما سعي كرديم خيلي با چهره پردازي اين قضيه قهرمان و ضد قهرمان را لو ندهيم. داستان رئال است و رخدادهاي روزمره زندگي آدم‌ها در آن زير ذره بين رفته است. نخواستيم خيلي شخصيت‌ها را غلو كنيم، تلاش داشتيم به نوعي منطق قضايا را در كار خود لحاظ نماييم، بر اساس فيلمنامه‌اي كه خوانده شد، سعي كرديم به هر حال آن چيزي كه منطقي است آن كار را انجام دهيم.»

شايسته از شخصيت‌هاي محوري سريال است كه آتيلا پسياني رداي اين آدم را پوشيده است، صالحيان در ارتباط با مويي كه براي اين آدم بكار گرفته شده در ادامه توضيح مي‌دهد:‌ «به هر حال ما منكر بازي خوب آقاي پسياني نيستيم؛ بنده سعي كردم با اين سياق طراحي كه براي ايشان در نظر گرفتم يك مقدار با اين آدمي‌كه حالا خيلي هم وي را مهربان نمي‌بينيم و بسيار مصمم و جدي است، مخاطب را به نوعي همراه كنم. تلاشم در اين جهت بود كه پسياني خيلي هم شبيه كارهاي ديگرش نشود. يكي دو بار موها را تست زديم، بعد در نهايت فكر كرديم موهاي خيلي كوتاه براي ايشان در نظر بگيريم. به هر روي استفاده كردن پروك و مو يك مقدار سخت است، چون گاهي به نظر مي‌رسد كه بي خودي با استفاده از اين ملزومات در چهره غلو كرده ايم! ما يك المان ساده و منطقي را براي شخصيت شايسته انتخاب كرديم كه در نهايت با يكي دو بار تست زدن به چهره‌اي كه اكنون مي‌بينيد، رسيديم.»

شباهت‌هاي چهره‌اي پسياني و خداشناس در باورپذيري مراودات اين دو در نقش پدر و پسر بسيار موثر واقع شده است، طراح چهره رستگاران در ادامه مي‌افزايد: «در انتخاب بازيگران اين شاخص‌هاي شباهتي را دوستان مد نظر دارند. ما هم تلاش كرديم در تيپ‌سازي‌هايي كه انجام مي‌دهيم يك مقدار روي اين مولفه‌هاي مشابه كه شخصيت‌ها را به‌عنوان اعضاي خانواده كنار هم قرار مي‌دهند، با ‌ترفندهايي كار كنيم تا چهره آدم‌ها دور از هم نباشند. اين گريم را در چهره آقاي پور سرخ حالا به دلايل آن شخصيتي كه دارد يك مقدار متفاوت‌تر از خانواده شايسته به لحاظ آرايش مو و صورت درست كرديم. اين پرش چهرهاي را قطعا حس مي‌كنيد، اين آدم به هر حال تا حدي با ساير اعضاي خانواده شايسته تفاوت دارد. »

صالحيان در ارتباط با ضرورت لحاظ كردن ريش براي شخصيت سرگرد (آرش مجيدي) معتقد است: «بنده تجربه همكاري با ايشان را در كاري پيش از اين سريال داشتم. فكر مي‌كنم اين چهره دوست داشتني است، البته با مشورت كارگردان به اين شمايل از سرگرد رسيديم. اين محاسني كه براي اين آدم لحاظ كرديم به نظرم قشنگ است هم به لحاظ زيبايي، هم به لحاظ منطقي! به هر حال مي‌توانيم پليسي با اين شمايل هم داشته باشيم. در همان تست اول به اين شمايل از چهره سرگرد رسيديم چون قبلا در كار ديگري همين تست را زده بوديم بعد سعي كرديم همان را رعايت كنيم.»

