کفش هایم کو،
چه کسی بود صدا زد سهراب؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.
مادرم در خواب است.
و منوچهر و پروانه، و شاید همه مردم شهر.
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد
و نسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد.
بوی هجرت می آید:
بالش من پر آواز پر چلچله هاست.
صبح خواهد شد
و به این کاسه ی آب
آسمان هجرت خواهد کرد.
باید امشب بروم.
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم.
هیچ چشمی ، عاشقانه به زمین خیره نبود.
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.
هیچ کس زاغچه یی را سر یک مزرعه جدی نگرفت.
من به اندازه یک ابر دلم میگیرد
وقتی از پنجره میبینم حوری
- دختر بالغ همسایه-
پای کمیاب ترین نارون روی زمین
فقه می خواند.
چیزهایی هم هست، لحظه هایی پر اوج
( مثلا شاعره ای را دیدم
آن چنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت.
و شبی از شب ها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟)
باید امشب بروم.
باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جادارد، بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست،
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند.
یک نفر باز صدا زد: سهراب!
کفش هایم کو؟
فعلا قضیه من در این وبلاگ مثل قضیه سهراب شده هر کی تونست بفهمه و مسائل وبلاگ رو با بیت
های سهراب ربط بده که باریکلا! هر کی هم نتونست زیاد به مخش نفشاره!
تصمیم گرفتم برای مبعث یه آپ بکنم بعد هم برم اما این دفعه دیگه نه مشکلی پیش اومده نه چیز دیگه ا
ی این دفعه دیگه خودم نمیخوام ادامه بدم.
کسایی که نفهمیدن چی میگم یه بار دیگه به پست" دیگر در این وبلاگ از هیچ بازیگر زنی عکس
شخصی نخواهید دید" مراجعه کنن
دیگه خسته شدم.....................
شاید بعدا باز بیام سر بزنم ولی دیگه نمیتونم رفتار بعضیا رو تحمل کنم.
جواب یه نظرم سریع میدم: من نمیدونم میخواد با کی ازدواج کنه اما فکر کنم فعلا میخواد درسشو
ادامه بده ! و همینجوری پله های ترقی رو طی کنه! شما اگه میدونی به ما بگو!
دیگه همین ! فقط یه ایمیل زدم همه ی مشکلاتی که این 1 سال داشتم رو براش نوشتم.
دیگه خسته شدم از دست تموم کسایی که ......................................... خودشون بهتر میدونن! انقد
تو نظرا چرت و پرت مینویسن که آدم شرمش میاد به کسی نشون بده. یه بار
اتفاقی داداشم خوندشون کلی نصیحتم کرد آخه فکر کرد منم مثه اونام ولی دیگه اصلا نمیام تا بفهمین
پاتونو از گلیمتون دراز تر نکنین . تا بفهمین یه من ماست چقد کره داره! آره عزیزم.
قسمتی از مصاحبه پوریا با هقته نامه ندای ایران و قسمتی از مصاحبه لطیفی با جام جم که در مورد
پوریا بود و صحبت های باران کوثری در مورد افتادن پگاه آهنگرانی در فیلمبرداری فیلم
آتش سبز رو براتون گذاشتم . میدونم باز یه عده میگن چه ربطی داره حرفای باران رو این تو بنویسی اما
اینو به خاطر یه بازیگر جوون نوشتم که سر پلان کوتاهی از فیلمی بلند داشت
جونش رو از دست میداد! همین قشنگ من!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این واسه مبعث:
( برای پیامبر):
...و آنگاه آفتاب گردانی از گوشه ای طلوع کرد و به میان کارهای ماسرک کشید. و ما هیچ ندانستیم
آمدنش از کدامین سو بود . میدیدمش که هرروز از سحرگاهان یک جا مینشیند، و بالا
آمدن خورشید را نظاره میکند، و تا شامگاهان ، همچنان روی براو نگاه می داردو با او میگردد. آنگاه تازه
دانستیم که چرا به او میگویند" آفتاب گردان"!
و از آنجایی که خورشید در اسطوره ها نماد حقیقت بود، آفتابگردان را نکو داشتیم ، و خواستیم تا با ما
بماند و نشان ما باشد؛ نه به آن نشان که خود را حقیقت بپنداریم، و نه حتی به آن
توهم که رویمان را به سوی حقیقت بدانیم؛ بلکه تنها به نشان آرزویی که در سودای قلبمان روییدن گرفته
بود، که: " ای کاش میتوانستیم آن گونه باشیم."
و اگر غیر از این بود، او هرگزنمیپذیرفت!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حوصله تایپ مصاحبه رو ندارم میدونم شماهم اصلا به زحمتام اهمیت نمیدین پس چند تا نکته ی
مهمشو که برا خودم جالب بود مینویسم تا اونایی که میخوان بدونن بخوننن.
پوریا در بخشی از این مصاحبه یه سری صحبت های تکراری رو گفت بعدش گفت که تغییرمسیر ش رو
قبول داره و از اینکه به علت بی تجربگیش اسیر بازی مطبوعات شده ناراحته( بعد از
وفا) بعد از برنامه شب شیشه ای گله کرد و گفت چند بار از من دعوت شد تا اینکه خود مدیر شبکه 5 از
من خواست تا من رفتم ولی وقتی در رسانه ملی ما سوالاتی مطرح می شود که
قصدش دامن زدن به حواشی بی ارزش است دیگر از مطبوعات به اصطلاح زرد نمی توانیم توقعی داشته
باشیم.