طراح چهره رستگاران در ارتباط با شمايل شخصيت صمصامي ‌(عباس اميري) مي‌گويد: «در مورد ايشان به ما گفتند وكيل است. ما هم خواستيم چهره منطقي و ساده‌اي از ايشان ارائه دهيم. در واقع چهره خود آقاي اميري را در سريال مشاهده مي‌كنيم و كار خاصي روي چهره ايشان انجام نداديم.»

خجسته زني است كه از جغرافياي جنوب به پايتخت گام مي‌گذارد، طراح گريم رستگاران در ارتباط با شمايل اين زن جنوبي مي‌گويد: «نخواستيم صورت ايشان را زياد تيره كنيم، من سفرهاي زيادي به نقاط مختلف ايران انجام دادم در اهواز هم آدم‌هايي ديدم كه چشم‌هاي روشني دارند زياد هم تيره نيستند من به اين مولفه‌ها خيلي كليشه‌اي نمي‌نگرم، به اين معني كه در ديدار نخست بيننده پي ببرد طرف چه كاره است و از كجا آمده؟ مگر اين كه واقعا قصه بطلبد روي برخي از مولفه‌هاي چهره اي شخصيت‌ها تاكيد ويژه انجام دهيم. آقاي مقدم به مقوله گريم حساس هستند و دقت دارند، خيلي مُصر نبودند حتما بايد چهره خجسته را برنزه كنيم كه معلوم شود كه اين زن جنوبي است.»

صالحيان در ارتباط با چهره احمد رضا كه تصاويرش را در گوشي موبايل خجسته و تك عكس‌هايي در اتاق سرگرد نصب شده مي‌بينيم در ادامه مي‌گويد: «احمد رضا را در فلاش بك‌هاي خجسته و توهماتش به شكل‌هاي عجيب و غريبي مي‌بينيم. حتي در فلاش بك‌هايي كه بعدها مي‌آيد در واقع يك جور توهم اين آدم است كه ما وي را به قيافه‌هاي دفرمه مي‌بينيم البته اين نظر كارگردان بود كه احمدرضا را اين‌گونه از زاويه ديد خجسته ‌ترسيم كنيم.»

صاحب خانه پونه پيرمردي جنوب شهري به نام‌ هاشم است كه نقش وي را اسماعيل سلطانيان عهده‌دار است، طراح چهره رستگاران در ارتباط با شمايل اين شخصيت مي‌گويد: «سلطانيان گريم خاصي ندارد، براي همه شخصيت‌هاي داستان بر اساس موقعيت و شغل آدم‌ها تصميم مي‌گيريم. فكر كرديم اين قيافه براي آدم آرامي‌ كه بيشتر در منزل حاضر است و با گل و گياه سر و كار دارد، مناسب است؛ حتي بخش چيدگي موهاي صورتش را گرفتيم كه يك خورده مهربان‌تر شود.»

صالحيان بهره‌وري از جلوه‌هاي ويژه گريم در رستگاران را اين گونه شرح مي‌دهد: «بخش‌هايي از كار جلوه‌هاي ويژه داريم. در مقطعي از داستان كاوه (پورسرخ) را با چاقو مي‌زنند و سر و صورتش زخمي‌ مي‌شود به گمانم در دو سه قسمت با صورت بهم ريخته كه پاي چشم‌هايش ورم افتاده كاوه را مي‌بينيم. به هر روي كار اسپشيال گريم هم در اين سريال انجام داده‌ايم»!

حسن صالحيان كه تجربه طراحي چهره سريال روزگار قريب را در كارنامه خود به ثبت رسانده، حضور خود را در سريال روتين رستگاران اين گونه مي‌سنجد: «البته روزگار قريب را نمي‌شود با اين سريال قياس كرد. روزگار قريب يك تجربه فوق العاده بود، رستگاران تجربه ديگري است. آدم واقعا از همكاري با سيروس مقدم انرژي پيدا مي‌كند، يا از تجربه همكاري با آقاي معقولي تصويربردار سريال. وقتي از مونيتور قاب‌هاي ايشان را مي‌بينم، از كادرهاي اين مرد واقعا لذت مي‌برم. تمام زحمت اين دوستان به ديده شدن كار ما كمك مي‌كند. فشردگي توليد روي كيفيت كار ما اثر نمي‌گذارد چون خودم هميشه سر كار حاضر هستم. ممكن است ما در روز 16 ساعت كار كنيم، ولي خستگي ما با حضور آدم‌هاي كار بلدي كه كنار مان هستند در مي‌رود. بچه‌هاي توليد آدم‌هاي فعالي هستند خيلي خوب با ما همكاري دارند اين عوامل باعث مي‌شود احساس خستگي نكنيم.»

ساختار شكني امير...

عمده رخدادهاي رستگاران در پايتخت به غلتك مي‌افتد، «امير معقولي» در ارتباط با رنگ و لعاب زندگي پايتخت و چركي و تيرگي كه به شمايل سريال تزريق كرده اعتقاد دارد: «در صدد بودم تصوير زياد شيك و خوش رنگ و لعاب به نظر نرسد تا براي بيننده غير مانوس شود. بيشتر دوست داشتم زندگي واقعي آدم‌ها را تصوير كنم. در سريال‌هاي قبلي مثل نرگس و اغما تا اندازه‌اي در نورپردازي اغراق وجود داشت و نحوه نورپردازي خيلي ديده مي‌شد؛ بعد كم‌كم حس كردم نوري كه داده مي‌شود بايد نوري باشد كه در زندگي واقعي آدم‌ها موجود است و ما هم نبايد زياد اغراق كنيم. فقط در بخش‌هايي از تصوير كه مي‌خواهيم يك مقدار تاثير‌گذارتر باشد به واقع همان نورهايي كه در منازل وجود دارد را تقويت مي‌كنيم تا بيننده حس نكند كار عجيب و غريب انجام داده‌ايم.»

تصويربردار رستگاران در ارتباط با بهره‌وري از آباژورها و مهتابي‌ها به عنوان منبع نور صحنه مي‌گويد: «نورهاي موجود در صحنه تمامي ‌مد نظرم است؛ دوست دارم آنها را حفظ كنم و حالا جاهايي هم كه لازم است نورهايي براي تقويت مي‌افزايم. هيچ موقع نورهاي موجود در صحنه را حذف نمي‌كنم تا چراغ‌هاي متعدد لحاظ كنم. بيشتر دوست دارم لابه‌لاي همين نورها، براي صورت بازيگرها جاهايي كه نور كم است با همين چراغ‌ها نور چهره‌ها را تقويت كنم.»

معقولي در ارتباط با نحوه انجام‌ترفند‌هاي خلاقانه خود در ادامه توضيح مي‌دهد: « در اين سريال تمام اين‌ترفند‌ها را روي دوربين انجام داديم، فقط هنگام تدوين سرعت را به 24 فريم تبديل مي‌كنند، تدوينگرها با فيلتري كه مي‌گذارند 25 فريم را به 24 فريم تغيير مي‌دهد؛ ولي به رنگ و لعاب تصوير دست نمي‌زنند، سر صحنه با كم و زياد كردن نور و لحاظ كردن يكسري چراغ‌هاي گوناگون مي‌توان آن رنگ و نور مورد نظر را ثبت كرد ولي در مرحله تدوين نمي‌شود تصحيح را به خوبي انجام داد چون لو مي‌رود و مشخص مي‌شود در صد رنگ تصوير را بالا پايين برده‌ايم!