اشاره به اینکه من صدای بازیگر دیگری را تقلید میکنم و طرح این موضوع که چرا روی جلد نشریات مختلف
هستم. در چنین برنامه ای اگر بخواهی مثل مجری جواب بدهی جو متشنج
میشود و اگر جواب منطقی بدهی اتفاق دیگری می افتد.
بعد گفت ترجیح میده که حدود 2 سال از تلویزیون دور باشه ( بعد از سریال جدیدش)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آقای لطیفی هم در مورد انتخاب پوریا گفته که رضا قهرمان نیست و شاید حضورش پر رنگ تر از بقیه
باشه اما همه آدمهایی که کنار رضا هستند قهرمانند.
اون گفت رضا محور است اماقهرمان فیلم ازنظر من سلیمون است. رضا چون محوری شده و شبیه رمبو
بیشتر به چشم میاد.
بلندی موی رضاو لباس او را منطقی میداند چون مثلا او 30 روز حمام نرفته است.
بعد میگوید اما واقعیت استیل پوریا پورسرخ شبیه استالونه است.!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پگاه یادمان باشد
باران کوثری
ما در جامعه ای زندگی می کنیم که همه یک سری حرف ها می زنند. از فوتبال و اقتصاد و امنیت
اجتماعی و الیور استون حرف می زنند و حواسشان به این نیست که یک بازیگر نوجوان یل
جوان برای یک پلان از کارش ، چه حرکتی میکند، همان طور که خیلی بازیگر های دیگر . سوال ما اینست
که اگر پگاه از 9 متری می افتاد ، چه خاکی به سرمان می ریختیم ؟ و بعد یادمان
می آید شاهرخ غیاثی خدابیامرز هم سر صحنه رفت و بعد از آن همه فراموش کردند. اینها نباید یادمان
برود.
ماجرای پگاه نباید از یادمان برود. چون او تا آخر عمر با این کمر مشکل دار زندگی می کند ، ما فراموشش
میکنیم و سینمای بی رحم ما یادش می ماند که برای فیلم اکشن به سراغ پگاه
نرود. آنها پیش خودشان می گوید کمرش مشکل دارد، نمی تواند بیاید. سینمای ما، همین قدر بی رحم
است. آن وقت آدم ها جوان جوان می کنند و فقط در کلام به فکر ازدواج و مسکن
هستند و کاری به کار جوان هایی که با جان و دل کار می کنند، ندارند. نمی گویند برویم به اینها حال
بدهیم و مواظبشان باشیم. این قدر جوان جوان می کنند ، اما تا به حال هیچ مسئولی
برای عیادت پگاه به بیمارستان نرفته و کاری نکرده. به جز رضاداد که او هم استعفایش پذیرفته شد و همه
سینمایی ها با کلی غم و غصه بدرقه اش کردند . این آدم ها الان کجا هستند؟
مشکل ما جوان ها فقط مسکن و ازدواج نیست ، بزرگترین مشکل ما همین عدم توجه و عدم مراقبت
است. چه کسی الان از پگاه یا افرادی شبیه به پگاه حمایت می کند؟ از آنهایی که برای
یک پلان از 90 دقیقه چنین کاری می کنند. آن هم پلانی که ممکن است ما، بعد از خروج از سینما آن را ه
یاد نیاوریم.
باید بیمه ای وجود داشته باشد، تا کسی جوابگوی این اتفاق باشد و مسئول مشخص شود. حالا این که
ما احتیاج به اعصاب و روان راحت داریم، بماند، حتی برای این شغل امنیت فیزیکی
هم وجود ندارد. وقتی آدم در شرایط ناگوار قرار می گیرد، به طور طبیعی به آخرین چیزی فکر می کند ،
ماجرای اقتصادی اش است و همین قدر که اللان پگاه زنده است و به جای 9متر، از 3
متری افتاده ، ما راضی هستیم . اما در شکل درست و طبیعی اش ، خانواده او نباید یک قران خرج کنند،
مسئول این ماجرا آدم هایی دیگر هستند. آدم هایی که الآن می گویند ما فیلم
برداری را برای پگاه نگه می داریم. مگر می توانند کاری غیر از این کنند؟ چند درصد از فیلم برداری رفته
است؟ حدود نیمی از فیلم رفته و آنها نمی توانند با بازیگر دیگری این فیلم را ادامه
بدهند، سریال نرگس که نیست. باید قبول کنیم همان قدر که برای پگاه خوب است که در فیلمی از
محمدرضا اصلانی بازی کند، یرای فیلم هم خوب است که پگاه بازیگر فیلمش باشد. این
منتی نیست که بر سر پگاه می گذارند. در همین شرایط است که باید از مسئولان پرسید، شما که این
همه جوان جوان می کنید، از یک جوان خاص که از قضا بازیگر است، چه حمایتی
انجام می دهید؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خداحافظ همین حالا.