در ايـن سـريـال معقولي از تصوير‌هاي انعكاسي شخصيت‌ها در شيشه، آينه، سراميك و اشياي براق زياد بهره است، به نظر مي‌رسد كاركرد استتيك اين پلان‌ها از كاركرد دراماتيك آنها افزون‌تر است، وي اعتقاد دارد: «تا حدي مي‌خواستم اين ساختارهاي مرسوم را بشكنم! دوست دارم مخاطب ببيند كه سايه آدم‌ها چه شكلي مي‌شود، آدم‌ها همين‌هايي كه ما مي‌بينيم نيستند؛ اگر به تصوير آنان در شيشه اي بنگريم كه اعوجاج داشته باشد، تصوير آنان عوض شده و بالطبع كاركتر آنان عوض مي‌شود. علاقه مندم كه دوربين در زواياي مختلف باشد تا بيننده شخصيت‌ها را در زواياي گوناگون ببيند.

در اين سريال، تصوير بردار از تصوير‌هاي انعكاسي شخصيت‌ها در شيشه، آينه، سراميك و اشياي براق زياد بهره برده است، به نظر مي‌رسد كاركرد استتيك اين پلان‌ها از كاركرد دراماتيك آنها افزون‌تر است

از كنار قرنيز از بالاي سقف، از جوار چراغ‌ها و... جاهايي كه ما هيچ وقت آدم‌ها را نمي‌بينيم، از اين زوايا هم مي‌شود به آدم‌ها نظري بيندازيم. مي‌دانيم وقتي زوايا عوض مي‌شود، به نوعي كاركتر هم تغيير پيدا مي‌كند، زماني كه بنده از زاويه لوانگل بهره مي‌برم، بيشتر مي‌خواهم روي بچه‌ها تاثير بگذارم، چون بچه‌ها آدم‌ها را از زاويه لوانگل مي‌بينند. يكسري پلان‌ها نيز نبايد روي بچه‌ها تاثير بگذارد كه آنها را از زاويه ديد بچه دور مي‌كنم.

خودم كه به فيلم‌ها نگاه مي‌كنم گاه كلافه مي‌شوم؛ دوست دارم زاويه‌اي را ببينم كه با شخصيت قصه گره بخورم؛ متاسفانه چون دوربين در جاي نادرستي قرار گرفته، ارتباط مخاطب با اثر به‌گونه‌اي منقطع مي‌شود. زيرا دوربين دست تصويربرداري است كه دوست دارد كلاسيك كار كند و آموزه‌هاي خود را كه فرا گرفته بروز دهد. خودم علاقه مندم اين ساختارها شكسته شود. به نظرم همين تغيير ساختارها باعث ايجاد تنوع و تغيير ذائقه و جذب بيننده مي‌شود. چون بيننده احساس مي‌كند كساني كه پشت دوربين قرار دارند آدم‌هاي فهيم و با شعوري هستند؛ اگر ما خوب و با كلاس كار نكنيم كادربندي‌ها، كمپوزسيون يا نورپردازي استاندارد نداشته باشيم، بيننده به‌انديشه‌هاي موجود در اثر توجهي نخواهد كرد.»

از لحاظ قاب بندي، برخي از اين كادرهاي غير متعارف تكرارش در هر قسمت براي تماشاگر خسته كننده شده به نوعي دست تصوير بردار در روند كار رو مي‌شود. به عنوان نمونه نماهايي از پشت پنكه سقفي و روميزي در اين 20 قسمت داخل خانه پونه به كرات گرفته شده، كه در بلند مدت ارمغاني براي مخاطب نخواهد داشت، معقولي در ادامه مي‌گويد: «حواسم بود؛ تلاش كردم كه زياد تكرار نكنم. چند پلان در همان جغرافياي خانه پونه داشتيم كه خيلي زيبا شد كه خودم نگذاشتم در ادامه باز از آن پلان‌ها استفاده كنيم. من زمان تصويربرداري خودم را جاي بيننده مي‌گذارم و حواسم است كه از پلان‌هاي مشابه و تكراري در يك جغرافياي ثابت بشدت پرهيز كنم. البته وقتي بر يك شي يا الماني در صحنه تاكيد مي‌كنيد بايد بعد‌ها راجع به آن حرف بزنيد! به هر روي ما نمي‌خواهيم با اين‌گونه تاكيدها بر اشيا حواس بيننده را از موضوع اصلي پرت كنيم.»

يكي از مولفه‌هاي كاري معقولي به بهره‌وري بيش از حد وي از لنز وايد ارتباط دارد به‌گونه‌اي كه در هر سريالي كه او كار كرده به واقع شيره لنز وايد را به تمامي‌مي‌كشد؛ در باب لنز وايد وي اعتقاد دارد: «در مقاطعي حس مي‌كنم لنز وايد تاثير بيشتري بر مخاطب مي‌گذارد، زياد هم هراس ندارم كه بگويند چرا اين قدر از لنز وايد استفاده مي‌كنيد؟! حقيقتش را بخواهيد من فيلمنامه را نمي‌خوانم، در همان صحنه و موقعيت كه قرار مي‌گيرم براساس اتمسفر صحنه و كنش و اكنش‌هاي بازيگران، قاب‌ها و زوايا را در لحظه پيدا مي‌كنم. هم بنده و هم آقاي مقدم به اين مي‌انديشيم كه پلاني بگيريم كه بيشترين تاثير را بر مخاطب داشته باشد. در برخي مواقع به خاطر زيباشناسي بصري لنز وايد را به كار مي‌گيرم و در مواقع ديگري براي تاثير‌گذاري مضاعف از آن استفاده مي‌كنم. در زمانه كنوني بيننده‌ها خيلي باهوش شده‌اند نمي‌شود تصاوير را بسان چند سال پيش اغراق‌آميز نشان داد تا بر آنها تاثير گذاشت، تمام اين‌ ترفندها بايد خيلي نامحسوس به شمايل كار تزريق شود.»

نماهاي نزديك و بسيار بسته‌اي كه معقولي از چهره شخصيت‌ها در رستگاران گرفته در نوع خود بديع و جذاب است، او اين سياق قاب بندي را اين‌گونه شفاف مي‌سازد: «در برخي پلان‌ها تاكيد كرده‌ام بر يك چشم و ابرو! دليلش اين است كه صورت آدم‌ها اجزايي دارد كه گاه حواس بيننده را پرت مي‌كند وقتي كه احساس مي‌كنم يك چشم بازيگر تاثير بيشتري دارد تا اين كه كل صورتش را نشان دهيم اين‌گونه قاب‌هاي غير متعارف را مي‌بندم و هيچ‌ترسي ندارم كه بعدها بگويند كه چرا يك چشم را در قاب خود قرار داده‌ايد. احساس مي‌كنم آن يك چشم بيشتر تاثير مي‌گذارد و بيننده حواسش بهتر متمركز مي‌شود؛ غم، غصه و ‌ترس يا هر حس ديگري را او بهتر لمس مي‌كند. من دوست دارم تاثير بر مخاطب در نهايت و اوج باشد حتي اگر قرار باشد نماي گوش بازيگر تاثيرات مضاعفي بر مخاطب بگذارد، قاب را روي گوش بازيگر مي‌بندم.»

واپسين تجربه تصويري خود را معقولي در رستگاران اين‌گونه مي‌سنجد: «رستگاران به نظرم جا افتاده‌تر از كارهاي قبلي بنده چون اغما و نرگس است. خيلي اشكالاتي كه در كارهاي قبلي داشتيم در اين سريال كمتر ديده مي‌شود. حفظ راكوردها و جنس تصوير، كيفيت مطلوب‌تري يافته است، ولي باز خودم راضي نمي‌شوم، وقتي شب‌ها سريال را مي‌بينم از برخي صحنه‌ها رضايت ندارم، اما براي خيلي‌ها اين كيفيت تصوير جالب است و به بنده تبريك مي‌گويند، ولي خودم احساس مي‌كنم اين سريال جاي كار بيشتري دارد، تلاش مي‌كنم روي قضيه قاب بندي و نور انرژي بيشتري بگذارم. بيشترين تمركز بنده بر مقوله تاثير‌گذاري بر بيننده است.»

جام جم ضمیمه قاب کوچک، شنبه 29 تیر 88 صفحات 8 و 9 نویسنده: علی احسانی

نوشته شده توسط کارو در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ساعت 10:44 | لینک ثابت |
 

سلام.من كارو از دوستان رویاجون هستم.قراره  من کارشو در این وب ادامه بدم.امیدوارم باهام همکاری کنین.

به عنوان پست اول با رستگاران شروع میکنم.

لازم به ذکر است تمامی مطالب این وبلاگ تنها مطالب مرتبط با هنرمند نامبرده است و الزاما مورد تایید نویسنده نیست.ضمن اینکه این اولین مطلب ارسالی من است و مسولیت محتوای تمامی پست های دیگر با رویا میباشد

جای خالی جوانان میانه رو*

سیروس مقدم ونگاهش به جوانان در سریال های نرگس و رستگاران

پخش سریال رستگاران از هفته گذشته آغاز شد. این سریال را سیروس مقدم کارگردانی کرده است. کارگردانی که با ساخت سریال هایی مانند پلیس جوان و نرگس نشان داد که جوانان را میشناسد و میداند که گرایشات آنها در زمان جوانی چیست. مقدم با استفاده از این شناخت تلاش میکند خانواده ها را با علاقه مندی های جوانان آشنا کند و به آنها بگوید که این گروه سنی اعم از دختر و پسر در این سن به چه هنجارها و ناهنجاری هایی تمایل دارند. در واقع مقدم با استفاده از جوانان مخاطب میانسال و بیشتر پدرو مادرها را به سمت آثار خود می کشاند. جوانان محور بیشتر سریال های مقدم هستند که برای شبکه 3 سیما ساخته میشوند؛ شبکه ای که میخواهدمخاطب جوان را جذب کند و نشان دهد که نام شبکه جوان برازنده اش است، اما واقعیت این است که جوانان کمتر به سریال های مقدم علاقه نشان میدهند. دلیل عدم رغبت را میتوان در خط کشی ای دانست که مقدم در شخصیت پردازی آثار خود انجام میدهد. جوانان در سزیال های مقدم یا سفید هستند یا سیاه و در این میان کمتر شخصیت های خاکستری دیده میشوند.شخصیت هایی که میانه رو هستند یا در طول قصه به تدریج این راه را انتخاب میکنند. در سریال نرگس این خط کشی به وضوح دیده میشد. شخصیت های خوب در یک طرف و شخصیت های بددر طرف دیگر مرز قرار گرفته بودند. این دو گروه مدام در حال مبارزه بودند و مبارزه آنها با یکدیگر، کشمکش داستان را شکل میداد و گره افکنی میکرد.مخاطب میدانست که شخصیت هایی مانند نرگس در طول داستان چه مسولیت هایی را برعهده دارد و قرار است چگونه همه چیز را سامان بدهد و بدی های خواهر کوچک تر خود را با مهربانی پاسخ دهد و مانند سپر از بلایایی که بر سر خانواده میبارد دفاع کند.خانواده شوکت که در مقابل خانواده نرگس قرار داشتندهمگی تقریبا بد بودند یا گرایش های منفعت طلبانه داشتند. این مرزبندی های سیاه و سفید باعث شد تا حدودی آدم های سریال که به نوعی نماینده اقشار جامعه بودند بدون واسطه مقابل بیننده قرار بگیرند. همین شفاف بودن شخصیت پردازی بدون توجه به شخصیت هایی که میبتوانند در میانه این شخصیت ها جایی داشته باشند جوانان را از سریال نرگس دلزده کرد. چون جوانی که در حال تجربه اندوزی است نمیخواهد پیشاپیش تکلیفش مشخص شود و بزرگ تر ها مدام به او بگویند اگر از این راه بروی نتیجه اش این میشود. به همین دلیل است که کارشناسان و جامعه شناسان به سازندگان برنامه ها و سریال ها ی تلویزیونی یادآور میشوند که به شخصیت های خاکستری در اثر دراماتیک خود توجه بیشتری نشان بدهند چون این شخصیت ها کمتر مورد قضاوت های شتابزده قرار میگیرند، اما سیروس مقدم دوست دارد اثر دراماتیکش پر افت و خیز باشد و برای رسیدن به این هدف شخصیت های خود را مانند مبارزان به خط مقدم جنگ می فرستد. در این جنگ دختران و پسران به یک میزان سهیم هستند،اما مقدم برای جذب مخاطب بیشتر از یک ترفند دیگر هم استفاده میکند. او موتور قصه را به شخصیت های زن میسپارد و آنها را به میدان میفرستد. مقدم میداند که قهرمانان زن بیشتر از قهرمانان مرد برای مخاطب امروزی جذابیت دارند. نرگس و خواهر ش نسرین توانستند یک تنه به مبارزه همه مردانی برنود که برای از هم پاشیدن زندگی خانوادگی آنها نقشه کشیده بودند. در آٍار مقدم شخصیت منفی زن میتواند دست به هر کاری که دلش میخواهد بزند. میتواند فریاد بکشد، از خانه فرار کند و برای امرار معاش خود دست به کیف قاپی هم بزند. تا زمانی که سریال نرگس پخش میشد نسرین شخصیتی تازه برای مخاطب بود؛ شخصیتی پر انرژی که رسیدن به خواسته اش مهم ترین جریان زندگی بود و او میتوانست با انرژِی زیادی که برای رسیدن به این خواسته داشت همه را در مسیر نابودی قرار دهد. دخترانی که در جامعه چنین گرایشاتی داشتند در مقابل نسرین مقاومت نشان میدادند و در دل آرزو میکردند که کاش هیچ وقت سریال نرگس پخش نمیشد. این گونه دختران در خانواده مدام مورد پرسش قرار میگرفتند که کجا هستی، چه میکنی ، چه خواهی کرد و هزاران سوال دیگر که همه را نرگس به خانواده ها آموخته بود. به همین دلیل دخترانی که مانند نسرین زندگی میکردند بعد از نمایش سریال نرگس به فکر را های جدید برای رسیدن به اهداف خود برآمدند چون سیروس مقدم در سریال نرگس به شکل واقعی البته با کمی اضافه کردن چاشنی اغراق مسیر آنها را شفاف سازی کرده بود.اما با پایان سریال نرگس و ختم به خیر شدن سرانجام شخصیت ها نسرین ها دوباره زندگی دوباره را آغاز کردند چون سریال نرگس در حد یک سریال ماند و هیچ جامعه شناس، روان شناس و... آسیب هایی را که مقدم در سریال خود به آنها پرداخته بود بازخوانی نکرد تا راهی برای گریز جامعه از این بن بست ها نشان دهد. البته هیچ مسوول کشوری که در رابطه با جوانان کار میکند هم این سریال را جدی نگرفت و آن را فقط به عنوان یک اثر تلویزیونی دید و از کنارش گذشت.شاید به همین دلیل است که سیروس مقدم بعد از گذشت چند سال از ساخت و پخش سریال نرگس دوباره به سراغ تیپی مانند نسرین رفته و او را در قدو قامت "پونه" به سریال "رستگاران" آورده است.

باز هم بازی های سیاه و سفید

سریال رستگاران مانند بقیه سریال های مقدم با مرز بندی خوب ها و بد ها آغاز شد و احتمالا ادامه خواهد یافت. شخصیت های این سریال مانند سریال نرگس هستند.شوکت در سریال نرگس تبدیل به شخصیتی به نام شایسته شده است. شایسته در سریال رستگاران همسرش را از دست داده است اما دختری دارد که به شدت به او وابسته است اما پسرش در مقابل او قد علم کرده و مانند پسر سریال نرگس رفته با دختری ازدواج کرده که شایسته او را دوست ندارد. به همین دلیل از پسرش دلخور است و با او رفتاری سرد دارد. نرگس خوب هم به رستگاران آمده است البته در این سریال دو نقش بازی میکند. جلوه نرگس را هم میتوان در شخصیت "خجسته" زن احمدرضا دید . هم در شخصیت عروس شایسته. باز هم جوانان سیاه و سفید در مقابل هم صف آرایی کرده اند اما مبارزه آن ها در رستگاران برای رسیدن به عشق نیست بلکه برای رسیدن و دست یافتن به پول زیاد است. در رستگاران هم قهرمان اصلی یک زن است؛خجسته جوان است و شهرستانی اما از همان لحظه ای که پایش به تهران میرسد مانند یک جنگجوی مبارز مقابل صفی از مردان می ایستدو قرار است در طول داستان از حیثیت خود و همسرش که متهم به کلاهبرداری شده است دفاع کند. او شیرزنی است که شاید به مرور تکیه کلام خیلی از خانواده ها شود؛ خانواده هایی که از فرزندان خود میخواهند مانند خجسته باشند نه پونه که باعث سکته پدرش شده است و به کارهای خلاف روی خوش نشان میدهد. از همین ابتدای پخش سریال رستگاران مشخص است که قرار است شخصیت های مرد در سایه شخصیت های زن قرار بگیرنداما این گرایش مقدم معلوم نیست چه دلیلی می تواند داشته باشد. چند سالی است قهرمان بسیاری از سریال های تلویزیونی زن هستنداما این قهرمان سازی هادیگر چندان جذابیت نداردچون این روز ها رفتارهای زنان به اندازه کافی بزرگنمایی شده است و شاید دیگر لازم نباشد شخصیت هایی مانند پونه بار دیگر به سریال ها راه پیدا کنند.اکنون همه میدانند که زنان کیف قاپ در مقابل مردان قمه به دست که کیف قاپی حرفه آن هاست ، شمشیر خود را غلاف کرده اند و تلاش می کنند از راههای بهتری امرار معاش کنند و خود را چندان درگیر ماجراجویی های دزدی نمیکنند . شاید در روزهایی که زنان تلاش میکنند پایگاه اجتماعی خود را ارتقا بدهند و با رفتار های سالم خود نشان دهند  که در خانواده حرف اصلی را میزنند نشان دادن شخصیتی مانند پونه خلافکار که برادری خشن دارد که مدام میخواهد با زور او را به راه راست بیاورد درست نباشد.عاطفه نوری بازیگر نقش منفی سریال های "نرگس" و"رستگاران"چندین سال پیش با بازی در سریال "دوران سرکشی"  ساخته تحسین برانگیز کمال تبریزی ، دختری عصیانگر را به خوبی به نمایش گذاشت.در آن سریال به اندازه کافی هم از اطرافیان کتک خورد و آسیب دید. از پخش سریال دوران سرکشی سال ها می گذرددر این سالها حتما دختران جوان که گرایش خلافکارانه دارند و خانواده های آنان راه های جدیدتری را تجربه کرده اندو شاید در شرایط فعلی جامعه ما نمایش مجدد دخترانی که هم از طرف جامعه و هم از طرف خانواده آسیب میبینند و البته به هردوی این گروه ها آسیب وارد میکنند، لازم نباشد و دردی را از جامعه درمان نکند. چون همانگونه که در بالا نوشتیم قرار نیست یک سریال تلویزیونی با محوریت جوانان فقط در حد یک سریال تلویزیونی بدون کارایی بماند.

*عطا فرزانه.جام جم ضمیمه نسل سوم سه شنبه 9 تیر  

نوشته شده توسط کارو در چهارشنبه دهم تیر 1388 ساعت 20:53 | لینک ثابت |
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar





Powered by WebGozar